همه ي مردم خواب مي بينند، اما نه يك جور. آنهايي كه در شب و از اعماق غبارآلود ذهنشان رويا مي بينند؛ صبح كه بيدار مي شوند، پي مي برند كه همه پوچ بوده است. اما آنهايي كه در طول روز رويا مي بافند، آدم هاي خطرناكي هستند، چون رويايشان در بيداري با چشمان باز است و سعي مي كنند به آن واقعيت ببخشند!      (لورنس عربستان)

همه ي ما روياهايي براي زندگي خود داشتيم كه بعضي به روياي خود رسيديم و بعضي، در نيمه هاي راه، پا در گل مانديم و به پنيري -كوچك يا بزرگ- قانع شديم. مقصودم از پنير همه ي آن چيزهايي است كه ما را به شغل و روزمرگي خود وابسته نگه مي دارد. شايد اصلاً علاقه اي به آن پنير نداريم؛ اما خود را ملزم به خواستن آن مي كنيم چون مي ترسيم؛ اگر دنبال روياهايمان برويم و زندگي را براي رضايت خاطر، انسانيت، محبت، شادي وحتي نجات بشر دنبال كنيم، بي پنير بمانيم. و همين است كه اكثر ما از زندگي خود احساس خوشايندي نداريم و بايد از خودمان سئوالهايي را بپرسيم تا ببينيم واقعاً اين همان زندگي است كه مي خواستيم يا بايد براي نجات از اين تله به دنبال راه چاره اي باشيم. بسياري از ما، در مقطعي از زندگي خود احساس مي كنيم كه در تله اي اسير شده ايم. آرزو مي كنيم از تله فرار كنيم. دوست داريم آزاد باشيم. برنامه اي براي فرار خود طراحي كرده ايم. در تله، موشهايي هستيم كه پنير را به عنوان رشوه مي پذيريم تا از آنجا خارج نشويم. اما موشها از ماندن در هزارتو خوششان مي آيد؛ آنها پنير را دوست دارند اينطور نيست!؟

صبر كنيد ببينم. ما كه موش نيستيم! ما انسانهايي هستيم مستقل، منحصر بفرد و خلاق. بله ممكن است در تله اي گرفتار شده باشيم و پنير را پذيرفته باشيم، چون از تعقيب كردن آرزوهايمان آسان تر است. اما اگر واقعاً فكر مي كنيد در يك تله گرفتار شده ايد، پس به احتمال زياد داوطلبي هستيد كه روياي فرار از اسارت را داريد تا بتوانيد يك زندگي جديد، يك زندگي بهتر و آزادتر داشته باشيد. راستي پنير شما چيست!؟ نمي خواهيد از اين تله فرار كنيد؟!


یک پیشنهاد: خواندن کتاب جالب و خواندنی چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟