زياد اين طرف و آن طرف شنيده ايم كه ما با هم تفاهم نداريم اما ممكن است تعريف روشني از نفاهم نداشته باشيم. برخي داشتن تفاهم را امري غيراكتسابي دانسته و يا آن را مساوي با پذيرش ميدانند. ما معمولاً‌ در يك ارتباط دو نفره چه همجنس و چه غيرهمنجنس، با سه مفهوم تفاوتها، تضادها و شباهتها مواجه هستيم. در تفاوتها معمولاً دو نفر به يك موضوع از دو زاويه مختلف نگاه ميكنند كه ميتواند اين نگاه ها تكميل كننده نظراتشان باشد. مثلاً هر دو نفر ممكن است رنگها يا غذاهاي بخصوصي را دوست داشته باشند كه بيشتر مربوط به اختلاف سليقه ها و تنوع ذائقه ها ميشود. در اين قسمت ميتوان توانايي تحمل تفاوتها را آموخت يعني تفاهم داشت. اين اختلاف سليقه ها در اوايل بيشتر ديده ميشود اما بعد از گذشت مدت زيادي از رابطه دو نفر ياد ميگيرند چگونه خود را منطبق نموده و هدفهاي مشترك خود را تقويت نمايند. اگر با اين تفاوتها پا به زندگي مشترك ميگذاريد نگران نباشيد؛ مسئله مهي پيش نخواهد آمد. میتوانید مشاوره هم بروید.

اما اگر دو نفر كاملاً در مباحث عقيدتي و فرهنگي با هم اختلاف دارند و دقيقاً دو مسير مختلف الجهت را طي ميكنند و در هيچ نقطه اي به هم نميرسند در بيشتر موارد بعد از ازدواج نيز نه تنها بهتر نميشوند بلكه دامنه اين تضادها بيشتر خواهد شد؛ زيرا آن وقت آن جذابيت ناشناختگي جايش را به تحمل، دلزدگي، درگيري يا سرخوردگي ميدهد. با اطمينان ميگويم در صورت داشتن اين تضادها با هيچ نفري به اميد آنكه بعد از ازدواج خوب خواهيم شد پيمان ازدواج نبنديد. اگر بستيد يا مجبوريد تحمل كنيد يا طغيان كه در هر صورت ضرر ميكنيد. فداكاري در امر تفاوتها ميتواند معني دهد اما وقتي كسي كاملاً متضاد با شما بوده و سر جنگ دارد نميتوان تحمل كردن را فداكاري ناميد؛ زيرا آن موقع اين شما هستيد كه حس رضايت و آرامشي از خود و زندگيتان نخواهيد داشت. در فداكاري من احساس خوبي در حين اين عمل و بعد از آن خواهم داشت. در زندگيتان هيچ وقت نه مجبور باشيد نه مظلوم! بلكه مسئول باشيد. قرار نیست تا پایان عمر بپای انتخابی غلط بسوزید. شايد من جدايي را به عنوان اولين راه حل و بخاطر يك سري مصلحتها در زماني خاص مناسب ندانم اما در نهايت روزي فرا ميرسد كه بايد به آن بطور جدي فكر كنيد.چه نامزد باشيد چه متأهل.

برخي خانواده ها را ميبينم كه فرزندشان معتاد است يا افسردگي شديد دارد و ميگويند برايش زن بگيريم يا شوهر كند خوب ميشود! تا خودمان واقعاً نخواهيم هيچ بشري قدرت تغيير ما را ندارد. عشق بر سر جاي خود قابل احترام و مقدس است اما تضاد و جنگ ريشه آن را ميخشكاند. برخي فكر ميكنند چون ديگري ما را دوست دارد بايد هر گونه اختلاف و تضادي از ما را بپذيرد و دوست بدارد. دوست دارم رمانتيك فكر كنم اما زندگي عرصه خواب و خيال نيست. شايد در اوايل جواب بدهد اما راه حلي طولاني و منطقي مدت براي تضادهاي ما نيست. بين درك متقابل و پذيرش طرفين تفاوت قائل شويد. ما همسر خود را درك ميكنيم اما لزوماً‌ نبايد تمام رفتارهاي او را قبول داشته  باشيم. آيا منطقي است كه بگوييم كسي كه عاشق است بايد حتماً خلافهاي دوست يا همسرش را هم قبول كند!؟ من ميتوانم درك كنم كه شما چرا خلاف كرده ايد و چه بلايي بر سر شما آورده اند كه به اينجا كشيده شده ايد اما برايم قابل پذيرش نيست كه اين بهانه ها را توجيهي براي خلافهاي خود كنيد و بخواهيد رفتارتان را منطقي جلوه دهيد.

سعي كنيد در جريان آشناييهاي قبل از ازدواج شرم و ترس را كنار بگذاريد و خواسته هاي خود را مستقيم مطرح و ديگري را به چالش دعوت نماييد. ريسك بزرگي هست با اين اميد كه شايد بهتر شود جلو برويد و اينگونه كل آينده اتان تحت تأثير قرار دهيد. روي نقاط مشترك يعني همان تشابهات متمركز شويد و آنها را وسعت بيشتري ببخشيد. در مورد تفاوتهايتان نيز گفتگو كنيد و ليستي از اختلاف سليقه هاي خود تهيه و در مورد آنها به توافق نظر برسيد. خود را جاي ديگري گذاشته تا بهتر او را درك كنيد و ديدگاهش را بفهميد. هيچكس را با يك يا چند رفتار در شرايطي خاص، قضاوت نكنيد و به شخصيت او برچسب خوب يا يد بودن نزنيد. شما ميتوانيد با عاطفه و مهربان باشيد اما منطقي هم فكر كنيد و بر احساسات خود كنترل داشته باشيد زيرا اين دو مقوله هيچ تضادي با هم ندارند و در ضمن ميتوانند احساس شما را پايدارتر سازند. اميدوارم همه عاقلانه و با اشتياق كنار هم زندگي كنند. زن به مردش افتخار كند و مرد نيز تمام محبتش را نثار زنش كند...