خطاهای فکری (3)
افكار ديگري كه ميتواند ما را به خطا ببرد برچسب زدن است. خود را به خاطر يك اشتباه كوچك، بد و غلط و گناهكار ميدانيد و با يك شكست كوچك خود را فردي نالايق و بي ارزش به حساب مي آوريد. اين افراد بجاي قضاوت و تحليل رفتارهاي ديگران، شخصيتهاي آنها را قضاوت نموده و با يك رفتار از خود يا ديگران، به شخصيت برچسب ميزنند. آنها تصورشان از انسان موجودي كامل و بدون نقص است و در صورتي كه اين تصور نقض شود گويي از انسان آرماني فاصله گرفته و دچار پريشاني، احساس گناه و سرزنش ميشوند. آيا ميتوان با يك رفتار كل شخصيت يك نفر را زير سئوال برد؟! مثلاً ميگويند: من دوست داشتني نيستم يا با وجود يك شكست در زندگي آدمي را كاملاً شكست خورده و بي ارزش فرض نمود؟! يا اينكه آدم احمقی هستم، دیگر در امتحان شرکت نمی کنم چون باعث رسوایی خودم می شوم.
ميتوان به اين آدمها گفت: شما آدم بد و گناهكار و شكست خورده نيستيد بلكه يك يا چند رفتار خطا داشته ايد. به جاي اين افكار كه نتيجه اي جز احساس شكست و بدبختي براي شما نخواهند داشت ميتوانيد به اين فكر كنيد كه چگونه بار ديگر به موفقيت برسيد. اين آدمها با يك رفتار خلاف ميلشان در ديگران، آنها را آدمهايي نالايق، مغرور يا احمق فرض ميكنند و بجاي اينكه مسئله را در رفتار ديگران جستجو و حل نمايند بر شخصيت ديگري تمركز و بجاي انتقاد از رفتار، شخصيت طرف مقابل را به باد انتقاد و حمله ميگيرند. از اين جهت روابط خوبي با ديگران نخواهند داشت و هميشه در شناختن ديگران با اشتباه عمل ميكنند. افرادي كه دچار كمبود اعتماد بنفس هستند بيشتر دچار اين تفكرات خواهند شد.
افكاري خطاي ديگري وجود دارد كه ميتوان از آن به ديدن نيمه خالي ليوان اشاره نمود. وقتي گفته ميشود نيمه پر ليوان را ببينيد به اين معني نيست كه نيمه اي كه خالي هست را اصلاً نبينيد. زيرا اين خوش باوري محض خواهد بود و شما را دچار خطاي فكري خواهد كرد. اما پرداختن مطلق به منفيها و نقاط ضعف و بي ارزش نمودن تواناييها و موفقيتها از شما فردي بدبين ساخته كه استعداد زيادي در سياه نمايي خواهد داشت. شاديها را از شما دور و شما را به عذاب و جنگ با واقعيت خواهد كشاند.
اين افراد حتي كارهاي مثبت ديگران مانند هديه هاي كلامي يا مادي را بي ارزش محسوب نموده و يا با يك حس بد در مورد آنها قضاوت ميكنند. كارهاي خوب و بزرگ را كم اهميت و بد ميدانند و مدام از نقاط ضعف گلايه دارند. مدام حس ميكنند چيزهايي در ظاهر يا رفتارشان بد جلوه داده و افتضاح رفتار كرده اند يا اينكه حالا ديگران در مورد آنها چه افكار بدي دارند! آنها مانند جاروبرقي، تعريف و تحسين هاي ديگران را به حساب نمي آورند اما يك انتقاد كوچك را هزار بار به ذهن آورده و بزرگ ميكنند. موفقيتهاي خود را نه از تلاش و شايستگي خود بلكه از طرف شانس ارزيابي ميكنند. اوج اين تفكرات خطا ميتواند بزرگ نمايي حوادث و فاجعه انگاري باشد. بطوري كه فرد را وحشت زده و پر استرس نمايد. اين شخص حس ميكند به آخر خط رسيده و یك سلسه سؤالات می پرسد که همه به این صورت هستند که چه ميشود اگر اتفاق خاصی بيفتد..!؟ و البته هرگز از پاسخی که به خود میدهد راضی نیست. مثل نمونه هاي زير:
مثال:
- درست، ولی اگر مضطرب شوم چه؟ اگر نتوانم درست نفس بکشم چه؟
- اگر در امتحان رد شوم، وحشتناک است.
- من میدانم که هنگام ملاقات با مدیر، حرف احمقانه اي بر زبان خواهم آورد که موقعیت شغلی مرا به خطر خواهد انداخت یا اگر حرف احمقانه اي بر زبان آورم چه؟
+ این مطلب همچنان ادامه خواهد داشت +
مرور بخش دوم: خطاهای فکری (۲)