تجربه های جدید(1)
امروز طبق معمول به دل كوهستان زدم. پا برهنه شدم و در مسير رودخانه قدم ميزدم. مانند كودكي كه تازه دارد با طبيعت اطرافش آشنا ميشود! چقدر لذتبخش بود آب سردي كه تا زانويم بالا آمده بود. از صخره ها و دشتهاي وسيعي عبور نمودم. گاه ميدويدم و گاهي آهسته ميرفتم. چه احساسهاي نابي در دل تنهايي كوهستان، به آدم دست ميدهد. وقتي صخره نوردي ميكردم، لذتي قدرتمند درونم جان ميگرفت.
بسياري از ما، راه رفتن در مسير رودخانه، دويدن در دل دشت و بالا رفتن از كوه را فقط از كودكي به ياد داريم و سالهاست بخاطر تجربه هايي كه از دوران كودكي و نوجواني در ذهن ما حك شده است، ديگر نيازي به تجربه هاي مجدد و جديد نمي بينيم. اين يك اشتباه بزرگ تاريخي است كه معمولاً ما مرتكب ميشويم. اينكه هميشه دنياي امروز خود را با تجربه هاي پوسيده ي گذشته محك ميزنيم.اگر هر يك از ما نياز به تغيير باورها و ديدگاههاي خود را بعد از مدتي حس كنيم حتماً دنبال راه تغييرش ميرويم. اما مادامي كه بر روي باورهاي كهنه ي خود لجاحت ميورزيم به هيچ تغيير شگفت انگيزي نميرسيم. شما شايد چند صباحي لباس رنگي بپوشيد كه احساستان را عوض نمايد اما شما همان آدم هستيد تنها رنگ لباستان عوض شده است. اگر ميخواهيد شاد باشيد بايد شادي را باور كنيد و درون خود حس كنيد و بپرورانید.اين شما هستيد كه به زندگي و دنيايي كه در آن هستيد، ارزش ميدهيد. اگر شما دنيا را بي ارزش و پوچ مي انگاريد، بنا نيست دنيا را براي همه بي معني بدانيد. اين دنيا فقط متعلق به شماست. همه چيز به هم وابسته است، زيرا اگر شما فكر ميكنيد به اجبار به اين دنيا آمده ايد پس حتماً كاري ميكنيد كه بي اختيار زندگي كنيد و بدبختي و نااميدي را نصيب خود كنيد! همه چيز براحتي با دست خودتان شكل ميگيرد. دنيا و مفاهميش حقيقتي مطلق نيستند و اين جهان بيني شماست كه سرنوشت شما را تعيين ميكند. دنيا اراده اي از خود ندارد كه با شما دشمن باشد! براي كسي كه باور كرده، زندگي بي ارزش است و در اجبار مطلق بسر مي برد، هيچكس نميتواند كار زيادي انجام دهد!حتي خدا هم...زيرا كسي كه به اميد معجزه زنده است؛ سالهاست كه مرده است!
اين لذتي كه من امروز و هميشه از كوهستان مي برم؛ فكر ميكنيد فقط براي من است!؟ نه، اين فرصت و اين حس براي همه وجود دارد. همه انسان هستيم. اما چون برخي از ما از آن بهره مند نميشويم، اين لذتهاي طبيعي را انكار ميكنيم. ممكن است شما با قدم زدن در ساحل ماسه اي شاد شويد، يا با تماشاي بچه گربه اي، يا ممكن است با طعم ميوه اي كه زير زبانتان آب ميشود، از شدت لذت، بلرزيد. تمام اين لذتها براي همه ي شما وجود دارد؛ اما اين بستگي دارد چقدر از اين لذتها بهره ببريم و آنها را درك كنيم. در نهايت هر يك از ما بايد تصميم بگيريم كه بر آگاهيها، حواس و بر كيفيت تنفس خود تمركز كنيم. در پستهاي پيشين من از تغييراتي كه فقط با توجه به كيفيت حواس و تنفسم بدست آوردم، توضيحاتي مختصر داده ام. هر قدمي كه در طبيعتي برميداريم، هر دوش آب گرمي كه ميگيرم، هر سيبي كه گاز ميزنيم، هر صحبتي كه ميكنيم و هر راه طولاني كه ميرويم، و هر نيازي كه برطرف ميكنيم؛ همه براي ما حكم يك تجربه تازه را دارد و تكرار رويدادهاي گذشته با تمركزي تازه است.
در يكي از مشاوره هايم دوستي مدام ميگفت كه در همه تجربه هایش همه ميخواهند با او دشمن باشند و به او ضربه بزنند. هيچكس او را دوست ندارد و هر كس ميخواهد با او رابطه برقرار كند قصد سوءاستفاده دارد و او حالا ديگر از همه بريده است... وقتي از جزئیات تجربه هاي ناموفقش برايم سخن گفت واقعاً ديدم در رابطه با آدمهاي فرصت طلبي بوده است. اما.....