تصور مثبت (1)
لطفاً به من نگوييد چقدر در زندگي شكست خورده ايد و چقدر تعداد بدبختي هايتان زياد و طولاني بوده است! به من بگوييد بعد از تمام اين وقايع، چگونه به خود نگاه كرده ايد؟ به من بگوييد اكنون خود را چگونه مشاهده ميكنيد؟ ديدگاهي كه شما نسبت به خود داريد شما را خوشبخت يا بدبخت به حساب مي آورد. واقعاً فجايع بيرون شما هر چقدر بزرگ باشند نميتوانند براي هميشه شما را در تفكرات نااميد كننده اتان متوقف بسازند مگر اينكه شما اجازه داده باشيد. شما اجازه داده ايد كسي يا چيزي در بيرون سرنوشت زندگي شما را براي هميشه تعيين كند. من نميگويم جريان فكري خود را متوقف كنيد بلكه ميخواهم مانند ناظري بيطرف شاهد ماجراي فكري خود باشيد. بسياري از احساسات غيرواقعي ما با آگاهي يافتن ما محو ميشوند.
ميزان عزت نفس شما ارتباطي مستقيم با تصوير ذهني شما نسبت به خودتان دارد. هر چه با عشق و احترام بيشتري به خودتان نگاه كنيد عزت نفس بالاتري خواهيد داشت. زماني كه خود را بدبخت و بيچاره معرفي ميكنيد مهم نيست كه واقعاً چه وضعيتي داريد مهم اين است كه خود را بدبخت ميشناسيد. شما بر اساس تصاوير ذهني خود با ديگران ارتباط برقرار ميكنيد و حوادث را به سوي خود جذب ميكنيد. همان حادثه اي كه شما آن را بسيار وحشتناك ميدانيد ممكن است براي كسي ديگر فرصتي براي موفقيت ايجاد كند. زيرا بين ديدگاههاي افراد مختلف نسبت به وقايع تفاوتهاي زيادي وجود دارد. وقتي شما خود را بدبخت نگاه ميكنيد اين تصور را در ديگران نيز تقويت ميكنيد و آنها نيز شما را آنگونه بيچاره و بدبخت ميشناسند. اگر هر روز بگوييد من زشت و بدبختم چون بيني بزرگي دارم تا كسي به شما نگاه ميكند در صورت شما فقط يك بيني بزرگ و آويزان ميبنيد! در واقع شما با تعريفي كه از خود داريد خود را براي ديگران معرفي و نشانه گذاري ميكنيد.
از اين جهت ميگويم تا ميتوانيد تصوير ذهني مثبت از خود بسازيد زيرا شما منبع بالقوه فراواني از ثروت و قدرت درون خود دارد كه تنها با توجه و تصور مثبت به حركت در مي آيند و عملي ميشوند. نميگويم از خود توقعات غيرمنطقي داشته باشيد اما به خود وعده هاي مثبت و هدفمند بدهيد. براي هر روزي كه تلاش ميكنيد تا تصورات مثبتي داشته باشيد پاداش در نظر بگيريد. هر چه موفقيتهاي كوچك روزانه داشته باشيد تصورات مثبت شما از واقعيت و منطق بيشتري برخوردار خواهد بود. آنهايي كه خيالاتشان هيچ وقت عملي نميشود كساني هستند كه آرزوهاي بزرگ و غيرواقعي دارند و كمتر دست به عمل ميزنند. هر صبح را با تصورات مثبت آغاز كنيد و آن روز آنها را عملي كنيد. من خيلي به برنامه هاي كوتاه مدت و روزانه اهميت ميدهم. زيرا تمرين و تكرار روزانه است كه شما را به مهارت ميرساند و شخصيت بلند مدت شما شكل ميگيرد.
من نميخواهم آرمان شهري براي شما ترسيم كنم و بعد بگويم بفرماييد حالا مثبت باشيد. همه ميدانيم كه روزانه در معرض بمباران افكار مثبت و منفي و تصورات گوناگوني هستيم كه از طريق رسانه ها، افراد و شرايط مختلف به ما ميرسند و اينها روي تعريف و تصور ما از خودمان اثر خواهند گذاشت. مانند بيمارهاي واگير دار كه وقتي مي آيند همه را بدبين ميكنند. اما در نهايت نميتوانم مسئوليت شما را در برابر اين انتخاب ناديده بينگارم كه شما ميتوانيد هر لحظه تصورات مثبت يا منفي خود را خود انتخاب كنيد. شما وقتي به زندگي ديگران نگاه ميكنيد فقط مقايسه ميكنيد كه آنها چه دارند و چه ندارند! كمتر به اين فكر ميكنيد كه آنها چه تصوراتي دارند. داشته هاي ما نميتوانند ميزان خوشبختي ما را تعيين كنند زيرا خوشبختي را نميتوان خريد و فروش يا جمع كرد. خوشبختي هر لحظه ارتباط مستقيمي با عزت نفس و تصورات مثبت ما دارد.
كساني كه تصوات مخرب ذهني دارند در برخورد با نعمتها و موفقيتهاي زندگي خود را نالايق و حقير ميدانند و براحتي از كنار فرصتهاي طلايي و موقعيتهاي سرنوشت ساز ميگذرند. مگر شانس چيست همان انتظاري هست كه ما از موقعيتهاي به ظاهر بحراني و منفي داريم. من آدمهايي را ميشناسم كه هنوز با تصاوير ذهني منفي كودكي خود زنده اند، واقعا فقط زنده اند زيرا آنها سالهاست خودكشي كرده اند. تصاوير ذهني بايد مثبت و به روزانه باشند. تصاوير ذهني ارتباط مستقيمي با خودشناسي ما دارد و من فكر ميكنم آنهايي كه هنوز در شناختن خود ناتوان مانده اند نميدانند مثلا در برابر يك موقعيت مشكل ساز چگونه اعصاب و احساسات خود را مديريت نمايند و سريع به تصورات منفي پناه ميبرند.
احساسات گناه، ترسها و سرزنشها در افرادي كه تصورات منفي دارند از كودكي رشد كرده و حل نشده باقي مانده است. اين مردم بجاي يافتن و پذيرش ريشه هاي اين احساسات غلط درون خود و جداسازي عاطفي از آنها خود را گناهكار، ترسو و بي لياقت ميشناسند. ترس، شرم از بيان احساسات و اعتماد بنفس ضعيف موجب شده است آنها در همان تصورات غلط كودكي بمانند. آنها به اشتباه ريشه آرامش و يا ناراحتي خود را در بيرون قرار ميدهند و عقيده دارند چون موقعيت بيروني مناسبي ندارند مثلا خانه يا ماشين ندارند يا ظاهر دلخواهي ندارند نميتوانند هيچ وقت تصورات خوبي در مورد خود داشته باشند. پس با اين تصور فقط با افرادي كه با ذهنيتهاي آنها همخواني دارد دوست شده و تأثير ميگريند و موقعيتهاي دشوار و منفي را به سوي خود جذب ميكنند. بعد بسيار جالب تفسير ميكنند كه ديدي من چقدر بدبختم و هميشه حوادث ناگوار برايم رخ ميدهد؟! بله با اين تصورات مخرب دروني من نيز به شما حق ميدهم كه در بيرون فقط حوادث و بيماريها براي شما رخ دهد! در اين يك مورد من با شما هم عقيده ام!من نميتوانم قبول كنم كه چيزي در بيرون از ما وجود داشته باشد كه ضامن خوشبختي يا تصورات مثبت ما براي هميشه قرار بگيرد. زيرا بوده كساني كه چنين چيزهايي داشته اند اما از فقدان چيزهايي ديگر رنج برده اند.... اين مطلب ادامه خواهد داشت.