سلام خانم ميم. از آشنايي با شما خوشبختم و از اعتمادي كه به من داشته ايد متشكرم. با توجه به گزارشات دقيقي كه شما از ايشان و موضوع ارائه داده ايد و با توجه به نشانه هايي كه دارد خاله شما مشكوك به بيماري اسكيزوفرني است كه اين بيماري ميتواند انواع مختلفي هم داشته باشد كه يك روانپزشك ميتواند از نزديك و با گفتگو با خود بيمار به اين موضوع پي ببرد. ميتوان برخي از نشانه هاي اين بيماري مانند ترسها يا افسردگيها را با دارو كنترل يا حداقل كمتر نمود. زيرا بسياري از اين افكار و رفتارها واقعا دست خودشان نيست و به علت اشكالات هورموني و مغزي در بدن آنها ايجاد شده است. ميتوان گفت آنها در اين دنياي واقعي زندگي نميكنند! در كنار دارودرماني با مراجعه حضوري به روانشناس ميتوان روان درماني را نيز بطور موازي انجام داد. معمولا مشكلي كه در مورد اين نوع بيماران وجود دارد اين است كه اراده تغيير در آنها وجود ندارد. پس خيلي كم به روان درماني جواب ميدهند و حتي ممكن است داروهايشان را نيز مصرف نكنند. به هر حال درمان سختي در پيش خواهند داشت. اگر سوال ديگري هم بود در همين پست به شما پاسخ خواهم داد. از اينكه موشكافانه و دلسوزانه موضوع را بررسي نموديد متشكرم. موفق باشيد/ ياحق


 

هيچي! واقعاً هيچي، وقتي كه بيمار نخواهد يا بهتر بگويم اصلاً نپذيرد كه بيمار است چگونه ما ميتوانيم حالش را خوب كنيم؟! آن هم عارضه اي مانند اين بيماري كه گاهي جنون نيز ناميده ميشود. با يك روانپزشك مجرب مشورت كنيد شايد بتواند از طريق شوك يا دارودرماني كاري برايش كند. با اين وضعيت كه روانشناس يا اطرافيان كه اصلاً‌ نميتوانند برايش كاري كنند مگر اينكه با تجويز پزشك مغز و اعصاب دارويي بخواهد مصرف كند كه آن هم بايد با اراده خودش باشد. اين بيماريها ريشه هاي زيادي از ژنتيك ميگيرند و اين مشكل در بدن او وجود داشته حالا برخي مسائل آن را به روي آورده است. چون بعيد ميدانم كسي بعد از سن بلوغ يكباره و به اين شدت تغيير رفتار دهد. حتماً ريشه هاي ژنتيكي و هورموني وجود دارد. در اثر اين اختلالات حتي بخشي از مغز اين افراد زيادي فعال ميشود يا از كار ميفتد كه با دارو ميتوان آن را كنترل كرد. اين افراد هر چقدر برايشان حرف هم بزنيم تأثير چنداني نخواهد داشت. چون پذيرشي از آنها وجود ندارد و در واقع در دنيايي ديگر و غيرواقعي زندگي ميكنند و خیال میکنند درست فکر میکنند... به هر حال از شما متشكرم.