بازیابی درونی
فکر میکنم منطقی نباشد از کسی بخواهیم چیزی به دیگران ببخشد که نداشته باشد؛ این نکته با اینکه بسیار روشن است اما بسیاری از ما بدون اینکه به درون افراد نگاه کنیم، انتظار داریم که به ما محبت و عشق نثار کنند. وقتی ما هنوز نتوانسته ایم خود را ببخشیم و دوست بداریم چگونه انتظار دارید دیگران را نیز دوست داشته و ببخشاییم؟! بنظرتان غیرمنطقی نیست؟! بالاتر از این که هنوز نمیتوان در مورد چنین مفهومی با ما بحث نمود زیرا قادر به لمس و درک آن نبوده و نیستیم. این یک واقعیت ساده هست که بسیاری از ما بجای اینکه تلاش خود را انجام دهیم و مفاهیم اولیه اهداف را درون خودمان بسازیم در بیرون به دنبال نتیجه هستیم! و بعد میگوییم چرا من نمیرسم، چرا هر چه به من میرسد جز بدبختی و شکست نتیجه ای ندارد. دوستان خوبم، اعتراف میکنم که از تفکر بسیاری از شما جز شکست و ناتوانی برنمی آید.
یک بار شده از خود بپرسید: ممکن است مسئله از نگاه و تفکر خودم باشد؟! بسیاری از مسائلی که بنظرمان لاینحل می آید با یک تغییر دیدگاه، براحتی حل شده و از میان برداشته میشود. بجای اینکه مدام بپرسید: چرا اینطور است؟! بهتر آن است بپرسید: چگونه میتوانم؟ جای دوری نرویم؛ اولین مسئول حوادث زندگی شما خودتان هستید. بیهوده است اگر دنبال مقصر در بیرون بگردید و زمانی از رنج بیهوده، آزاد میشوید که میزان تقصیر خود را قبول کنید. قبول کردن میزان تقصیرو مسئولیت با سرزنش خود و احساس گناه فرق دارد. اگر فریب خورده اید واقعاً مقصر بیرونی ندارد، ممکن است نگاه ساده لوحانه اتان، شما را مستعد فریب خوردن نموده است! اگر شخصی را کعبه آمال خود نموده اید و بعد همان فرد، براحتی و به هر علتی شما را ترک میکند، بدانید مسئله اصلی، وابستگی خود شما و نیازهایی بوده که شما داشته اید؛ باید فکری به حال این نیازها و رنجها در خود کنید. دیگران به اندازه ای که ما خودمان را دوست میداریم به ما عشق خواهند داد و به اندازه ای که ما از خود بدمان می آید از ما بدشان می آید.
خب حالا اگر این واقعیتها را درک کرده باشیم بسیاری از انتظارهای ما از دیگران بیهوده است. میدانید چرا!؟ چون کسی که خودش را قبول ندارد، چگونه انتظار داریم ما را درک کند؟! کسی که به خودش ناسزا میگوید و از دست خودش همیشه عصبانی و ناراضی هست، چگونه میشود ما را مورد لطف و عنایت خویش قرار دهد!؟ دوستان خوبم، پس اگر میخواهید کسی را خوب بشناسید، با دقت نگاه کنید چه رفتاری با خودش دارد یا چه دوستانی دارد. چگونه خود را مورد خطاب قرار میدهد و زمانی که پی به این رابطه بردید کلید موفقیت ارتباط با دیگران در دستان شما خواهد بود. آن وقت روابط و افرادی را انتخاب میکنید که خودشان را دوست داشته، قبول دارند و آدمهای مثبت اطرافشان حضور دارد. باور کنید هیچ راهی ندارد اگر فردی که مثلاً همیشه خودش را سرزنش میکند قادر باشد شما را ببخشد، حتی اگر خودش بخواهد! زیرا همانطوری که بسیاری از ما، خیلی چیزها را بظاهر میخواهیم اما نمیتوانیم، واقعاً نمیتوانیم. زیرا آن چیزی را که نداریم، نمیتوانیم ازبیرون طلب کنیم.
خواستن، همیشه توانستن نیست! این تفکر را از سر بیرون کنید. خواستن، آفریدن است و بعد از آن باید تلاش کنید. ما به خواسته هایی میرسیم که تصویر و تصور آنها درون نهاد ما نقش بسته است و بسیاری از موفقیتهای ما ریشه در کودکیها و رابطه خودمان با کودک درونمان دارد. وقتی میگویند چیزی را بخواهید تا برسید منظور این است که کاملاً طالب آن باشید، کاملاً و با تمام وجودتان، در طلبش شیفته باشید. بسیاری از ما تا چند روز کوتاه، در محیطی قرار میگیریم خواسته امان عوض میشود و هر بار با قرار گرفتن در محیطهایی مختلف، خواسته های گوناگون خواهیم داشت. در برخورد با آدمهای متفاوت نیز همین گونه بوده و هر بار با آشنا شدن با فردی جدید و مختلف، آرزوها و خواسته هایمان همرنگ آن فرد میشود. به اشتباه، با آن فرد، محیط یا شرایط متفاوت همرنگ میشویم و خواسته امان رنگ به رنگ میشود. من نام خواسته ای را که شکل واقعی نداشته و از درون برخاسته نباشد را آرزو میگذارم و این آرزو نمیتواند نشانه های یک هدف خودساخته و پرورش یافته را داشته باشد. توانایی تشخیص هدف از آرزو برای برخی از ما سخت بنظر میرسد. سالها در طلب داشتن چیزی رنج میبریم که واقعاً نیازمند آن نیستیم و یا حتی لایق رسیدن به آن نیز نخواهیم بود. در این میان، کلی از عمرمان را بر سر آرزوهایی دست نایافتنی یا بیگانه با خود درونی میگذاریم؛ در بیشتر مواقع نمیرسیم و در دیگر موارد وقتی میرسیم از لذت داشتنش تهی شده ایم؛ زیرا متوجه میشویم آن چیزی نیست که میخواستیم و فکر میکردیم. بجای انیکه فکر کنید چیزی باید مال شما باشد، به شما داده شود؛ به این فکر کنید شما به چه چیزی تعلق دارید. این تفکر اساسی بشر در مورد خودش میتواند باشد که واقعاً من به چه چیزهایی متعلق هستم. ندای درونی اتان را گوش بدهید که شما را به کدامین پیوند فرا میخواند. بجای جمع آوری و داشتن چیزهایی بیگانه در اطراف خود، به پرورش چیزهایی در خود فکر کنید. اجازه بدهید بگویم که بسیاری از آرزوها، دشمنان ما هستند و تیشه به ریشه ما میزنند زیرا از ما هستی نگرفته و باعث سرنگونی ما میشوند.
فکر کنم حالا بیشتر به اهمیت پرورش خواسته ها در درون و نمود به بیرون پی برده اید. افراد خودساخته برایشان مهم نیست در چه شرایطی قرار گرفته اند و با چه افرادی در ارتباط هستند. آنها در هر حالتی طبق ندای درونی اشان و اصولی رفتار میکند که در خود پذیرفته اند. آنها در هر حالت بیرونی، طبق موازین درونی، کارهای خوب، درست و مفید را تشخیص داده و انجام میدهند. این افراد اندک، میدانند چیزی را نمیتوانند به بیرون و دیگران عرضه کنند که در خود نداشته باشند. آنها باطریهای درونی خود را روزانه برای ارتباط با دیگران شارژ میکنند. آدم پوچ، همه چیز را پوچ دانسته و آدم سرشار همه چیز را لبریز میداند. عشق و لذت در زندگی جزو امور داده و بازخور هستند. شما عشق میدهید و چه بسا بیشتر از آن را دریافت خواهید کرد. پس اگر عشق میخواهید به عشق فکر کنید و هر روز زمینه های آن را در درون و بیرون خود فراهم نمایید. در مورد آن حرف بزنید و با دیگران گفتگو کنید. اجازه ندهید لکه های سیاه نفرت، قلبتان را پرکند؛ زیرا آن وقت از شفافیت شما کاسته شده و توانایی عشق داشتن و بخشیدن از شما دور میشود. آری، توانایی عاشق شدن، خوب بودن هیمشه ذاتی نیست یا بهتره بگویم همیشگی نیست؛ بلکه اکتسابی و آموختنی هست و باید برای حفظ و بقای آن تلاش نموده و از خود مایه بگذارید، از خود هزینه کنید.
افکار شما واقعیت دنیای بیرونتان را میسازد. دنیا به خودی خود مفهومی جداگانه و بیرون از ذهنتان نیست. بسیاری از واقعیتهای اساسی دنیا در درون ذهنتان حقیقت دارد و وجود خارجی ندارد. اگر اعتقاد دارید هیچکسی شما را دوست ندارد، هیچکسی خوب نیست، هیچکسی زیبا نیست؛ درون خود جستجو کنید حتماً گرایشی به منفیها در شما وجود دارد. آسیب شناسی کنید و مسئله را از درون کاوش کنید. توانایی تشخیص فرضیه های مسئله در بسیاری از ما وجود ندارد؛ بعد انتظار داریم راههای حل مسئله جلوی ما سبز شوند! کلیدهای راهگشا در دستان کسانی هستند که اول پی برده اند مسئله از کجاست و آیا اصلاً مسئله ای هست؟! و من اعتراف میکنم هم کلید و هم قفل درون خود ماست. بیهوده سالها در بیرون به دنبال حل مسائل هستیم. کافیست لحظاتی متفکرانه به درون خود رجوع کرده و کاوش کنیم. از این نظر خودشناسی واقعی میتواند کلید حل تمام مسائل ما باشد و تفکر علمی و منطقی میتواند راهگشای مسائل ما گردد. تفکر پرسشگرانه داشته باشید و هر بار از خود بپرسید: چرا اینگونه فکر میکنم؟ آیا این فرضیه درست است و واقعیت دارد؟
هر اندیشه ای طول موجی از انرژی به همراه دارد و افکار مختلف با انرژیهای متفاوت از درون ما ساطع شده و انرژیهای هم سطح با خود را در بیرون جذب میکنند و به ما برمگیردند. دنیا آینه افکار ماست. وقتی همیشه نگران و مضطرب هستید انرژی منفی شما به دنیا میرسد و تجربیات و شرایط همسطح آن را جذب میکند. من افرادی را دیده ام که همیشه بیمار هستند و وقتی دنیای افکارشان را وارسی میکنم متوجه میشوم همیشه از خود شاکی و معترض هستند. پس بی دلیل نیست که چرا همیشه برای آنها اتفاقات بد رخ میدهد. آنها مستعد داشتن این بلایای طبیعی و غیرطبیعی هستند و در نتیجه افکارشان شده اند. بیشتر اوقات از پله می افتند، همیشه سرما خورده اند، دستشان میسوزد، چیزهایی گم میکنند، ثبت نام ها را از دست میدهند و افراد ناامید و خودباخته نیز، طرز راه رفتنشان، طرز ارتباط برقرار کردن و کلامشان، همه از خمودگی و شکستن فریاد میزند. آنها از پیش باخته هستند و کافیست گرفتار قضا و قدر الهی شوند. همانا که قضا و قدر الهی در مسیر خواسته های ما قرار دارد. چوبی که خم شود، نهایتاً خواهد شکست، جز این سرنوشتی بهتر نصیبش نخواهد شد، مگر اینکه معجزه ای یک در هزار رخ دهد و خدا بخواهد. آیا منطقی است بخاطر معجزه ای اینقدر بعید، خود را بدست سرنوشت داده و بگوییم هر چه پیش آید، خوش آید و اینگونه نقش آدمهای ضعیف و دست و پا بسته را بازی کنیم؟! چه بسا خداوند بارها و به عناوین مختلف فرموده سرنوشت هر قومی را خودشان رقم میزنند.
احمقانه بنظر میرسد اما بسیاری دچار این اشتباه شده و نتیجه را بدست بیرون میدهند و خود را از بازی خارج میکنند. تا روز آخر، با دنیا و حوادثش بازی کنید، نبازید. همین که افکارتان را تغییر دادید و متوجه شدید اشکال کار از درون خود شماست، پرتوهای روشن انرژیبخش و موجهای مثبت موفقیت به سوی شما تابیده میشود و میگردند در دنیا فرکانسهای مثبت، شرایط عالی و آدمهای موفق را جذب میکنند. بسیاری از فرصتهای شغلی و تحصیلی طلایی، ازدواجها و دوستیهای سرنوشت ساز، اینگونه رقم میخورد. باور کنید. باور کنید تا ببینید! مثل آشنایی شما با اینجا...