چالش ها
هرگز به خودتان نگوييد: تا... انجام ندهم، نميتوانم آرام بگيرم و خوش بگذرانم. در حالي كه درگير كارها هستيد، ارام بگيريد و خوش بگذرانيد. پيوسته از خودتان بپرسيد: من از اين كار چه درسي مي آموزم؟ ما هرگز نميتوانيم زندگيمان را در جعبه هاي كوچكي تميز و مرتب بسته بندي كنيم. مردم، خوشبختي را به عنوان نوعي سراب دوردست تلقي ميكنند، مثل اين كه دارند در بياباني سينه خيز ميروند و در آنجا در فاصله اي دور تابلويي وجود دارد كه روي آن نوشته "خوشبختي" و آنها ميگويند: اگر بتوانم به آنجا برسم، ديگر خوشبخت خواهم شد. آنهابطور منطقي فهميده اند: الان نميتوانيم خوشخبت شويم چون داريم دنبال خانه ميگرديم اما ماه آينده... و ماه آينده هم بچه ها سرما ميخورند و خانواده همسرشان چند روزي ميهمان آنها هستند، آن وقت ميگويند: ماه بعد، ماه بعد...
اگر فكر ميكنيد روزي از راه ميرسد كه ما با خيال راحت روياهاي خود را دنبال ميكنيم هرگز از راه نميرسد زيرا وقتي همه چيز فراهم ميشود، خودمان مشكلات بيشتري را جستجو ميكنيم. پيش خود ميگوييم: اين كار را چشم بسته هم ميتوانم انجام دهم! وقتي زندگي خيلي راحت ميشود بچه دار ميشويم! وقتي وام خانه تمام ميشود، خانه بزرگتري ميخريم! فقط دنيا نيست كه زندگيمان را پيچيده ميكند، خودمان هم اين كار را ميكنيم اما لذتبخش خواهد بود. يك هواپيما براي اينكه هميشه آماده باشد بايد هميشه در حال پرواز باشد. ما از دور به ساير مردم مينگريم كه ظاهراً زندگي راحتي دارند، اما آنها نيز درگير مشكلات خودشان هستند و ما همگي بطور دائم با چالشها روبرو هستيم. زندگي هيچوقت ساده تر نميشود اما ميتواني ياد بگيري تا با آن بهتر برخورد كني. وقتي در اين كره خاكي هستيد بايد بپذيريد كه تا آخرين لحظه، عمر خود را در حال يادگيري و آموزش بگذرانيد.
از تمام چالشها و آدمها استفاده شرافتمندانه كنيد. هر كسي كه وارد زندگي اتان ميشود يك آموزگار است. حتي اگر شما را عصباني كند، چيزي به شما مي آموزد. چون به شما نشان ميدهد نقاط ضعفتان چيست. شايد نگاهي به زندگيمان بيندازيم و بگوييم: اگر مجبور نبودم با اين شوهر تنبل و بچه هاي پر سر و صدا سر و كله بزنم، ميتوانستم كمي هم به رشد شخصي ام بپردازم. اشتباه است! آنها مايه پيشرفت فردي شما هستند. ممكن است گاهي همسرمان ما را عصباني كند اما فراموش نكنيد فرصت كنترل خشم را بدست آورده ايد! قبول دارم كه زندگي نبايد همواره براي شما دردناك باشد اما قبول كنيد كه درد هنوز علت اصلي براي تغيير ماست! درد ما را ترغيب ميكند تا جدي باشيم تا برنامه هاي تغيير خود را اجرا كنيم. دقت كرده ايد كه هميشه در مورد دردهاي ديگران فيلسوفانه سخن ميگوييم، مثلاً عقيده داريم كه بي پول شدن تجربه يادگيري بزرگي براي فلاني بود. يا طلاق به فلاني كمك كرد تا روي پاهاي خودش بايستد، همه قبول ميكنيم كه چالشها، انسان را قويتر ميكنند. اما وقتي چالشهاي خودمان سر ميرسند، آنقدرها خوشمان نمي آيد. ما ميگوييم: خدايا اين قدر سخت!؟ چرا من؟! شرايط آسانتري براي من فراهم كن... ما بزرگترين درسهايمان را هنگامي ياد ميگيريم كه عرصه بر ما تنگ ميشود. چه هنگامي در زندگي بزرگترين تصميمهاي خودمان را گرفته ايم؟ وقتي كه به زانو درآمده ايم. يعني پس از اتفاقات ناگوار، پس از آنكه دست رد به سينه ما زده اند و وقتي كه سرمان به سنگ خورده است. در اين هنگام است كه چيزي ياد ميگيريم. قدر چالشهاي شيرين خود را بدانيد. خدايا دوستانم را در مسائلشان استوار نگه بدار.