اگر قرار است دیگران را عوض کنیم و بعد به ارتباط با آنها بپردازیم هیچ وقت موفق نخواهیم شد در روابطمان دیگران را جذب کنیم. خود را بجای دیگران قرار داده و آنها را درک کرده و طبیعت آنها را بپذیرید. گذراندن ساعات زیاد کنار دیگران نشاندهنده ارتباط موفق نیست زیرا برخی افراد ماندن کنار دیگری مثلاً همسر را نشان رابطه دانسته و معترض هستند که چرا دیگری میلی به رابطه ندارد! اگر میخواهید اداره، موسسه یا خانواده خود را مدیریت کنید باید ابتدا بتوانید بدون قضاوت گوش بدهید. در ارتباط با اشخاص هیچ چیز مهمتر از گوش دادن به صحبتهای آنها نیست. همه ما احساس میکنیم که اگر کسی به حرفهای ما گوش دهد بایستی یک دوست خوب برای ما باشد پس به او احساس نزدیکتری خواهیم داشت.وقتی دارید با کسی حرف میزنید به او توجه کنید. او نمیتواند برای مکث شما در حین صحبت صبر کند و بگوید در مغزش چه میگذرد؛ در واقع حرفهای شما را نمیشنود زیرا دیگران گرفتارتر از آن هستند تا پس از صحبتهای شما درباره خود صحبت کنند. یک قسمت از دوران زندگی ما به خواندن، نوشتن و صحبت کردن میگذرد اما هیچ فرصتی نداریم تا فن گوش دادن را یاد بگیریم.اغلب ما تنها دوست داریم صحبت کنیم و اگر کسی به حرفهای ما گوش ندهد سخت عصبانی  میشویم و به طرف اعتراض میکنیم که چرا به حرفهای من گوش نمیدهی و یا اینکه کوچکترین توجهی به گفته های من نداری. گوش دادن باید فعالانه باشد تا دیگری فکر کند واقعاً دارید فکر میکنید نه اینکه فقط سکوت کرده و در ذهنتان دارید هزار تا فکر و خیال میکنید. در واقع هر سکوتی هم نشان از گوش دادن فعالانه نیست.

اکثر مشکلات انسانها این است که شنونده خوبی در زندگی آنها وجود ندارد و خونسردی و بی تفاوتی نسبت به اشخاص،عاملی هست که عزت نفس افراد را از بین میبرد.التهاب،رنجش وملالت،رفتار طنزآمیز، قطع صحبتهای طرف از روی بی فکری،مخالفت با گفته های طرف و نداشتن نقش مهم و مؤثر در صحبتهای او، همه اینها در خودخوری و تحلیل بردن شخصی که با شما به صحبت میپردازد نقش مهمی دارند.وقتی چنین رفتاری داشته باشید شخص صحبت کننده احساس میکند که او راتحویل نگرفته و پس زده اید، پس با خودش میگوید:من مطالب مهمی داشتم که می بایستی درباره اش به صحبت میپرداختم و خواهان آن بودم که به گفته هایم گوش بدهند. پس اگر به صحبتهای او گوش نداده باشید دیگری به حرفهایش گوش فرا خواهد داد! ضمناًهمین صحبت کننده شرایط لازم را طوری به جا می آورد تا طرف مقابل را وادار به گوش کردن بکند. اگر صحبت کننده فوق بچه ای باشد کج خلقی نشان میدهد؛چیزی را پرت کرده یا با برادر و خواهر خود دعوا میکند. اگر دانش آموز باشد فوراً کلاس درس را ترک کرده و یا ازادامه تحصیل خودداری میکند.اگر همسز شما باشد برای همیشه سکوت میکند و یا اینکه از منزل خارج میشود.پس از آن هم هر کدام از این افراد برای خود راه یا اشخاصی را پیدا خواهند کرد تا به حرفهایشان گوش دهد.به همین طریق، بسیاری از خانواده ها شرایط گوش دادن را برای فرزندانشان فراهم نکرده و فرزندان این گوشهای شنوای فرصت طلب را در بیرون جستجو میکنند. این اتفاق برای همسران نیزرخ میدهد!

اکثرمردم فقط دوست دارند حرف بزنند وتا لحظه ای سکوت میکنند تا به حرفهای کسی گوش بدهنددر ذهنشان هزار تا فکروخیال و قضاوت درمورد دیگری وحرفهایش میکنند.آخرگفتگو نمیفهمند طرف چه میخواسته است وهدفش از برقراری این ارتباط چه بوده است زیرا فقط حواسشان بوده است آنچه میخواسته اند بگویند گفتند یا نه!در ضمن ممکن است تاچند روز خودخوری کنند که چراآن حرف راکه بایدمیگفتم درجواب حرفی که به من زد نگفتم؛حیف شد!همه دنبال این هستند که سخنران خوبی باشنداما نمیخواهند بپذیرند که فن گوش دادن فعال میتواند مهمتر از حرف زدن باشد.همه ما مشتاق آدمهایی هستیم که به حرف ما گوش میدهند؛ بخاطرهمین مشاوران و روانشناسان از این تکنیک استفاده میکنند ومیتوانند تنها با گوش دادن فعالانه و صحیح بسیاری از دردها و نیازهای دیگران را شناخته ودرمان کنند.دقت کرده اید وقتی رئیس یک سازمان یا یک شخص مشهورومهم بخواهدباشما صحبت کندمسلماً به گفته های اوبا دقت گوش میکنیداما اگر یک رفتگر یا یک فردپایین دست جامعه چند دقیقه ای وقت شما رابگیردآیا با گفته های اوتوجه میکنید؟فکر میکنم خیر!همه مردم مهم هستندوشما بایدبا گوش کردن به صحبتهای آنان این مطلب را ثابت کنید.اگر شنونده خوبی بشویدمتوجه خواهید شدکه تا چه اندازه دیگران مجذوب و شیفته شما میشوند؛چه آنهایی که شمااز آنها سود و استفاده میبرید وچه افرادی که معمولی و عامی هستند.یکباره انسانها در نظرتان جالب توجه و دوست داشتنی میشوند.این مطلب همچنان ادامه دارد...


مراجعه به قسمت اول: با مـردم... (۱)