شما با تفکر علمی میتوانید به مبارزه با افکار غیرواقعی و نامعقول پرداخته و آنها را زیر سئوال ببرید. الف) به خودتان نشان بدهید که باورهای نامعقولتان خودمخرب هستند: این افکار غیرمنطقی مزاحم شادی و هدفهای شما میشوند. اگر به خودتان قبولانده باشید که من باید در کارهای مهم موفق و از سوی دیگران تأیید شوم؛ گاهی که موفق و تأیید نشوید دچار اضطراب و افسردگی خواهید شد. ب) باورهای غیرمنطقی اتان با واقعیت همخوانی ندارند مخصوصاً با این حقیقت که انسان جایزالخطا و ناقص است ناهمخوان می باشند. اگر همیشه باید موفق میشدید و دنیا نیز همیشه این را تأیید کرده بود، همیشه موفق میشدید! در حالی که غالباً اینطور نیست. اگر همیشه باید تأیید میشدید پس هرگز نباید مأیوس و سرخورده میشدید. ولی معمولاً‌ اینطور نیست. پس دنیا همیشه طبق میل شما نمی چرخد. به این ترتیب تمایلات شما غالباً واقع بینانه اند ولی دستورات و احکام خداگونه شما واقع بینانه نیستند! ج) باورهای نامعقول شما محصول قضایا و مفروضات معقول نیستند، در نتیجه غیرمنطقی و بیهوده اند. این باور که من خیلی دوست دارم موفق شوم به این نتیجه گیری منجر میشود که پس باید موفق شوم! پس عدالت هر قدر هم دلنشین باشد هرگز الزامی و حتمی نیست.

اگر چه روش علمی خالی از اشتباه و مقدس نیست ولی به شما کمک میکند بفهمید کدام باورتان، نامعقول و خودمخرب است و چطور میتوانید با حقایق و تفکر منطقی آنها را کنار بگذارید. اگر علمی فکر کنید میتوانید جزم اندیشی ها را کنار بگذارید و همیشه آماده تغییر دادن فرضیه هایتان در مورد خودتان، دیگران و دنیا باشید. درصدد تحکیم اهداف و مقاصد اصلی خویش در زندگی باشید. اهدافی که خیلی دوست دارید به آنها برسید ولی هیچ الزامی نیست که حتماً ‌به آنها برسید. این موضوع را که چطور دنیال این هدفها هستید زیر نظر بگیرید. گاهی نیز در هدفهایتان تجدید نظر کنید. ببینید وقتی به این هدفها میرسید چه احساسی دارید. حتماً نباید به هدفهای بلند مدتتان برسید. ولی این هدفها میتوانند مفید باشند! اگر به بن بست رسیدید و زندگی ناراحت کننده یا احمقانه ای را شروع کردید، به این نکات فکر و از آنها استفاده کنید. نابرده رنج، گنج میسر نمیشود!

دقت کنید ببینید که تابع چند باور نامعقول هستید. اینکه فکر میکنید همیشه باید بسیار زیبا، باهوش و دوست داشتنی باشم در غیر اینصورت آدم بی ارزشی خواهم بود! بسیار نامعقول بنظر میرسد. خودتان را با هر قیافه ای قبول کنید و بدانید جذاب هستید. از سرزنش کردن خودتان در هر شرایطی که هستید اجتناب کنید. اگر چه نداشتن اهداف، خیلی بد است، ولی افتضاح نیست! بجای اینکه بخاطرخطاهایتان، افسرده شده و خود را تحقیر کنید میتوانید، متأسف شوید. در این حالت درک میکنید که میتوانید شاد هم زندگی کنید. خودتان و اوضاعتان را اینقدر بد و هولناک فرض نکنید. به این سیاه نمایی حمله کنید و درک کنید اگر چه ممکن است پیشرفت کمی داشته باشید و ناراحت کننده باشد اما اوضاع آنقدر هم که فکر میکنید وحشتناک نیست. با تفکر منطقی این افکار را که دنیا به آخر رسیده است! تاب تحملش را ندارم! حالم افتضاح است! را از بین ببرید. شاید شما هنور شغل مناسبی پیدا نکرده اید اما دلیلی ندارد که هرگز شغلی پیدا نکنید و اگر چه پیدا کردن شغل دوست داشتنی اتان، سخت است ولی هنوز جای امیدواری هست! وقتی با اصول علمی و منطقی، باورهای نادرست و غیرواقعی خودتان را زیر سئوال ببرید میتوانید تمام افسردگیها و اضطرابهایتان را درمان کنید. میدانم که اوایل شاید سخت باشد اما هر تغییری آن هم در بخش باورها، نیازمند مداومت و تکرار است تا تبدیل به مهارت و عادت روزانه گردد؛ آن وقت بطرزی شگفت انگیز، انجامش برایتان مانند نفس کشیدن آسان و غیرارادی خواهد شد. باورها و افکارتان را زیاد مورد سئوال قرار دهید تا به شک رسیده و به افکار واقعی تر برسید. افکار شما ممکن است در اثر اضطرابها، افسردگیها و ناراحتیها و انتظارات نادرست دچار تخیلات غیرواقعی شده باشد و شما نیز هنور به این واقعیت پی نبرده اید که واقعاً ‌اوضاع چگونه است. از استعاره های نابود کننده و تفسیرات و توصیفات بدبینانه استفاده نکنید؛ با استفاده از هرگز، باید، حتماً و دیگر واژه های مطلق گرایانه و با سیاه نمایی و بزرگ نمایی، راه انعطاف را به روی خود نبندید... در مورد تفکر منطقی و به چالش کشیدن افکار و باورهایتان صحبتهای فراوانی با شما دارم که در پستهای آینده با شما خواهم گفت. با من همراه باشید.


مرور بخش اول