بسياري از دوستان به نام مشاوره و دلسوزي وقتي دوستي پيش آنها از دردهايش سخن ميگويد آنها نيز با او همدردي كرده، تأسف ميخورند و يا حتي همراه با او گريه ميكنند. ممكن است گريه و اندوه شما، فرد مقابلتان را  موقتي آرام كند اما واقعاً ميتواند كاري براي او كند و شما او را مشاوره نموده ايد؟!‌ عده اي ديگر نيز تا كسي از مشكلاتش پيش آنها حرف ميزند سريع به مشكلات خود پرداخته و ميخواهند با اين كار نشان بدهند كه فقط تو مشكل نداري بلكه من هم مشكلات زيادتر و بزرگتري دارم! فكر ميكنم اينطور نيز، بجاي اينكه كمكي به حل مشكلات طرف مقابل كرده اند بيشتر فرد مددخواه را پشيمان نموده و او با خودش خواهد گفت: كسي كه خودش هزاران مشكل دارد چگونه ميتواند مرا كمك كند؟! بهتر است سراغ كس ديگري بروم!‌ واقعاً همينطور است؛ كسي كه وانمود ميكند بيچاره و مشكل دار است چگونه ميتواند ياريگر ما باشد؟! عده اي ديگر با عنوان همدردي احتمالاً‌ رفتارها و افكار خطاي طرف مقابل را پذيرفته و حتي با او همدست ميشوند تا او احساس تنهايي نكند و ميگويند: من در هر شرايطي با تو هستم و تو را قبول دارم!

اما همدلي چگونه است!؟ در همدلي ما بجاي اينكه رفتار طرف مقابل را با هر هدفي قبول كنيم و همراه با او ناله و همدردي كنيم يا مانندش شويم، او را درك ميكنيم. درك طرف مقابل به منزله شبيه او شدن يا همدستي با او و پذيرش رفتار خطايش نيست. در اين روش، شما خود را جاي ايشان گذاشته اما شبيه او نميشويد. شما با ديدگاه ايشان همراه شده اما لزوماً‌ ممكن است موافق ايشان نباشيد. برخي دوستان به من ميگويند: به ما بگو كه فلاني آدم خوبي است يا نه!؟ اينگونه نگاه كردن به آدمها يعني نديدن رفتار و افكارشان... يعني زدن برچسب خوب و بد به آدمها و يعني اينكه اگر فردي به قول ديگران خوب، افكار بدي داشت كاري به او نداشته و بگذريم و اين را همدردي يا دلسوزي ممكن است بنامند. ما در روانشناسي هيچ آدم خوب و بدي نداريم؛ در واقع آدمهايي داريم كه ميتوانند افكار مثبت يا منفي داشته باشند. ما هيچكس را قضاوت نميكنيم.

شما در همدردي تمركز زيادي روي شخصيت طرف مقابل داريد و برايتان رفتار و افكارش از اهميت كمتري برخوردار است. اما مهم براي ما در مشاوره، نوع نگاه و فكري است كه پشت رفتار آدمها نهفته است. در مشاوره شما ياد بگيريد علاوه بر اينكه آدمي مهربان و رئوف هستيد اما در مشكلات تلخ ديگران غرق نشده و به جداسازي عاطفي برسيد. براي اينكه بدبختان را باور كنم لزوماً‌ نبايد خود آدم بدبختي باشم؛ زيرا آن موقع توانايي انديشه و تدبير از من سلب خواهد شد. يك ناجي غريق، ميتواند غريقي را نجات بدهد. شما به ديگران كمك خواهيد كرد تا راه درستي براي مشكلاتشان پيدا كنند و احساساتشان را بدرستي بيان كنند. در همدلي ما مشكل گشا نيستيم، قانون و دستور صادر نميكنيم بلكه كمك ميكنيم طرف بر احساسات خود مسلط شده و راههاي حل مسئله را خودش بتواند پيدا و انتخاب كند.

بيشترافراد مخصوصاً‌ خانمها با دلسوزي بيشتر كار را خراب ميكنند و بر افسردگي و وخامت اوضاع بيشتر مي افزايند. من روي اراده طرف مقابلم براي تغيير اوضاع بسيار تأكيد دارم. گاهي فقط با گوش دادن به طرف مقابل و كمك كردن به او كه راهي براي بيان احساساتش با كلام پيدا كند ميتوانيم كمك بزرگي به طرف مقابل كنيم. اجازه بدهيد طرف مقابلتان هر چقدر ميخواهد حرف بزند و شما بدون قضاوت و نصيحت گوش كنيد. خوب گوش كنيد. گفتن اينكه من ميدانم تو چقدر بدبختي‌ و چقدر مشكلات بزرگي داري هيچ كمكي به طرف مقابل نميكند و جدا از هدف شما كه خيرخواهي است يا خير به اسم دلسوزي بدتر ديگري را ويران ميكنيد. پس خواهش ميكنم بسيار دقت كنيد و مشاوره را يا به افراد متخصص بسپاريد و يا فقط گوش بدهيد؛ نه قضاوت كنيد و نه احساساتي شويد. اجازه بدهيد طرفتان كنترل احساساتش را بدست گرفته و خودش تصميم بگيرد چه راهي را انتخاب كند. يكي از اهداف من در اينجا پرورش مشاوراني توانا است، دوستاني كه بتوانند واقعاً‌ همديگر را كمك كنند. تلاش كنيد گروههايي بسازيد كه در مورد مسائل مشترك همفكري و همدلي كنيد. در بيشتر موارد خرد جمعي ميتواند بهتر به شما كمك كند. موفق باشيد مشاوران ناشناس عزيز