بردگی (1)
اکثر ما مانند یک کودک نه آگاهیم و نه توجه به این داریم که در دنیای ما چه میگذرد. تنها نگرانی ما بهبود وضع خودمان است. بی پناهی و تنهایی وادارمان میکند تا ببینیم دیگران به ما چه میدهند و چه کاری برایمان میکنند. بزرگترین خوشبختی زمانی است که سایرین از نظر تغذیه به ما کمک کرده و نگهداری میکنند و دست نوازش به روی ما میکشند! التهابات روحی، نگرانی و اضطراب اصلی ما آن است که تا آنجایی که امکان دارد به ما توجه بشود و در می یابیم هرگاه گریه را شروع کنیم میتوانیم فرد بالغی را خوانده تا به نیازهای ما توجه کند.حتی اگر از کار خود خسته و کسل بشویم ناله میکنیم تا شخصی پیدا شود و ما را از کسالت بیرون آورده و به ما آرامش ببخشد. کمتر از لبخند خود استفاده میکنیم و خیلی زود یاد میگیریم وقتی که با ما دوست میشوند لبخند بزنیم و همین که به ما بی توجهی شود زاری نماییم.
تمام ایام کودکی ما به این موضوع وابسته است که تحت توجه دیگران قرار گرفته و احساس خوبی نسبت به ما داشته باشند. به دیگران نفوذ کنید تا به شما توجه نمایند و روی این اصل برنامه زندگیتان این خواهد بود که به مردم دیگر متکی بشوید و ببینید آنها درباره شما چه نظر دارند و اگر موافق شما نیستند آنها را نمیپذیرید و مردودشان میکنید. چنین رفتاری به عنوان یک بچه شایسته و قابل قبول است اما به عنوان یک بزرگسال جنبه خواری و خفت دارد. سراسر ایام کودکی ما اینطور گذشته است و در برخی دیگر از افراد، همین عادت تا بزرگسالی ادامه دارد. پس هر گاه با داشتن لیاقت و شناخت ذات خود هنوز هم سعی میکنید به دیگران متکی بشوید بایستی بگویم که نمیتوانید خود را فرد بالغی بدانید!
هر زمان که برای شخصی که خود قابلیت انجام کاری را دارد آن کار را انجام بدهید؛ جلوی فعالیت او را گرفته اید. بهتر است بجای ماهی دادن، ماهیگیری را آموزش دهید. هر قدر بیشتر به دیگری توجه کرده و کمکش بکنید باید منتظر و گوش به زنگ این باشید که ممکن است از نظر تفکر و انجام کارهای خودش محروم شده باشد؛ حال این محرومیت میخواهد چه از نظر فیزیکی باشد وچه احساسی. این ماجرا، نه تنها در راستای روابط والدین و فرزند بلکه در مورد ازدواجها، روابط خویشاوندان و سایر گرفتاریهای مربوط بین افراد صدق میکند. ما نمیتوانیم زندگانی خود را بر اساس زندگی سایر مردم پایه ریزی و یا سنگینی بار آن را تحمل کنیم، حال هر قدر که آنها را دوست داشته باشیم و نامش را به اشتباه فداکاری بگذاریم. افراد موفقی که در تاریخ دیده ایم مردمی بوده اند که یا در همان ابتدای جوانی زندگی خود را از پدر و مادر جدا کرده اند و یا مصمم شده اند در سالهای جوانی خویشتن را از قید و بندهای بی مورد رها سازند. بسیاری از خانواده ها با نگاه دلسوزانه و با رفتار نادرست، فرزندان خود را وابسته، ضعیف و محتاج به توجه و تشویق دیگران بار می آورند و فرزندان راه برخورد با مسائل و شناخت واقعیتهای زندگی را یاد نمیگیرند و قدرت تصمیم گیری برای مسائل آینده را نخواهند داشت.
حال منظور من این نیست که به فرزند، همسر و یا دوست خود کمک نکنید یا محبت نداشته باشید. بلکه شما باید جهت رشد و ترقی خودشان به آنها آزادی فردی بدهید تا آنچه را که احساس میکنند به مرحله عمل و تجربه در آورند. وقتی به آنها کمک کنید که این کمک واقعاً موردنیاز باشد؛ سپس به آنها محبت نموده و برای انجام کارهایشان آنها را تشویق کنید. هر روش مثبتی باید در وقت مناسب، به روش مناسب و به میزان مناسب انجام بگیرد. معمولاً کسی که سئوالی دارد و دنبال جوابش میگردد یا نیازی دارد و دنبال رفع نیاز هست آرام و قرار ندارد. آدم تشنه به انتظار نمینشیند تا شما به او جرعه آبی بدهید، خودش از هر راهی که ممکن است رفع تشنگی میکند. من بسیاری آدمهای راحت طلبی را دیده ام که سریع و بدون جستجو برای حل مسئله یا رفع نیاز خود از من درخواست رفع آن مسئله یا نیاز دارند! اما بعد که کمی با سئوالهای چالش برانگیز من مواجه میشوند یا زمانی که نوبت به آنها میرسد و باید خودشان کمی از خود تلاش و سماجت نشان بدهند سریع عقب میکشند و از پیگیری درخواست خود پشیمان میشوند. چه بسیار آدمهایی که در زندگی با کوچکترین موانعی، از پیگیری رویاهای خود برای همیشه دست شسته اند! واقعاً تأسف انگیز است! معمولاً آدمهای راحت طلب و وابسته همیشه در بیرون از خود بدنبال کلید حل مسائل هستند و مانند آن پرنده ای هستند که از کوچکی با مرغها بزرگ شده و دیگر پرواز کردن و پریدن از ذهنش رفته است آنها نیز به محبت و تأیید دیگران، برای ادامه حیات نیازمند هستند.
وقتی اعتماد بنفس خود را تقویت نکنید، چاره ای جز این ندارید که برای اجابت خواسته های خود به دیگران گرایش پیدا کنید و هر گاه فاقد چنین صفتی باشید مجبورید سایرین را وادار کنید تا نیازهای شما را برطرف نمایند.اگر در زندگی از دیگران مانند یک وسیله نقلیه استفاده کنید نمیتوانید سریعتر حرکت کنید یا مسافت بیشتری را طی و آنها را راضی کنید تا طبق دلخواه شما حرکت کنند. کسانی که همیشه نیازمند وجود دیگران برای زندگی هستند در واقع به دیگران اعلام میکنند: کنترل اعصاب، زندگی و افکار و تصمیمات من بدست شماست! شما هر بلایی بخواهید میتوانید برسر من بیاورید! نگران نباشید همیشه در جامعه آدمهایی زورگو و برده پرور وجود دارند که شما میتوانید خود را به آنها بچسبانید! کسانی که اعتماد بنفس واقعی داشته و برای خود حرمت نفس و حد و مرز قایل هستند برای هر آدمی نیز حرمت و استقلال قایل میشوند؛ پس کسی را وابسته به خود بار نمی آورند. پس دوستان عزیز، نه برده باشید نه برده پرور...
تقلید کورکورانه از دیگران یکی از عادتهای زیانبار در افراد هست که مانع میشود دست به کارهای بزرگ نزنند و همیشه بترسند که شکست خورده و نتوانند. افراد وابسته با اینکه میخواهند آدم بزرگ و مستقلی بشوند اما نمیتوانند چون همین موجب میشود تا انگیزه و تحرکی از خود نداشته باشند. پس مسلم است شخصی که از خودش اراده ای نداشته باشد نیاز مبرمی به تصدیق و گواهی دیگران دارد. او هرگز به قدر کافی اتکإ بنفس ندارد و برای رفتار و عمل خویش همواره به این و آن متوسل شده و در جستجوی مکمل خود و تأیید دیگران است. او معمولاً در خریدهای روزانه، انتخاب همسر و شغل دچار مشکل است. وقتی که مشغول کاری میشود مانند یک کودک به والدین خود و معلم خود و اگر ازدواج کرده باشد به همسرش مراجعه و کسب تکلیف میکند. او همیشه نیاز به این دارد که شخص دیگری دست نوازش بر سرش بکشد و بگوید که کارش خوب و قابل تحسین است. پس چنین حمایتی به حرمت نفس او صدمه و زیان وارد می آورد. با این وضع، بجای اینکه برای پیشرفت و خوشبختی خود خلاقیتی نشان بدهد از قبول مسئولیت سرباز میزند. روشن است چنین شخصی برده روانی خویش است، فردی است که هیچگاه به فکرش نمیرسد که اگر اتکإ بنفس پیدا کند چگونه بطرز شگفت انگیزی زندگیش دگرگون میشود. چرا باید از نیروی انسان دیگری استفاده کنیم که او زندگی ما را بسازد یا خراب کند یا اینکه قریحه و قوه ابتکار را از ما گرفته و به ما حکمفرمایی نماید؟! این مطلب ادامه دارد...