افكارخطاي ديگري كه در برخي از افراد وجود دارد اين است كه از يك حادثه منفي نتيجه گيري اشتباه ميگيريم و به تمام جوانب آن فكر نكرده و ذهن ما فقط رگه هايي منفي از آن را اخد ميكند. مثلاً‌ اگرمهماني در راه آمدن به خانه شما تصادف كند شما خود را باعث اين تصادف ميدانيد زيرا شما دعوت كننده بوده ايد يا مثلاً چون من نتوانستم خوب پذيرايي كنم مهماني به هم خورد! فيلتر ذهني شما عادت نموده فقط نكاتي منفي را از اتفاقات روزانه اخذ و انتخاب نموده و فرد را افسرده خواهد نمود.

افكار خطاي ديگر اين است كه فرد بدون شواهد و دلايل كافي و منطقي، دست به نتيجه گيري و استدلال بزند. مثلاً دوستم مرا ترك كرده است، فكر كنم من آدم بي ارزشي هستم! شما فكر ميكنيد ذهن ديگران در مورد شما منفي بوده و همه دشمن شما هستند. مثلاً فلاني امروز به من سلام نكرد، فكر كنم از من ناراحت شده است. اين افراد بجاي پرسيدن از ديگران يا تحقيق و بررسي بيشتر، در مورد رفتارها و افكار آنها قضاوت و پيشداوري ميكنند. البته اين افراد اينقدر بر قضاوت غيرواقعي خود پافشاري دارند كه اگر خود طرف هم بگويد مشكلي نبوده است، اين افراد باز باور نميكنند. آنها معمولاً هميشه دچار ذهن خواني و پيشداوري شده و آن را باور ميكنند.

اين پيش داوريها و ذهن خوانيهاي منفي و غيرواقعي معمولاً هميشه اين افراد را دچار سوءتفاهم و تيره ساختن روابط ميكند. آنها معمولاً‌ خود را پيشگو و طالع بين نيز ميدانند. پيشگوهايي كه هميشه فقط خطرها و حوادث ناگوار را حدس ميزنند. حالا ممكن است بطور تصادفي نيز چند واقعه بدرستي حدس زده شود و از همين اتفاق استفاده نموده و هميشه خيال ميكنند كه ميتوانند پيشگويي كنند و جالب است كه بطور ناخودآگاه جوري عمل و برنامه ريزي ميكنند كه به سمت واقعه خود را نزديك كنند! مثل اين ميماند كه حس ميكند الان تصادف ميكند و اينقدر با ترس و استرس رانندگي ميكند كه واقعاً‌ تصادف هم ميكند و ميگويد: ديدي حدسم درست بود! و اين ماجرا را هميشه به ديگر حوادث زندگي تعميم داده و تكرار ميكند.

يا مثلاً چون من ميدانم هيچ وقت در اين آزمون قبول نميشوم پس هميشه رد ميشوم! فردي كه اينگونه فكر ميكند يا آزمونها را شركت نميكند يا با نااميدي و بي ميلي خود را آماده شكست ميكند. بسياري از دوستان وقتي براي ترك عادتي رواني به مشاوره مي آيند از اول با اين باور كه آنها هميشه افسرده و شكست خورده خواهند ماند، ميخواهند تغيير هم كنند! چنين افرادي را جز خودشان هيچكس نميتواند ذره اي تكان بدهد.

اگر ميخواهيد موفق باشيد و احساس خوشبختي كنيد؛ قبل از هر چيز بايد اين احساس و باور را در خود بيافرينيد و تا ميتوانيد تخيل مثبت داشته و تجزيه و تحليل منطقي و مثبتي از وقايع داشته باشيد و اين يعني خوش شانسي؛ يعني اينكه شما انتظار مثبتي از فرصتها داريد. باور به نتوانستن، از خود نتوانستن بدتر است. زيرا باعث ميشود بسياري از فرصتها را با اين پيش بيني غلط كه اين يكي هم نخواهد شد و نميتوانم، انجام نداده و از آزمايش تواناييهاي خود دست برداريد. رفتار درست برخورد با اين افراد اين است كه آنها را به چالش بكشانيد و بخواهيد آماري دقيق از آنچه پيش بيني نموده اند و واقعاً‌ رخ داده است بدهند. اگر دقت كنيد متوجه خواهيد شد آمار آنها معمولاً خيالي و حسي است و نميتوان روي آن قضاوت نمود. از اين طريق ميتوان آنها را با سئوالات منطقي و چالش برانگيز به شك و پرسشگري از پيش بيني ها و ذهن خوانيهاي خود كشاند.

از شما ميخواهم كمتر حوادث را پيش بيني كنيد. يا بهتر است بگويم كمتر روي اطلاعات قديمي به موضوعات جديد نگاه كنيد. چون لزوماً ‌قرار نيست هميشه يك اتفاق چند بار بطور مشابه بيفتد. معمولاً‌ ذهنهاي شرطي شده و بطور غلط برنامه ريزي شده، اينگونه اند. ذهن مانند كامپيوتري است كه اگر داده هاي غلط به آن بدهي نبايد انتظار داشته باشي نتيجه درستي اخذ كني. نگوييد: من زياد فكر كردم! چه كسي گفته است زياد فكر كردن هنر است؟! درست و بجا فكر كردن است كه هنر و مهارت است.معلوم است كه هميشه فكري وجود داشته است اما تا چه اندازه بر پايه واقيعتها و داده هاي درست ريخته شده است، اهميت داشته و جاي بحث دارد.

از شما ميخواهم ديدگاهها و افكار خو درا بدون اينكه باور كرده باشيد با مشاوري در ميان بگذاريد تا مورد چالش و آزمون راستي آزمايي قرار بگيرند. بي چرا و چگونه زندگي نكنيد و به چيزي راضي نشويد. بگذاريد اطلاعات جديد بدون تعصب و پيشداوري وارد ذهن شما شده و عمق حواث، خودشان را به شما نشان بدهند. گذشت زمان، نتيجه درست را به شما نشان خواهد داد؛ پس زودتر به آن جهت منفي ندهيد. اگر اديسون نيز در اختراع روشنايي به زودي از شكستهاي اوليه خود نااميد شده و دست به قضاوت منفي ميزد؛ در هزار و يكمين بار موفق به اختراع خود نميشد.

برخي از دوستان را ديده ام كه حتي زماني كه فقط بايد احساس كنند و لذت ببرند دنبال چيزي ميگردند تا حسهاي خود را با پيش بيني و قضاوت منفي خراب كنند. از اين جهت قبلا تصميم ميگيرند كه مثلاً لطافت هوا روي احساس آنها اثر بگذارد يا خير! زيرا فكر ميكنند الان ممكن است هوا ابري شود و باران ببارد و دوباره ماشين آنها كثيف شود! با پيشداوري و قضاوتهاي قبلي، درب تفكرات جديد و احساسات شادمانه از تجربه ها و آدمهاي تازه آشنا را بر خود نبنديد. بگذاريد دانشي كه به عنوان واقعيت از دنيا و مفاهيم باور نموده ايد دستخوش تغيير، بازنگري و نوآوري گردد. حرفها بسيار است با مثالهايي فعلاً‌ سخن كوتاه ميكنم اما همچنان اين مطلب ادامه خواهد داشت...

مثال:

- دوست داشتنی نیستم.

- هرگز بهبود نخواهم یافت.

- در امتحان قبول نخواهم شد.

- این شغل را به دست نخواهم آورد.

- آبرویم خواهد رفت، از عهده ي انجام این کار بر نخواهم آمد.

- موضوع واقعاً این نیست، مشکلات عمیق تر از این حرف ها هستند، دلایل و عوامل دیگري در کارند.


مرور مطالب قبلی:

۱- خطاهای فکری (۳)

۲- خطاهای فکری (۲)

۳- خطاهای فکری (۱)