الگوی احساس مسئولیت شما رامجبور میکند نسبت به چیزی که تعهد دارید احساس مالکیت روانی داشته باشید.چه کوچک و چه بزرگ باشد،از جهت احساسی خود راموظف میدانید که تا آخرکار پیش بروید.اعتبار شما وابسته به کارهایی است که نسبت به آنها احساس مسئولیت دارید.اگر به دلایلی نتوانید کاری رابه موقع تحویل دهید،بطور خودکار به دنبال راههایی میگردیدکه آن راجبران کنید یا به دیگری بسپارید.معذرت خواهی کافی نیست. بهانه و دلیل تراشی قابل قبول نیست.درچنین شرایطی،شما نمیتوانید بدون عذاب وجدان زندگی کنیدمگراینکه کوتاهی خود راجبران کنید.ترکیب هوشیاری و وسواس برای درست انجام دادن کارها و اخلاقیات بی عیب و نقص در شماباعث شهرت میشوند.شخصیتی کاملاً قابل اعتماد.اگر مردم بخواهند مسئولیتهایی رابه کسی واگذار کنند در مرحله اول به دنبال شما خواهند بود؛ چون میدانند آن کارها را انجام خواهید داد.

وقتی مردم برای درخواست کمک پیش شما می آیند -چون به احتمال زیاد این کار را خواهید کرد- باید از بین آنها، مسئولیتهایی را انتخاب کنید. اشتیاق شما برای داوطلب شدن برای انجام مسئولیتها باعث میشود بیشتر از حد معمول کارها را بر عهده بگیرید. مسئولیت پذیری بسیار پسندیده است و از خصوصیات انسانهای سالم است اما افراط در هر چیزی شما را گرفتار خواهد ساخت. شما مسئول تمام کارها نیست و باید مرزی برای انتخابهای خود قرار دهید. مسئولیت نیز زمانی معنا پیدا میکند که به شما در آن زمینه آزادی انتخاب و عمل داده باشند وگرنه کسی از آدم مجبور، مسئولیت نمیخواهد. گاهی ما اینقدر خود را مسئول میدانیم که برای هر احساسی که در دیگری بوجود می آید خود را نمی بخشیم و سرزنش میکنیم. انسانهای وابسته و کسانی که اعتماد بنفس ضعیفی دارند نمیتوانند انسانهای مسئولیت پذیر باشند؛ شاید بظاهر بار را از دوش شما بردارند اما اینقدر خود را در احساس گناه خرد میکنند که چیزی از آنها باقی نمی ماند و لذتی از پذیرش مسئولیت نمیبرند و در آخر احساس پشیمانی میکنند. آنها برای انجام هر کاری سریع بله میگویند تا اعلام کنند ما کامل هستیم و از عهده هر کاری بر می آییم و فکر نکنید ما خوب نیستیم!

از این رو معمولاً با رودربایستی کردن، مسئولیت کارهای دیگران را نیز به عهده میگیرند تا همچنان در قضاوت دیگران خوب و کامل بنظر برسند. این افراد اتفاقات زندگی دیگران را به کارهای خود ربط میدهند و مثلاً میگویند اگر من آن روز با فلان شخص بیرون نرفته بودم این اتفاق برای او نمی افتاد! آنها خود را مرکز عالم قرار داده و خود را مسئول تمام اتفاقات تلخ و خوشایند دنیای میدانند. این افراد نگاه منطقی به علت و معلولها ندارند و معمولاً خود را بانی و علت معولها میدانند. آنها مسئولیت تمام عالم و آدم را بر عهده دارند بجر مسئولیت افکار و احساساتشان را. چون خود را در طبق اخلاص، قربانی دیگران نموده اند. زمانی که دیگران اینقدر برای ما مهم شدند که از شخصیت و وجود ما فراتر رفتند بدانید شما مسخ شده اید. هیچ آدمی در دنیا مهمتر از این نیست که شما خود را له کنید! لطفاً نگویید پس فداکاری چه میشود؟! آیا بنظر شما فداکاری یعنی سوختن و ساختن؟! یعنی قربانی شدن!؟ کسی که سوخته و قربانی شده است، چگونه میتواند حال کسی را خوب کند؛ وقتی خودش بیمار شده است!؟ اصلاً شما که دم از مسئولیت میزنید، پس مسئولیتتان در مورد خود، بدن و روحی که خداوند به شما بخشیده چه میشود؟!

من میدانم دلیل این افراط در مسئولیت پذیری در چیست؟! اینکه دیگران مهمتر از من و احساس من هستند. من باید توسط دیگران، پذیرفته و تأیید شوم آن هم نه بخاطر رفتارم! بلکه بخاطر اینکه بگویند تو آدم خوبی هستی! نکته ظریفی که باید دقت کنید این است، زمانی که ما تمام هویت و شخصیت خود را به رفتارهای خود نسبت دهیم همیشه گرفتار ترس از قضاوت خود و دیگران در مورد خویشتن هستیم. خودتان را دوست داشته باشید و این تن و روح لطیف را درگیر هر مسئولیتی جان فرسایی نکنید. برخی از ما از وسایل خود مانند جان مراقبت میکنیم اما اصلاً حواسمان به تن و روانی که همیشه با ما بوده نیست شاید چون همیشه بی توقع سرویس میدهد! وقتی دیگران مهمتر از شما شدند کم کم مالک شکا هم میشوند و از آن طرف شما نیز، معتاد و وابسته و مطیع آنها خواهید شد. رابطه ای که یکطرف در خاموشی، قربانی میشود و طرف دیگر با خیال راحت، حکمرانی میکند. این رابطه ممکن است سالها نیز طول بکشد و هیچ اتفاق خاصی هم رخ ندهد! برای دلخوشی هیچکسی، زندگی نکنید حتی اگر عشق شما باشد! عشقی که شما را به زنجیر میکشد، عشق نیست؛ عشق رهایی و بالندگی است. هنر نیست کسی را در قفس کنیم و بگوییم دوستمان داشته باش. کسی که شما را به بند میکشد از شما انسانی معتادگونه میسازد و او تنها به فکر لذت خودش است! شما چه فکر میکنید؟!


من مسئول آن چیزی هستم که میگویم نه آن چیزی که تو برداشت میکنی!