نـقاط قـوت(3)
ممکن است دوست نداشته باشید که درمورد نقاط قوت خود جستجو کنید به این علت ساده که شما فکر نمیکنید شخصیت حقیقی شما ارزش زیادی داشته باشد. با وجود تمام دستاوردهایتان، شما نمیدانید به اندازه ای که بقیه فکر میکنند فردی با استعداد هستید یا نه. شما گمان میکنید که شانس و شرایط است که میتواند بیشتر پیروزیهای شما را توضیح دهد و این موفقیتها ربطی به نقاط قوتتان ندارد. صدای آرامی در گوش شماست که زمزمه میکند چه موقعی تو شناخته خواهی شد؟ و شما به این حرفهایی که مانع از قضاوت بهتر از شخصیتتان میشود، گوش میدهید. به همین خاطر است که وقتی از مردم میپرسیم که تواناییهایشان را توصیف کنند، آنها به ندرت به استعدادهای طبیعی خود اشاره میکنند. در عوض در مورد چیزهایی حرف میزنند که در طول زندگی جمع کرده اند، چیزهایی مانند گواهینامه ها، دیپلمها، تجربه ها و جایزه ها. اینها مدرک اثبات است که نشان میدهد آنها پیشرفت کرده اند و اینکه آنها چیزی ارزشمند برای ارایه کردن بدست آورده اند. از طرف دیگر رضایت بیش از حد از وضعیت خویشتن نیز نمیتواند مفید باشد.
در هر حال اگر بخاطر ترس از اینکه دستاوردهایی اندک بدست آورده ایم به دنبال نقاط قوت خود نباشید، از جنبه های شگفت انگیز تواناییهای خود بی خبر خواهید ماند. ما هر روز با نقاط قوت خود زندگی میکنیم و آنها به قدری راحت در دسترس ما هستند که دیگر به چشم ما ارزشمند جلوه نمیکنند و آنها را هم ممکن است نبینیم. مسلم است وقتی درون یک قاب قرار گرفته اید نمیتوانید آن تصویر را مشاهده کنید و وقتی تمام زندگیتان را درون قاب نقاط قوت خود سپری کنید، بعد از گذشت زمان دیگر آنها را نمیبنید. چند نکته یادتان باشد: اگر چه شما بدون شک لحظات موفقیت و کامیابی را در زندگیتان تجربه کرده اید رمز داشتن یک زندگی قدرتمند در توانایی تکرار این لحظات برای چندین بار است. برای این کار شما باید این لحظات را عمیقاً درک کنید. شما باید تشخیص بدهید که چه نقاط قوتی بکار گرفته شده اند و چگونه این تواناییها در هم می آمیزند تا عملکردی مناسب یا احساس رضایت یا هر دو مورد را بیافرینند. شاید شما فکر کرده اید تفاوت آدمهای عالی از جهت موفقیت با آدمهای متوسط خیلی زیاد است اما کسی که عملکردی نزدیک به حالت ایده آل دارد از جهت علمی و کاربردی با دیگران تفاوتی ناچیز دارد. در مواجهه با موانع روزانه و هزاران تصمیمی که باید در یک آن گرفته شوند، تعداد تصمیمهایی که او بدرستی میگیرد اندکی از حالت عادی بیشتر است. در دنیای کار، تفاوت بین فروشنده ای که برای موفقیت تقلا میکند و کسی که فروشنده ای بزرگ است در سه تماس تلفنی زیادتر در هر هفته یا در گرفتن سیگنالهای احساسی است که در طول صحبتها رد و بدل میشود یا در گفتن نکته ای در جایی مناسب در هنگام صحبت کردن است. مهم نیست که شغل شما چیست؛ رمز عملکرد نزدیک به حالت ایده آل در این قبیل اصلاحات ظریف و جزیی است.
عمل کردن به این اصلاحات نیاز به مهارت دارد. شما باید قویترین الگوهای استعدادهای خود را بررسی و بفهمید که برای تبدیل آنها به نقطه قوت، چگونه باید آنها را با هم ترکیب کنید. اگر اینگونه به این موضوع فکر کنید، ممکن است ناگهان متوجه شوید که یک تغییر کوچک در میزان تأکید و تمرکزتان روی یک استعداد یا بیشتر و عمیق کردن دانشتان در زمینه ای خاص، تنها موارد مورد نیاز برای شما هستند که به شما کمک میکنند تا از سطح متوسط به عملکردی در سطح عالی جهش داشته باشید. مثلاً اگر یکی از ویژگیهای منحصر بفرد در شما کنجکاوی برای کسب اطلاعات باشد ممکن است متوجه شوید برخلاف اینکه زیاد مطالعه میکنید، خود را طوری پرورش نداده اید که مقاله ها و حقایق جالب را جمع آوری و حفظ کنید. پس تصمیم میگیرید که در برنامه هفتگی اتان تغییری کوچک بدهید. شما یک پوشه طبقه بندی شده تهیه میکنید و هر یک ربع یکبار، یک مطلب را بازخوانی میکنید. ناگهان در می یابید که با این گنجینه اطلاعات که در ذهنتان تازه شده است تبدیل به شخصی بیناتر، مفیدتر و خلاق تر شده اید. با تأکید بر گسترش و عمق دادن به استعدادها و تواناییهای خود میتوانید فردی موفق باشید که همیشه شانسهای خوب را شکار میکند. اصلاح حتی یک الگو بصورت یک توانایی حقیقی، آزمونی برای خودآگاهی و تدبیر شما خواهد بود. در مطالب آینده بیشتر در مورد پرورش استعدادها و تغییر الگوها حرف خواهیم زد.
نقـاط قـوت (۲)
نقـاط قـوت (۱)