نـقاط قـوت(2)
برخی از شکستها را میشود براحتی کاملاً تحمل کرد که معمولاً شکستهایی هستند که میتوانیم آنها را بدون خدشه به شخصیت خودمان توضیح دهیم. بنظر میرسد وقتی که دلیل ایجاد شکست به ماهیت شخصیت حقیقی ما مربوط نمیشود، میتوانیم آن را قبول کنیم. اما برخی شکستها در ما ایجاد عقده میکنند و باقی میمانند؛ مخصوصاً وقتی یکی از تواناییهای ما بر خلاف ادعایی که میکنیم زیر سئوال میرود و باز شکست میخوریم! جامعه افرادی را که ادعایی دارند و نمیتوانند آن را ثابت کنند و شکست میخورند مسخره میکند. من فکر میکنم افراد کمی یافت میشود که صادقانه بگویند ما از اینکه دیگران نتوانند ادعای بزرگ خود را ثابت کنند، اندکی خوشحال میشویم! غریزه های پست، ما را تشویق میکنند که از بدبختیهای دیگران لذت ببریم و بدبختانه بنظر میرسد این لذت رابطه ای مستقیم با روح و شخصیت افراد دارد. من فکر میکنم که همین دلایل نیز باعث میشود خیلی از ما از ساختن نقاط قوتمان جلوگیری کنیم.در عوض در اتاق کار مینشینیم و با نقاط ضعفمان سرگرم میشویم. این کار یعنی تلاش فروتنانه که مورد احترام جامعه است! بدبختانه همانطور که توضیح دادیم درگیر شدن با نقاط ضعفمان، ما را بسوی اوج و برتری هدایت نخواهد کرد. پس باید چکار کنیم؟!
خب به احتمال زیاد، شاید نتوانید بر ترس ناشی از شکست خود و یا بر احساس لذت ناشی از شکست دیگران بطور کامل غلبه کنید؛ اما هیچ کوششی در راه تغییر صفات روانی ما بی نتیجه نخواهد شد و میتواند به کمرنگ شدن خصائل روانی ناپسند بینجامد که وجودشان مانع ساختن نقاط قوت در ما میشوند. ساختن و تمرکز بر روی نقاط قوت و از طرف دیگر خودخواهی، دو مقوله ای جداگانه هستند. خودخواهی وقتی است که شما برای رسیدن به اوج و بزرگی ادعایی میکنید، اما ادعایتان با هیچ چیز حیاتی و سودمند پیوند نخورده است. آن شیوه از زندگی، که در آن فقط دروغ و اغراق بگویید و بخاطر خودخواهی اتان حاضر نباشید کسی را ببینید، زمینه ای برای مسخره کردن شما فراهم خواهد کرد. برای پذیرفتن مسئولیتها، ساختن نقاط قوتتان ضروری بنظر میرسد. شما نباید بخاطر استعدادهای طبیعی، جنسیت، نژاد یا رنگ چشمتان به خود ببالید. استعدادهای طبیعی شما هدیه های خداوند هستند یا به دلیل عوامل تصادفی از بدو تولد با شما بوده اند. به هر کدام از این دو موضوع اعتقاد داشته باشید در مورد این استعدادها هیچ اختیاری ندارید. به هر حال میتوانید کارهای زیادی بکنید تا به آنها بصورت نقاط قوت خود شکل بدهید. این فرصت به شما داده شده است که استعدادهای طبیعی خود را بشناسید، از راه تمرکز و تمرین آنها را تغییر دهید و به عملکرد نزدیک و به حال ایده آل برسید.
جلوگیری از ایجاد تواناییها و تمرکز بر نقاط ضعف دلیلی بر فروتنی شما نیست. این حالت، تقریباً مسئولیت گریزی محسوب میشود. بر عکس پذیرفتن مسئولیت، ریسک و صداقت با خود، دلیل تمرکز شما بر نقاط قوت است. با ارزشترین چیزی برای انجام دادن این است که نقاط قوتی که بصورت بالقوه در ذات شما وجود دارند را بشناسید و بعد راههایی بیابید که آنها عملی و محقق شوند. من برای این افراد احترام زیادی قائل هستم و این شخصیتها را شخصیتهای خودساخته میدانم. ممکن است شکست بخورید! بلکه ممکن است. شما از پرورش استعدادهای خود آموخته های زیادی بدست می آورید که میتوانید در عملکرد آینده اتان استفاده کنید. هیچ اشکالی ندارد اگر استعدادی را بعد از چند تلاش برای بار پرورش و پی بردن به اینکه نمیتواند جزو استعدادهای شما باشد کنار بگذارید این اصلاً نشان از حماقت شما نیست. حماقت این است که قبل از اینکه راهی را بروید در مورد آن هزار نظر و عقیده باطل داشته باشید و هیچ وقت بخاطر ترسهایتان جرأت نکنید حتی نزدیکش شوید! امیدوارانه با ترسهای خود روبرو شوید. حتماً سودش بیشتر از ضررش خواهد بود. امتحان کنید.
آموختن، اصلاح کردن، عمل کردن با وجود اینکه ممکن است نامنظم و آشفته باشد عناصر اساسی یک زندگی قدرتمند هستند. زندگی قدرتمند از شما میخواهد که شجاع و واقع بین باشید، به بازخورد عملکردتان در دنیای اطراف بخوبی دقت کنید و مهمتر از همه اینکه برخلاف تأثیرهای بسیاری که شما را از تواناییهایتان دور میکنند به جستجوی نقاط قوتتان ادامه دهید. وفاداری به قانون وجود خودتان، عملی شجاعانه در رویارویی با زندگی است. مراقب خطرهای تهدید کننده باشید که باعث ناامیدی شما میگردند. پیاده کردن قوانین این مطالب، شجاعت میخواهد. و من میدانم که شما دو راه دارید: یا آنچه هستید، بمانید و یا توانایی تبدیل شدن به ماهیت دیگر و تغییر کردن را به عنوان اهداف اصلی زندگیتان دنبال کنید. راه میانه ای وجود ندارد! بیهوده خود را با بهانه های عجیب و غریب و غیرواقعی به بازی نگیرید. وقت خود را تلف نکنید. اگر حسهای شما بخاطر توهم و خیال، غیرفعال یا انکار شوند، شما دیگر به دنبال نقاط قوتتان نخواهید رفت و یک زندگی تقلیدی درجه دوم بجای زندگی عالی برگرفته از عملکرد خودتان در پیش میگیرید. ما حیوان نیستیم که ماهیت ما همیشه ثابت است بلکه انسان باید با زندگی و آموزش و پرورش در این دنیا تبدیل به ماهیتی دیگر شود. یک حیوان، بالفعل و بالقوه یک حیوان است و نیاز نیست کسی به او چیزی بیاموزد زیرا از طریق غریزه اش همه چیز در او ثبت شده است. اما ما بالقوه یک انسان هستیم اما فعلیت ما بستگی به میزان خواسته ما از زندگی دارد! از این روست که هر چه اهداف متعالی تری داشته باشیم روح وسیعتر و شخصیتی کاملتر خواهیم داشت اگر به همان میزان تلاش هم داشته باشیم.