مشاوره (ذهنيت یا واقعیت)... بخش اول
سلام، پسري ميخواد با من ازدواج كنه كه معتاده اما گفته ترك ميكنم و من دوستش دارم؛ چون خيلي خيلي زياد من و دوست داره و گفته هر كاري كه دلت بخواد برات ميكنم. حس خوبي دارم، هم حس هستيم و فكر ميكنم پسر خوبيه؛ چون ميدونم اين اعتيادش تقصير خودش نيست، پدرش معتادش كرده و چون مادرش هم عصبي و افسرده بوده، بيچاره اينجوري شده؛ به همين خاطر حتي او ميگه بخاطر من حاضره از پدر و مادرش دور بشه؛ نظر شما در مورد ازدواج اين پسر با من چيه؟...
۱- دو موضوع مهمي كه در حرفهایتان تکرار شده و بگونه اي شما داريد با آن بازي و خود را راضي میکنید، عدم شناخت درست واقعيت و مسئوليت پذيري است. اينكه پسري ميخواهد با من ازدواج كند يا اينكه مرا ميخواهد و انتخاب كرده است به منزله اين است كه تمام مسئوليت انتخاب و عواقب آينده را به گردن يكي ديگر بيندازيم تا بعد بگوييم تو بودي كه مرا خواستي و انتخاب كردي! اينگونه شايد از احساس گناه و سرزنش دروني رها شويم و ميتوانيم بعد هم بگوييم قسمت بود و سرنوشت مرا به اينجا كشاند. شما از همين الان درب هر بهانه گيري و فرار از واقعيت را بر روي خود باز نموده ايد و میخواهید بیشتر حس کنید و تخیل بپرورانید تا اینکه با واقعیتهای احتمالاْ تلخ موجود روبرو شده و درد بکشید! شما حتي در جمله آخر، نظر من را در مورد ازدواج او با خودتان خواسته ايد و گويي شما تنها جايگاهي افتخاري در اين انتخاب داريد!
۲- اينكه معتاد است و گفته ترك ميكنم وهركاري دلت بخواهد انجام ميدهم؛ تنها يك وعده است.شما اول بايد به شخصيت و آسيبهاي رواني كه اين پسر ديده توجه وبعد قول و حرفش رامورد توجه قرار دهيد.همه قبل از ازدواج مقادير زيادي خود را خوب نشان ميدهند ونقش بازي ميكنند چه برسد به اين آقا كه احتمال اوليه آن است كه به علت اعتياد و آسيبهايي كه خورده، روي حرف خودش نتواند بايستد.شماميخواهيد واقعيتهاي امروز را ناديده بگيريد ويك زندگي به اين مهم راشروع كنيد فقط بخاطر اينكه يك آدم بيمار و گرفتار وعده داده در آينده من انجام خواهم داد،من عوض ميشوم! يكي از مشخصه هايي كه اكثر افراد معتاد دارند اين است كه هر وقت بخواهم،ميتوانم ترك كنم! مثل اين جمله كه خواستن، توانستن است كه قبلاً راجع به آن بحث داشته ايم؛ روز اول نيز با همين خيال باطل اين اعتياد راشروع كرده اند.مسئله فعلي و اول او اعتياد و بعد از آن ترك آن و مرحله سوم و نهايي برگشت به زندگي و ترميم تا حد امكان آسيبهايي كه از اعتياد خورده است و يا بواسطه آن اعتياد، دچارش شده بوده است. تمام اينها بطور نسبي انجام خواهد شد و بستگي كامل به ميزان شدت و عمق آسيبها و ميزان اراده واقعي طرفتان براي ترك اعتياد و تغييرهاي رواني و فكري او داشته و حتماً زمان گير خواهد بود. بيخود نگوييد عشق ميتواند همه چيز را تغيير دهد؛ اين نگاه و اين انتظار از عشق بسيار باوري رمانتيك و غيرواقعي است. آسيبهايي كه ما از كودكي خورده ايم تا سالها بر روي فكر و ذهن ما خواهند ماند. اگر بگوييد من با وجود اين آسيبها در خود اين توان را ميبينم و ميپذيرم كه با او زندگي كنم حرفي ديگريست كه اين موضوع را من در طول مشاوره با شما متوجه نشده ام. تنها باوری كه شما به آن اعتقاد داريد باور دوست داشتن و احساس است اما بايد بگويم اين احساس با تعريفي غيرواقعي و بالاتر از توقع كه از آن داريد كاملاً غيرمنطقي بوده است و توان چنين كاري نخواهد داشت و در ضمن منطقي و واقع گرايانه بنظر نميرسد كه زندگي را بر پايه اين وعده ها و خيالبافيهاي هم خودتان و هم او شروع كنيد. الان و در حال حاضر بايد زمينه هايي فراهم وملاكهايي وجود داشته باشند كه همساني و همخواني با واقعيت داشته باشند نه اينكه ما واقعيت را طبق رويا و احساس خود بسازيم يا دستكاري كنيم و بعد باورش کنیم!
۳- اين دليل كه او چون شما را خيلي زياد دوست دارد پس شما هم او را دوست داريد كاملاً كودكانه و غيرمنطقي است. بچه نيز وقتي كسي چيزي به او بدهد از او خوشش مي آيد! شما داريد با احساسات خود به واقعيت نگاه ميكنيد و مشخص است در اين صورت، واقعيت را به دلخواه خود تغيير ميدهيد، در حالی که بايد براي دوست داشتن خودتان ملاكهايي داشته باشيد و رفتار او را جداگانه از حس و احساس، بررسي كنيد نه اينكه هر كس ما را خيلي زياد دوست داشت ما هم باید او را دوست داشته باشيم و حتماْ بپذیریم و بقيه مسائل ديگر حل است! ضمن اينكه دلايل دوست داشتن نیز واقعاً مهم است، اگر ميگفتيد از او خوشم آمده است ميتوانستم حرفتان را بفهمم اما اينكه براي دوست داشتن خود باورها و قوانيني غيرواقعي داشته باشيد نشان از نيازها و كمبودهايي است كه هر دو در اين زمينه داريد. دوست داشتن واقعي در طي يك فرايند شناخت انجام ميگيرد و با توجه به مدت كوتاهي كه شما قبلاْ عنوان كرده ايد اصلاً منطقي و واقعي بنظر نميرسد و تنها ميتواند خوش آمدني باشد كه در اثر تغييرات حسي و بيوشيمايي بدنتان بوجود آمده است كه اين موضوع هم براي شما كه كاملاً در دنياي حس و احساس هستيد، قابل احتمال بنظر ميرسد.
۴- باوري كه شما ميخواهيد از دوست داشتن بدست آوريد اين است كه هر كسي مرا دوست دارد هر كاري بايد براي من انجام دهد و تمام رفتار مرا هم دوست داشته باشد؛ اصلاً اينگونه نيست! مگر ما با يك فرد دست و پا بسته و بي ميل سر و كار داريم كه برايش فقط مهم ما باشيم و هر كاري ما دلمان خواست انجام دهد؟! در ضمن مگر ما چه قدرتي هستيم كه مركز تمام توجهات و الطاف يك انسان ديگر قرار بگيريم؟! حتي اگر همسرمان باشد؛ لطفاً توقعات خود را از همسر، واقعي تر كنيد و آن را تبديل به يك ماشين رفع نياز نكنيد. البته آدمهايي هم ممكن است اينگونه پيدا شوند كه بخاطر ما از روي خود بگذرند و ما را ارباب خود بدانند نه همسرخود، اما آنها آدمهايي مانند اين فرد، آسيب ديده رواني و قرباني هستند كه حاضرند به عنوان فداكاري، خودشان را له كنند؛ اما من مطمئنم چنين آدمي كه خودش را دوست نداشته و به خودش احترام نگذارد نميتواند صادقانه و دروني نيز شما را دوست داشته باشد. ما ميخواهيم با يك نفر وارد يك قرارداد دوطرفه و انساني شويم نه اينكه اسير بگيريم. اين آدم در سايه توجهات شما ميخواهد بي خيال از واقعيت خود زندگي كند و واقعيتهاي خود را نبيند و اين از نشانه هاي شخصيت يك معتاد است و شما بيشتر او را غرق خواهيد كرد. در ضمن شما بخاطر كمبود اعتماد بنفسي كه داريد مدام ميخواهيد بگوييد فلاني بخاطر من هر كاري ميكند و حتي از خانواده اش جدا ميشود! وقتي ما خود كمبود توجه و محبت داشته باشيم و خود را كم بدانيم ميخواهيم همه را حول كانون خود جمع و تمام حسهاي ديگران را بخاطر خود معنا كنيم و بگوييم مرا استثنايي دوست دارند، زیرا من استثنایی هستم!
۵- آدم خوبي است يا بد است را نميتوانم درك كنم! شما داريد روي يك سري كليات از قبل تعيين شده و باورهايي كه مانند قانون براي شما در آمده اند، جلو ميرويد و هر فرد را جداگانه و با در نظر گرفتن واقعيتها، گذشته و رفتارهايش بررسي نميكنيد. البته اينكه او معتاد است، اما مقصر نيست نه تنها نتيجه درستي نبوده كه شما از گذشته ايشان ميگيريد، نميتواند ملاك مناسبي هم براي خوب بودن او باشد؛ آدم معتاد چگونه ميتواند خوب باشد؟! آن هم خوب بودني كه شما به آن اعتقاد داريد؛ در ضمن مگر ما دادگاه راه انداخته ايم كه بخواهيم ميزان جرم او را تعيين كنيم؟! اين اصلاً به من در جايگاه مشاور و شما كه ميخواهيد همسر او باشيد ربطي ندارد. بهتر است روي سالم بودن جسمي و رواني او تأكيد داشته باشيد تا اينكه او را خوب يا بد بدانيد. وقتي شما كسي را از نظر خودتان خوب بدانيد معلوم است كه ديگرتوانايي ديدن واقعيتها، كمبودها و آسيبهايش را نخواهيد داشت وهرطوري شده ميخواهيد او را تبرئه كنيد! این به این خاطر است که شما آدمها را به دو دسته گناهکار و بیگناه، سیاه و سفید تقسیم کرده اید اما آدمها ناقص هستند نه گناهکار، بد و سیاه. شما در واقع اول تصميم گرفته ايد بعد ميخواهيد انتخاب كنيد! مادامي كه شما يك آدم را خوب ميدانيد دنبال دلايلي ميگرديد تا اين خوب بودن را در او ثابت كنيد و برعکس، پس ديگر توان ديدن يا حتي تحمل واقعيتها رانخواهيد داشت وحرفهاي ديگران نيز كمتراثر خواهد داشت.درضمن با خوب يا بد دانستن يك نفرآيا تغييري در حال امروز او صورت ميگيرد؟! از آنجايي كه معمولاً درروابط آشنايي قبل از ازدواج،حس واحساس در اوج وجود داردكه باعث عدم شناخت درست واقعيت شده وديگران را نيز وارد نقش يك همسر ايده آل ميكند به شما وديگردوستان توصيه ميكنم حتي ميتوانيد درذهنتان خوبيهاي آدم مقابلتان رامقداري كمتركنيد وبديهايش رامقداري بيشتر...حالا آيا بازهم ديگري رابراي ازدواج قبول خواهيدداشت!؟ اگر بله پس اوراكاملاً با واقعيت و البته مسئولیت پذيرفته ايد.
۶- ملاك ما براي قضاوت هر فرد حال و واقعيتهاي امروز اوست. درست است كه يك مشاور براي شناسايي مسائل رواني از گذشته ها و كودكيهاي افراد سئوال ميكند اما اين قرار نيست واپس گرايي يا تمركز روي گذشته باشد يا اينكه بخاطر اين باشد كه ميزان جرم و تقصير آن فرد را مشخص كرده يا براي اين باشد كه تصميم بگيريم او را ببخشاييم يا نه؛ بلكه بخاطر اين است كه ارتباط رفتار امروز او را با گذشته بفهميم كه اين آدم از كجا آمده و ريشه هاي مشكلاتش از كجاست؛ مشكل امروز كه سر جاي خود هنوز باقي است و با پرداختن به گذشته نه اعتياد اين آقا برطرف ميشود و نه احتمالاً آسيبهاي رواني اش بهبودي پيدا ميكند؛ اما كاركرد گذشته گرايي براي شما و خود آن آقا ميتواند اثرات آرامبخشي، تخيل و فرار از واقعيت و مسئوليت باشد! شما قرار نيست نقش آدمهاي مهربان، فداكار و ناجي را بازي كنيد تا كسي را مثلاً از منجلاب بيرون بياوريد و بخاطر گذشته اش تأسف بخوريد و او راببخشيد. اين درواقع مهرطلبي است نه مهرباني كه من در اين "مطلب" به آن پرداخته ام؛ اينگونه ممكن است اعتياد او را حتي بيشتر كنيد زيرااين بار شما هم به جمع اسباب اعتياد اواضافه شده ايد!اين نشان اعتماد بنفس ضعيفي هست كه شما داريد وميخواهيد خود را خوب وفداكار معرفي كنيد. بيخودهم فكرنكنيدازدواج ميكنيم بعد درستش ميكنم!فكري كه خانواده ها براي فرزندان خود دارند كه برايش زن بگيريم يا شوهر كند تا درست شود! توقعتان رااز ازدواج و شوهر، واقعي كنيد زيرا اونميتواند يك سوپرمن براي شما باشد يا شما يك فرشته نجات...ازاول بايد يك مجموعه معيارها، تشابهات و واقعيتها فراهم باشد وبعد درمورد جزييات به توافق برسيد........ این مطلب همچنان ادامه دارد
من در این سری مطالب "واقعیت و ذهنیت" و در مطالبی از این دست، میخواهم نقش باورها و حسهای غرواقعی و غیرمنطقی را در نگاه شما به دنیا مشخص کنم تا شما واقعی تر و آزادتر به مسائل نگاه کرده و تصمیم بگیرید. انتخاب نهایی با شماست. از همراهی شما، پیامها و پیشنهادهایی که برای این دوست گرامی و استفاده عموم داشته اید تا اینجا بسیار متشکرم و همچنان خواهش میکنم این بار نیز و در ادامه این مطلب، با توجه به پاسخ تکمیلی بنده برای این مشاوره، نظرات خود را بیان نمایید... با احترام.