دارایی ما...
دوستان من تمام دارایی ما، لحظات فعلی ماست. گذشته از دیروز و اتفاقاتی که در فردا خواهد افتاد، زمان حال جایی است که در آن ایستاده اید. ترس و نگرانی تنها در گذشته و آینده قرار دارد و کلید شادی و خوشبختی تمرکز بر زمان حال است.اگر به کودکان توجه کرده باشید آنها فقط در زمان حال تمرکز دارند و درگیر فعالیتهای فعلی خود هستند که میتواند تماشای یک سوسک، نقاشی کردن، ساختن قصر ماسه ای و یا هر چیز دیگر باشد. اما وقتی بزرگتر میشویم، هنر فکر کردن همراه با نگران بودن را یاد میگیریم! اجازه میدهیم مشکلات گذشته و آینده در زمان حال انباشته شود و در نتیجه زمان حال را از دست میدهیم. ما یاد میگیریم که شادیهای خود را به تأخیر بیندازیم و همواره به امید آینده ای متفاوت نشسته ایم! بزرگتر که میشویم بخاطر حرف مردم و شرم بیمورد، شادیهای خود را به تعویق می اندازیم و لحظات حال را از دست میدهیم.
دانش آموز دبیرستانی با خود میگوید: وقتی مدرسه را تمام کنم و مجبور نباشم تکلیفی انجام دهم، زندگی ام ایده آل خواهد شد. مدرسه تمام میشود و او متوجه میشود که تا وقتی خانه ی مستقل نداشته باشد، خوشبخت نمیشود. خانه را ترک میکند، دانشگاه میرود و با خود میگوید: وقتی مدرکم را بگیرم، واقعاً خوشبخت خواهم بود! بالاخره مدرکش را میگیرد و بعد میبیند که تا وقتی شغل مناسب نداشته باشد، خوشبخت نخواهد بود. شغل پیدا میکند و... درست حدس زدید! او هنوز هم خوشبخت نیست! با گذشت سالها، شادی و خوشبختی و آرامش ذهن خود را تا ازدواج کردن، خانه خریدن، یافتن شغل بهتر، بچه دار شدن، بردن بچه ها به مدرسه، تمام شدن مدرسه بچه ها،بازنشستگی و... به تعویق میاندازد و پیش از آنکه فرصتی برای شاد بودن بیابد، میمیرد! بسیار تلخ بود! اما واقعیت دارد و زندگی بسیاری از ما اینگونه گذشته و میگذرد. تمام لحظات حال ما صرف برنامه ریزی برای آینده متفاوتی میشود که هرگز از راه نمیرسد.
آیا این داستان زندگی شما نیز هست!؟ آیا شما هم فردی را میشناسید که شادی خود را به آینده ای دور و رویایی موکول کرده باشد؟! برای شاد بودن باید در زمان حال زندگی کنیم، اما ما بجای آنکه از لحظات حال لذت ببریم، برای شادیهای سفر آینده نقشه میکشیم. به دوستی میگفتم چرا بخودت تکانی نمیدهی تا از این زندگی عادت وار رها شوی !؟ او جوابم داد: من برنامه ریزی کرده ام که پنج سال اول ازدواجم، پس انداز کنم و بعد برنامه هایم را آغاز کنم! هنوز که با او در ارتباطم فکر نمیکنم پس انداز آنچنانی داشته باشد! و زندگی اش هنوز به امید فردا میگذرد.
ما میتوانیم وقت خود را با عزیزان خود بگذرانیم و از زندگی خود لذت ببریم. هیچ تضمینی برای ما وجود ندارد که فردا هم زنده باشیم! زمان حال تمام دارایی ماست. من نمیگویم بی توجه به آینده باشید و فقط در امروز زندگی کنید. منظورم این است که هرگز آینده را بر حال مقدم نشمرید. اگر امروز تلخی داشته باشید؛ فردایتان هم تلختر خواهد بود. زندگی درزمان حال به این معناست که ما از هر کاری که انجام میدهیم، بخاطر خود آن کار لذت ببریم، نه اینکه تنها بدنبال نتیجه نهایی باشیم. معنای دیگر آن، گسترش آگاهی انسان برای لذتبخش ساختن لحظات فعلی بجای هدر دادن آنهاست. ما حق انتخاب داریم که لحظه به لحظه زندگی را زنده باشیم، جذب کنیم و بخود اجازه دهیم که زندگی را کاملاً لمس کنیم و تحت تأثیر آن قرار گیریم.وقتی تشنه ایم فقط به فکر سیراب شدن در آن لحظه هستیم؛ کیفیت نوشیدن و جرعه های آب، حالتی آگاهانه برایمان ندارد. طبق عادت مینوشیم. وقتی حمام میرویم فقط دنیال این هستیم سریع تمام شود و بیرون بیاییم و اصلاً ذره های آب وقتی بر تن ما در آن لحظات مینشیند هیچ حسی در ما ایجاد نمیکند. گرمی یا سردی قطره های آب را با تمام وجود در لحظات حال حس نمیکنیم! چون در این موارد فقط به فکر رفع نیاز و کسب نتیجه هستیم. دنبال کسب نتیجه بودن یعنی بودن در آینده!
وقتی در زمان حال زندگی میکنیم، ترس را از خود دور میکنیم. اساساً ترس مربوط به حوادثی است که ممکن است در آینده رخ دهند. این ترس میتواند به قدری فلج کننده باشد که انجام هر عمل سازنده ای را غیرممکن سازد! اما شما تنها زمانی شدیداً میترسید که بی حرکت و منفعل باشید. درست لحظه ای که دست بکار میشوید و واقعاً کاری انجام میدهید، ترسها کاهش می یابند. یادم است ضرب المثلی میگفت: دست انجام میدهد و چشمها می ترسند! زندگی در زمان حال به معنای حرکت بدون ترس از عواقب است. به معنای تلاش کردن برای مشغول بودن است، بدون نگرانی از اینکه این تلاش به پاداش منصفانه منجر شود یا نه!
این نکته را بخاطر داشته باشید که ما نمیتوانیم هیچ را جایگزین چیزی کنیم! اگر در ذهن خود نگرانیهایی دارید، مثلاً ماشین را دزدیده اند، بیکار شده اید، همسرتان شما را ترک کرده، این کار آسانی نیست که ذهن خود را از این نگرانیها خالی کنید و آرام شوید! واقع بین هستم و به شما حق میدهم! اما حالا برای امروزتان چکار کنیم که شما زمان حال را کمتر خراب کنید!؟ ساده ترین راه برای بهبود وضعیت روانی اتان، مشغول شدن و مشارکت است. به کاری مشغول شوید؛ هر کاری که باشد. به یک دوست قدیمی تلفن کنید، یا دوست جدیدی پیدا کنید. ورزش کنید، با بچه ها بازی کنید، به کار باغبانی بپردازید و هر کاری دیگری که شما را مشغول نگه داشته و ذهنتان را از مسئله دور نگه میدارد. مطمئن باشید اگر با نگرانی و فکر زیاد، کاری از پیش میرفت و مسئله حل میشد و ماشین یا همسرتان برمیگشت؛ حتماً به شما توصیه میکردم بنشینید و ساعتها زانوی غم بغل بگیرید و به آن فکر کنید! بجز از دست دادن زمان حال، چیزی در آینده هم عاید شما نمیشود. جز افسردگی و پریشان حالی که برای آینده و آیندگان خود به همراه خواهید آورد.
کارهایتان را به امید اینکه در آینده معجزه ای رخ بدهد، به فردا نیندازید. این عادت به فردا انداختن، تمام فرصتهای ما را نابود میکند. همان دوستی که از او سخن گفتم تقریباً سی کیلوگرم هم اضافه وزن دارد. چند روز پیش طناب خریده بود و میگفت شروع کرده ام به طناب زدن! بعد از چند روز که از او در مورد روند کارش پرسیدم؛ گفت: دیگر طناب نمیزنم؛ چون هوا سرد شده و من در حیاط طناب میزدم! گفتم پس دیگر تقریباً شش ماه از سال این کار را عقب خواهی انداخت؟! گفت: بله!
زمان واقعاً وجود خارجی ندارد و چیزی جز یک مفهوم انتزاعی در ذهن نیست. گذشته و آینده شما در همین زمان حال قرار دارد. این ذهن ماست که آن را جدا میبیند. زمان واحدی پیوسته است. نمیخواهم وارد فلسفه شوم که یکی از دوستان بگوید کتابی و سرد حرف میزنم! اما نهایت کلام اینکه این لحظه تنها زمانی است که در اختیار داریم. پس از آن چیزی بسازید! اگر به زمان حال توجه کنیم، که تمام دارایی ماست، هیچ مشکل بزرگی برایمان ایجاد نخواهد شد. در زمان حال زندگی کنید. دوستان اکنون...