مشاوره (ذهنيت یا واقعیت)... بخش دوم
۷- وقتی كه شما فكركنيد چون من حس خوبي دارم پس دنياجاي امن و وقتی كه من حس بدي دارم همه بد هستند اينگونه بنظرميرسد كه شما دنيا راازدريچه احساسات و باورهاي خود نگاه ميكنيد و واقعيتهايي بيرون از ذهن واحساس براي شماوجودندارد.اينقدرخيالي واحساسي به موضوعات نگاه ميكنيد كه واقعيت شماهيچ مدرك و هيچ شهودي دربيرون ازشماندارد.به همين خاطرحتي الان ممكن است اين آدم رابواسطه اين حسها وباورهاي ذهني دوست بداريد وبعد ازمدتي با تغيير حس واحساساتان ازچشم شما بيفتد.مثلاْ وقتي شما با اين احساس كه من لباس خوبي نپوشيده ام ومن چقدرزشت بنظرميرسم وارديك مهماني شويد به محض وارد شدن تا كسي خنديد ميگوييداين با من بوده وحتماً دارد به قيافه ام دراين لباس مضحك ميخندد واين باور و احساس براي شماواقعيت پيداكرده است.ازآنجايي كه شماآدمي كاملاً حسي هستيد،واقعيت رانميتوانيد آنطور كه وجود داردمشاهده ودرك كنيد وازحسهاي خود باور وقانون درست ميكنيد.چون اين آدم اين كارراكرد؛من حس خوبي دارم؛پس نتيجه ميگيريم اين آدم خوبي است!واقعيت اين است كه چون شما حس خوبي داريد تصميم گرفته ايد واقعيتهاي اين آدم و نقايصش را نبينيد واز قبل تصميم به انتخاب اين فرد گرفته ايد وتنها براي تأييد باورهاي خود به مشاوره آمده ايد وحالاهر چه من بگويم ممكن است شمابازي درآورده و باورها و احساسات خودرا واقعي تر ومنطقي تر بدانيد وبازبه اين دليل كه شما از قبل باورهايي درمورد مرد خوب بودن و زن خوب بودن داريد كه ممكن است تصوراتي باشد كه از پدر و مادر خود گرفته ايد به هر زن و مردي نگاه ميكنيد براي خود برداشتهايي متفاوت با آنچه واقعيت دارد خواهيد داشت ويا آنها رابا اولين مرد و زن زندگي خود يعني پدر و مادرتان مقايسه ميكنيد.پس هميشه واقعيت ميتواندبا باورها واحساسات دروني شما آميخته شده و به آن رنگي كه ميخواهيد درآيد كه لزوماًممكن است نمود عيني هم نداشته باشد.ازاين رو خاطرات خوشايند يا تلخ شما درمورد كسي، ميتواند نظرشما را نسبت به اوخوشايند يا ناخوشايند كند.اگراز كسي خوشتان نيايد وخاطرات خوبي با اونداشته باشيد اوديگرمسخ احساسات شماست.
۸- ما نميتوانيم وحق نداريم كسي رابخاطر خودمان از خانواده اش جدا كنيم.اين خواسته را حتي اگراوانجام دهدچون فقط بخاطرماست اصلاً انساني و منطقي نبوده وحتي دليل دوست داشتن هم نيست.كسي كه خودش را دوست داردهم خانواده اش و هم شما رادوست خواهد داشت؛فقط ميتواند نوع ارتباطش باشما وخانواده خودش متفاوت باشد.لطفاً خواسته هاي غيرمنطقي نداشته باشيد وخود راهم براساس اين اميدهاي واهي دلخوش نكنيد.اين هم بخاطر باورها وقوانين غلطي است كه شما در ذهن داريد كه هركس قيد خود وخانواده اش را بزند ياهركاري انجام دهد،پس مرادوست خواهد داشت!دوست داشتن خيلي خوب است وحتماًبايدهمه در اوج دوست داشتن،ازدواج كننداماقوانين و نتايجي كه شماازآن ميگيريدخطاست و با واقعيت همخواني ندارد.كسي ما رابطورواقعي دوست خواهدداشت كه خودش رانيز دوست داشته وبراي انتخاب ونظرخودش نيز احترام قائل شود.البته شما نيزاگر خود راواقعاً دوست بداريد كارهاي غيرمنطقي و يازياد ازانتظاراز كسي نخواهيدداشت.زيرا با خود ميگوييدمن به حريم ايشان تجاوز نخواهم كرد؛زيرامن نيز حريمي براي خود داشته و انتظار دارم او نيز وارد حريم من نشود يا ازمن توقعات غيرمنطقي نداشته باشد.دوست داشتن به معني درهم شدن و درآميختگي رواني نيست.شما باهم آميزش ميكنيداما درهم نمي آميزيد.زيراهمانطور كه شما داراي دو پوست فيزيكي هستيد،بايد مرزهايي هم بين دو پوست رواني شما باشد.من خانواده هايي را ديده ام كه اگر يك نفر تب كند همه به حد مرگ ميروند وبعد اين رانشان احساس داشتن وفداكاري ميدانند! مگرنبايد يكي سالم باشد تا بقيه را كمك كند؟! احساس داشتن را با حساس بودن اشتباه نگيريد.روزي كه من شدم تو و تو شدي من و به قولي يك روح در دو كالبد و درهم مخلوط شديم و اين رانشان عشق دانستيم، روزي هست كه آغاز گرفتاريهاي ماست و اين دقيقاً از مشخصه هاي افرادي است كه از حرمت نفس پاييني برخوردار هستند.
۹- بچه ها از كودكي از غريبه ها و چهره هاي ناآشنا كه شبيه پدر و مادرشان نيستند، ميترسند و برخي از ما هنوز روي اين اصول استوار بوده و نسبت به چهره هاي غريبه حالتي تدافعي داريم. پس ما هميشه در ذهن خود بايگانيهايي بر اساس خاطرات و عواطف براي افراد داريم و بر اين اساس آنها را قضاوت نموده و قابليت اين را داريم كه با برداشتها و تصورات خود آنها را سياه يا سفيد نماييم. زماني شما در نگاه به دنيا به حقيقت عيني خواهيد رسيد كه واقعيت با ذهنيت و نظر شما مطابقت داشته باشد. آدمهايي كه دچار آسيبهاي رواني مانند افسردگي، اعتماد بنفس پايين، استرس يا ترسهايي رواني مثل فوبيا هستند معمولاً ذهنيات آنها هيچ شهود واقعي در بيرون نداشته و فقط براي آنها حقيقت دارد. برخي آدمها اينقدر در باورهاي تخيلي غوطه ورند كه جهان دروني برايشان واقعي و جهان بيروني برايشان خيالي ميشود. آنها دردها و لذتهايي را حس ميكنند كه اصلاً با منطق و حقيقت نميخواند و وجود خارج از آنها ندارد. من با افرادي برخورد داشته ام كه حس كرده اند هميشه كسي دنبال آنهاست يا زخمهايي را روي بدن خود حس ميكنند كه تنها زاييده ذهن ماليخوليايي آنهاست. اگر ميگوييم واقع بين باشيد، منظور اين است كه حسها و باورهاي گذشته را مبناي قضاوت خود قرار ندهيد و اگر چه فراتر از باورهاي كودكي، بودن و ديدن سخت است اما مهم اين است تلاش كنيد تا جايي ميتوانيد از خاطرات، تصورات و باورهاي گذشته رها و به زمان حال و واقعيت دقت كنيد و تعلق داشته باشيد و در ديدن و درك صحيح واقعيت به خود هشدار دهيد. مثلاْ اگر شما با مشاوره فهميده ايد كه استرس داريد و وقوع حادثه اي تلخ را صدردرصد ميدانيد به خود هشدار ميدهيد كه من اينجا بايد متعادل تر قضاوت كنم و درصد احتمال وقوع حادثه را كمتر كنم. در مورد ديگر آسيبهاي رواني نيز اينگونه است. پس اينجا هشدار دروني از طريق خودآگاهي به كمك شما آمده است كه اين امر با تمرين خودشناسي و مشاوره ممكن ميشود.
۱۰- در مورد روش درست ديدن وقضاوت گذشته جهت شناخت واقعيت امروز ودر موردسيستمي مانند انسان ما به گذشته نياز داريم زيراشما هم آدم امروزهستيد هم آدم ده سال پيش. اما چيزي كه هست فردي نوعاً مانند شما اگر خيلي احساسي وآسيب خورده هم باشيد با توجه به گذشته،حس خود را مخلوط با واقعيت ميكنيد وبرداشتي غيرواقعي از افراد خواهيد داشت و اين را نشان از تجربه بالا ميدانيد!مانند پدر و مادرهايي كه هميشه بچه ها را از خلاقيت و ريسك ميترسانند زيرا روزي خودشان تجربه هايي داشته كه برداشتهايي اشتباه از آن داشته اند.من با تجارب آنها مشكلي ندارم بلكه آنها با اين برداشتهاي اشتباه، باورهايي ساخته اند وديگر درب تغييرات جديد را به روي خود با اين باوركه من آدمي با تجربه هستم،بسته اند.تجربه اي كه مهارتي از آن بدست نيايدهيچ سودي براي شما نداردجزاينكه برچسبها وذهنيتهايي غيرواقعي براي شما بر جاي ميگذارد.در مورد حسهاي گذشته گرايي بايد بگويم كه شما اگراز فردي خاطرات و تصورات بدي داريد ديگر نميتوانيد اظهارنظر مثبتي در مورد او داشته باشيد و برعكس. پس ما طبق دوست داشتن يا نداشتن ديگران و گذشته، آنها را قضاوت و خواهيم ديد.ازاين جهت من به دوستاني كه مشاوره ميخواهند ابتدا توصيه ميكنم خودتان را ازتصورات و باورهاي گذشته خالي كنيد،كاري به تجربه هاي خود و پدر و مادرتان نيز نداشته باشيد و بعد به استقبال مشاوره بياييد.اما اگر هزاران پيشداوري، پيشفرض و باور براي خود داريد كه معمولاً آنها در اثر آسيبهاي رواني شما غيرواقعي و غيرمنطقي هستند و روي آنها نيز پافشاري داريد نه تنها من بلكه هيچ قدرتي جز خودتان توانايي تغييرتان را نخواهد داشت. اول واقعيت را درك و درستي و نادرستي را كشف كنيد وبعد تصميم بگيريد آن را بخواهيد يا نخواهيد. وقتي پايتان شكسته است بپذيريد كه نميتوانيد دونده باشيد حتي اگر پذيرش واقعيت سخت وتلخ باشد. بهانه گيري نكنيد يا خيال ببافيد،شكستگي سر جاي خودباقيست حتي اگر شما دلتان نخواهد. واقعيت بنا به خواسته دل ما نيست. پس در اين حالت،اول بايد پا را درمان و بعد به فكردويدن بود.ما كاري به اين نداريم كه واقعيت چقدر تلخ يا نادرست است؛ مابه اين كار داريم كه چقدر باورها واحساس مابا واقعيت يكي است وحالا چگونه ميتوانيم با آن كنار بياييم ياآن را بپذيريم. نكته مهم اين مورد اين است كه واقع بيني را با خوش خيالي اشتباه نگيريد.
۱۱- موضوع مهم ديگري كه ميخواهم به آن توجه كنيد پرداختن شما به علتها بجاي پرداختن به واقعيتهاست. شما بجاي اينكه بر اساس واقعيتهاي موجود و حال حاضر اين آدم مثل اعتياد و آسيبهاي رواني اش را ببينيد به علت اينكه چرا او معتاد يا عصبي هست پرداخته ايد! ما با چرايي كاري نداريم با چطوري و چگونگی كار داريم. در ضمن شما روانشناس و مشاور نيستيد كه علت كمبودها و آسيبهاي امروز اين آدم را كشف كنيد زيرا سودي برايتان نخواهد داشت بلكه واقعيتهاي امروز اوست كه ميتواند مسير فرداي مشترك شما را تعيين كند. چيزي كه شما بايد در واقعيتها دنبالش باشيد نوع و ميزان آسيبهايي است كه اين آدم دارد. به اين آدم دو دستي اعتياد یا دیگر آسیبهای روانی را كه نداده اند يا امانت او باشد بلكه او دچار اين بيماري شده و از جهت رواني و فكري تبديل به آدمي ديگر شده است؛ اعتياد عادتي هم فيزيكي و هم رواني است. پس بسادگي نميتوان از كنار اين واقعيت گذشت. در نهايت با توجه به مشاوره هاي مفصلي كه قبلا داشته ايم، بنظرم نه شما و نه ايشان آمادگي ازدواج با هيچكس ديگر را فعلاً نداريد اما تصميم نهايي با شماست اگر ميخواهيد ازدواج كنيد يا كمكش كنيد يا دوست بمانيد هر چه كه هست انتخاب با شماست. با خودشناسي و ديدن جهان از دريچه علم و واقعيت نه احساس و باور و با واقع بيني نه خوش خيالي و با مسئوليت پذيري و بررسي باورهايتان و افزايش اعتماد بنفس، بهتر خواهيد توانست به تصميم قاطع و درستي برسيد. اگر باز هم دنبال راهکار بیشتر هستيد! پس لطفاً برگردید و نكته به نكته اين دو بخش مشاوره را بيشتر مطاله كنيد. میخواهم ببینم به چه باوری میرسید.
مخاطبان گرامی،دراین دوبخش مشاوره،درکنارپرداختن به این نمونه،مثالهایی کلی تروعمومی تر گفته ودرمورددیگرذهنیتها نیز توضیحاتی دادم تاهمه بتوانندازاین مطالب استفاده نمایند.متشکرم یادآوری: برای رفتن به بخش اول این مطلب، اینجـا کلیک کنید.