چراهای من (1)

این روزها سوالات بیشماری در ذهنم ایجاد شده است و ایجاد می شود! چراهایی که وقتی خوب فکر می کنم می بینم برای همه ی آنها جواب ندارم یا اینکه سالها با یک توجیه خیالی خود را تسکین داده ام. در واقع صورت مسئله را عوض کرده ام اما مسئله بی جواب مانده است. این سوالها از چرایی آمدنم به این دنیا شروع می شود تا سئوالهایی دم دستی تر...

ادامه نوشته

دوستی یا وابستگی

مرز بین دوستی و وابستگی بسیار باریک است. وابستگی، تملک تمام عیار احساسات، عقاید و افکار و حتی جسم دیگری است که گاه نامش را عاشق شدن و مراقبت از عشق خود می نامیم. مانند عشقهای مادر، فرزندی یا همان دوستی خاله خرسه ی خودمان! به گونه ای که ما فقط احساسات خود را دیده و برایمان مهم نیست تمایلات و خواسته های طرف مقابلمان چیست. این رابطه همراه با درد و ترس از جدایی است و لذتی هم اگر باشد، فقط در وصال است. که در اینجا بیشتر

ادامه نوشته

هوش خوشبین

هنوز جاي اميدواري باقي است؛ در اين دنيا چيزي به نام "هوش خوش بيني" نيز وجود دارد. اين نوع خوش بيني هيچ يک از حقايق تلخ دنياي امروزي را انکار نمي کند، بلکه به دنبال يافتن راهي براي مقابله با مشکلات است.

1- بر روي چيزي تمرکز کنيد که قدرت کنترل آنرا داشته باشيد. خود را درگير مسائلي که از عهده تان خارج است نکنيد. شايد نتوانيد گرم شدن کره زمين را کنترل کنيد، اما ميتوانيد در مصرف انرژي صرفه جويي کنيد. شايد نتوانيد کل سيستم شرکت را کامپيوتري کنيد، اما مي توانيد خودتان را با مهارت هاي عرضه و تقاضا مدرن مجهز کنيد.          

ادامه نوشته

نیروی عشق

هر جا قدم مي گذاريد بذر عشق بپاشيد: قبل از همه در خانه تان.به فرزندان خود، و به همسر خود عشق بورزيد، به همسايه تان عشق بورزيد.... مگذاريد كسي به سوي شما بيايد، مگر آنكه هنگامي كه تركتان مي كند خوش تر و اميدوارتر باشد. حضور مجسّم و زنده ي محبت خدايي باشيد: محبت را در چهره، در چشمها، در لبخند و در سلام گرم خود به ديگران پيشكش كنيد....

ادامه نوشته

آرزو كنيد

شما یک انسان معرکه، عالی، منحصر بفرد و ارزشمندید. لازم است هرازچندگاهی بطرزی واقعی گفته شود که شما یک مرتبه زندگی می کنید و آن هم برای لذت، تفریح، تعلیم و تربیت شماست. چرا با غلط کنار بیایید وقتی می توانید همه چیز را درست کنید؟! کاملاً آگاهانه و خوشحال زندگی کنید. با موانع روبرو شوید و از روی آنها بپرید، لگد بخورید، دوباره بلند شوید، در آفتاب قدم بزنید، دوست پیدا کنید، عاشق شوید، دست در دست دیگران راه بروید، مرخصی بگیرید، سخت کار کنید، گاهی گریه کنید، سرزنده و بانشاط باشید، بعضی اوقات باید احساساتی باشیم. بعضی مواقع باید دوباره بچه شویم و آرزویی را دنبال کنیم. ما باید شجاع، ماجراجو و جسور باشیم. باید برای دیگران الگو باشیم....

ادامه نوشته

حرف تا عمل

حقيقت مسئله اين است که هر کسي با يک دهان و تارهاي صوتي مي تواند با ديگران حرف بزند. مي تواند در مورد همه چیز اينقدرحرف بزند که به کلي خسته و درمانده شود. مي تواند ادعا کند که بهترين است، مي تواند تهديدتان کند يا حتي ناسزا نثارتان کند. مي تواند دروغ بگويد، راست بگويد، فريبتان بدهد يا قصه هايي را از خود ببافد که حقيقت نداشته است، مگر اينکه بتواند حرف هايش را با عمل ثابت کند؛ قهرمان است! بيشتر آدم ها خيلي حرف مي زنند. نظرشان را در مورد همه چيز ابراز مي کنند، چه از آنها خواسته باشند چه نخواسته باشند. آنها به جاي اينکه با اعمال و کارهايشان زندگي کنند، با حرف زندگي مي کنند.....  

ادامه نوشته

پانزده روز پيش رو...

روز 1:

امروز را آغازي تازه بدان چرا به چيزي كه ديروز اتفاق افتاده يا انجام شده فكر مي كني؟ زندگي روخانه اي است كه مدام به سمت آينده در جريان است. هيچ قطره اي از آن دو بار از زير يك پل رد نمي شود. كار را با روشي تازه انجام بده و بهتر از هميشه.

روز 2:

افكار و روياهايت را گسترش بده. وقتي در بيرون چمنزاري پهناور است كه از هر سو تا افق امتداد دارد چرا خود را در اتاقي حبس كني.

روز 3:

ادامه نوشته

به آرامي...

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی...
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.....

ادامه نوشته

ديگه پنير نمي خوام!

همه ي مردم خواب مي بينند، اما نه يك جور. آنهايي كه در شب و از اعماق غبارآلود ذهنشان رويا مي بينند؛ صبح كه بيدار مي شوند، پي مي برند كه همه پوچ بوده است. اما آنهايي كه در طول روز رويا مي بافند، آدم هاي خطرناكي هستند، چون رويايشان در بيداري با چشمان باز است و سعي مي كنند به آن واقعيت ببخشند!  (لورنس عربستان)

همه ي ما روياهايي براي زندگي خود داشتيم كه.....

ادامه نوشته

فلسفه ي خوشبختی

هر كس جدا از مفهوم كلمه خوشبختي اين واژه را بگونه اي از نگاه خود تعريف مي كند. خوشبختي در فلسفه به معني زندگي در حالت خشنودي و هماهنگي كامل است و با درست زندگي كردن و اين سئوال كه چگونه درست زندگي كنيم آغاز مي شود. خوشبختي آزاد بودن از اجبارهاي بروني و به ويژه رهايي ازاين اجبارها و موقعيت هايي است كه مي توانند درد و ناراحتي ايجاد كنند."ارسطو" خوشبختي را هدف نهايي همه ي كوشش ها و كردار انسان مي داند. ايشان خوشبختي واقعي را در نگرش درست، ژرف انديشي و درنگ در اعمال دانسته و خوشبخت واقعي را يك خردمند مي داند زيرا او اين توانايي را دارد كه فريب نمود دنيا را نخورد و به بود دنيا بپردازد . به دانش و شناخت رو كند.......

ادامه نوشته

رفع سوءتفاهم

1. کلامتان را پاک کنید

با صداقت صحبت کنید. فقط همان چیزی که منظورتان هست را بگوئید. از به کار بردن کلمات و عبارات علیه خودتان و نیز شایعه‌سازی درباره دیگران خودداری کنید. از قدرت کلامتان در مسیر راستی و عشق استفاده کنید....

ادامه نوشته

چهل نامه کوتاه به همسرم(نادر ابراهیمی)

بسم الله الرحمن الرحيم

اشاره

آن روزها كه تازه تمرين خطاطي را شروع كرده بودم، حدود سالهاي 65-63 به هنگام نوشتن، در تنهايي در فضايي كه بوي تلخ مركب ايراني در آن مي پيچيد و صداي سنتي قلم ني، تسكين دهنده خاطرم مي شد كه گرد ملالي چون غبار بسيار نرم بر كل آن نشسته بود غالباً به ياد همسرم مي افتادم كه او نيز هم چون من و شايد نه همچون من اما به شكلي، گهگاه، دلگرفتگي، قلبش را خاكستري مي كرد- و مي كوشيدم كه با جستجو به اميد رسيدن به ريشه هاي گياه بالنده و سرسخت اندوه، و دانستن اينكه اين روينده ي بي پروا از چه چيزها تغذيه مي كند و شناختن شرايط رشد و دوامش را نه آنكه نابود كنم يل زير سلطه و در اختيار بگيرم. پس يكي از خوبترين راه هاي رسيدن به اين مقصود را در اين ديدم كه متن تمرين هاي خطاطي ام را تا آنجا كه مقدور باشد اختصاي دهم به نامه هاي كوتاهي براي همسرم، و در اين نامه ها بپردازم تا سر حد ممكن به تك تك مسائلي كه محتمل بود ما را، قلب هايمان را آزرده كند و دست رد به سينه ي زورآوري هاي ناحقي بزنم كه نمي بايست بر زندگي خوب ما تسلطي مستبدانه بيابد و دائماً بيازاردمان و .......

ادامه نوشته

فال، طالع بيني و سرنوشت آقاي رابينز

يكي از روزهاي گرم مرداد 1374 بود. شب قبل تا ساعت 5/6 صبح مشغول ترجمه بودم و صبح پس از استراحت كوتاهي از منزل خارج شدم و حدود ساعت 5/2 به منزل برگشتم. در اثر خستگي و گرمازدگي به خواب رفتم. هنوز گرم خواب نشده بودم كه صداي زنگ بي امان تلفن مرا از جا پراند. گوشي را برداشتم:

- سلام من يكي از خوانندگان و علاقمندان كتابهاي شما هستم.

- سلام عليكم. خيلي خوشوقتم.

- مي بخشيد انگار بي موقع مزاحم شدم. ميخواستم بپرسم تاريخ تولد آقاي رابينز را مي دانيد؟

- بله به گمانم 1961

- منظورم ماه و روز و ساعت است!

- مي خواهيد فالشان را بگيريد؟

- نه، ولي اين موضوع بسيار مهم است.

- چرا اينقدر مهم است؟!...

ادامه نوشته

انتقاددر مورد مطلب تنها یک نفر...

سلام

سریال سقوط یک فرشته رو مبینین ؟من بعد از خوندن این مطالب حس کردم نیما شخصیت این سریال داره حرف میزنه . جایی که میگه من به سرنوشت اعتقاد ندارم و تقدیر خودمو خودم رقم میزنم.البته من همه ی حرفای شما رو قبول دارم و حتما این مطالب رو سر لوحه ی زندگی خودم قرار خواهم داد اما اون قسمت نوشته هاتون که سرنوشت و تقدیر رو نهی کردین رو قبول ندارم به این خاطر که اگر سرنوشت و تقدیر وجود نداشت . خدا و پیغمبر نمیگفتند که شب قدر تقدیر شما در سال آینده رقم خواهد خورد . و مطالب زیادی که در قرآن و ... در این باره نوشته شده به نظر من تقدیر رو خداوند رقم میزنه . اما ما میتونیم با این تقدیر خودمونو سازگار کنیم .مثلا امروز که اتفاقی بدی برای من افتاد زانوی غم به بغل نگیرم.و به جای اینکه دنباله مقصر بگردم .سر به سجده ی شکر بگزارم و از خدا تشکر کنم که اتفاق بدتری برام پیش نیومده فکر میکنم باید سرنوشت رو پذیرفت نه اینکه سعی کنیم که اونو تغیر بدیم. در کتاب سینوهه . جایی که به بابل سفر میکنه . ستاره شناسان بهش میگن که ستاره ها تقدیر هر انسان را رقم میزنند و هیچ کس قادر به تغییر آن نیست . و از انجای داستان بود که سینوهه دیگه از مرگ نهراسید . چون میدانست که تقدیر او هر چه باشد همان پیش خواهد آمد سخن کوتاه کنم : هر چه پیش آید خوش آید .من بقیه ی حرفای شما رو کاملا قبول دارم .میخوام اینو بدونین که نوشته هاتون به من انرژی مثبت و امید به زندگی میده


پاسخ را در ادامه ی مطلب دنبال کنید دوستان محترم نیز اگر نظری دارند می توانند ما را همراهی نمایند.

ادامه نوشته

تنها یک نفر...

تنها يك نفر وجود دارد كه مي تواند مانع رشد شما شود و آن هم كسي نيست جز خود شما!  شما تنها كسي هستيد كه مي توانيد زندگي اتان را متحول كنيد. و بر روي شادي ها، تصورات و موفقيت هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها كسي هستيد كه مي توانيد به خودتان كمك كنيد. زندگي شما وقتي كه رئيستان، دوستانتان، والدين تان،شريك زندگي اتان، يا محل كارتان تغيير مي كند، دستخوش تغيير نمي شود. زندگي شما تنها وقتي تغيير مي كند كه شما تغيير كنيد، باورهاي محدود كننده ي خود را كنار بگذاريد و باور كنيد كه شما تنها كسي هستيد كه مسئول زندگي خودتان مي باشيد. تاريخ در نهايت، شما را بدون موانع، قضاوت مي كند. هر مانع و بهانه اي، موقتي مي تواند جلودار پيشرفت شما باشد. مهم ترين رابطه اي كه در زندگي مي توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان كنيد. مواظب خودتان باشيد. يك برنامه رژيم غذايي مناسب و يك ورزش منظم را در طول زندگي رعايت كنيد و....

ادامه نوشته

یک سوال؟

سوال: سلام دختري دارم بسيار باهوش و مودب كه فراتر از سنش است. بيشتروقت خود را كتاب مي خواند و بازيهاي فكري مي كند و من هم برايش بيشترهمين بازيها را مي خرم. اصلا برنامه هاي تلويزيوني اين طرف و آن طرف آبي با هر موضوعي را نمي بيند. و من نيز برنامه هاي مخرب ماهواره اي را نگاه نميكنم. كلاس زبان ميره و اهل موسيقيه. من با او خيلي رفيقم. تا حالا اصرار نكرده چيزي برايش بخرم. داستان كوتاه و خاطره مي نويسد و اهل جدول كلمات است. شعر مي گويد و حفظ مي كند. در اوقات مدارس ساعت 9.30و در تابستان هم ساعت 11 شب مي خوابد برنامه اش  مشخص است... شبها با شنيدن قصه از من، پدرش يا راديو و يا شنيدن موسيقي به خواب مي رود. فوق العاده باهوش و درسش عالي است. تا قبل از ابتدايي خواندن و نوشتن يادش دادم حرف زشت و دروغ اصلا بلد نيست و در خانه ي ما بحث و مطالعه حرف اول را مي زند. و...بنظر شما من زياده روي نموده ام و زيادي سخت گرفته ام؟!


اين مضمون كلي پيامي بود كه يكي از همراهان گرامي اين وبلاگ ارسال نموده است. براي پاسخ به ادامه ي مطلب برويد در ضمن دوستان صاحبنظر مي توانند با نظرات خود از زواياي مختلف ما را همراهي نمايند...

ادامه نوشته

سلام...

ای که برای تو می نویسم. بکوش تا از خویش چیزی بدست آوری که شکوه را بی ثمر گرداند. هرگز آنچه را خود میتوانی بدست آوری، از دیگری تمنا نکن. چشم امیدم را به تو می دوزم. شادی ام را از آن خود کن. خوشبختی خود را در افزودن به خوشبختی دیگران بدان. کار کن و مبارزه کن و از چیزی که میتوانی تغییرش دهی، هیچ رنجی بر خود هموار مکن. بکوش تا پیوسته با خود تکرار کنی: این امر تنها به من بستگی دارد تن دادن به هر بدی و شرارتی که از آدمیان سر میزند، تنها از روی سستی و بزدلی است. پیوسته بخود بقبولان که زندگی تو یا دیگران میتواند زیباتر از این باشد. بکوش سهم و حق خود را از زندگی بگیر زیرا نهایتاً، تاریخ ما را بدون موانع و مشکلاتمان قضاوت می کند. اگر تلاش کنی؛ نیروهای دنیا نیز همه برای رسیدن تو همراه می شوند. موجها با تو یکی می گردند و همه چیز برای تو رقم می خورد.بدان که فرصتهای طلایی همیشه سر نمی رسند. باید پیدا کنی راه خودت را نه راهی که دیگران برای تو برگزیده اند و آرزویی که دیگران برای تو کرده اند و تو به اشتباه آرزوی خود پنداشته ای! هدفی که برای آن مبارزه کنی قدرش را میدانی و در پاسداشت آن میکوشی نه هدفی که در رسیدنش نکوشیده ای. ما آدمها به امید هدفی تازه تر و بهتر، همیشه از هدفی که نمیدانیم حقمان است دست می کشیم و در آرزوی وصال مقصودی ناحق، به بیراهه ها می رویم.تمام زندگی امان در پنداری واهی می گذرد و از اینرو از موهبتها میگذریم. تنها ناداشته ها و دورها را می بینیم غافل از آنکه رهگذری که در معبر بادها به ما سلام گفت و رفت همان بود که همیشه در پی اش بودیم! سلام ...

عطشهای فروننشاننده

...بیزارم از هرکس و هر چیزی که شأن آدمی را تنزل دهد ، و بیزارم از هر کس و هر چیزی که بخواهد از خرد او ، اعتماد به نفس او  و از چالاکی اش بکاهد . چون نمی پذیرم که خرد همواره در کنار کُندی و بی اعتمادی باشد . از این روست که می پندارم کودکان ، اغلب از خرد و فرزانگی بیشتری برخوردارند تا پیران .آدمی همیشه پویا بوده است و جنین نبوده ؛ تنها با طرد گذشته و راندن هر آنچه دیگر کارآیی ندارد به گذشته است که پیشرفت امکانپذیر میشود . اما شما به هیچ روی نمی خواهید به پیشرفت ایمان بیاورید . میگویید : " آنچه بوده ، همان است که خواهد بود " من میخواهم چنین بیاندیشم که آنچه بوده ، همان است که دیگر نخواهد توانست باشد . بشر رفته رفته خود را از قید آنچه تا چندی پیش محافظتش می کرد و از این پس مایۀ اسارت اوست ، خواهد رهاند و .....

ادامه نوشته

ببخش

... من اینک یکسر در تنگنای گذشتۀ خویشم. امروز هیچ حرکتی از من سر نمیزند که « من » دیروز موجب آن نباشد. اما آنکه در این لحظه هستم: ناگهانی، ناپایدار، منحصربه فرد، در حال گریزم... آه ! اگر می توانستم از خود بگریزم! از فراز حصاری که احترام به خود مرا بدان مقید کرده است، می پریدم. آه ! لنگر برداشتن و رفتن، بسوی جسورانه ترین ماجراها... به شرط آنکه پی آمدی برای فردا نداشته باشد. دیگر از پی آمد خسته شده ام. ای پریشانی های تازه! پرسشهای هنوز مطرح نشده!... از رنج دیروز به ستوه آمده ام. تلخی آن را تا به آخر چشیده ام. دیگر بدان اعتقادی ندارم. و بی سرگیجه، بر روی پرتگاه آینده خم میشوم. ای بادهای مهلکه، مرا با خود ببرید و ......

ادامه نوشته