وقت شما به هیچ وجه نباید صرف این بشود که ببینید دیگران در مورد کارهایی که انجام میدهید چه میگویند، در این صورت علاوه بر اینکه زندگی اتان را باید بلاتکلیف دیگران قرار دهید در حکم این است که شما در جستجوی آن هستید تا کارهایتان مورد تأیید و تصدیق دیگران قرار گیرد. با افشا نمودن اهداف خود از یک طرف نیرو و انرژی ارزشمندی را که بایستی صرف به انجام رسیدن اهداف خود کنید از بین برده و از طرف دیگر مخالفت آنهایی را که میخواهند شما را تحت کنترل قرار دهند برانگیخته اید. این قبیل افراد همیشه توقع دارند بدون اینکه خود وارد عمل شوند هر چه که شما احساس میکنید مورد تصدیق و تجویز آنها باشید. بسیاری از دوستان را میبینم که تمام رازها و نیازهای خود را با همه در میان میگذارند و بعد هم متوجه نمیوشند استرس از چه ناحیه ای دارد بیشتر تشدید میشود. آنها این عمل را به اشتباه درددل کردن مینامند! در حالی که گفتن دردها با هر کسی، مانند این میماند که روح خود را برای جراحی به هر آدم کوچه بازاری بدهید! نباید به این اکتفا کنید که فلانی مرا میشناسد و میداند من چه میگویم!

گاهی همین فلانی در قالب یک دوست، بدترین ضربه را حتی میتواند ناخودآگاه و با تجویز خطا به شما بزند. مشاوره صحیح از هر کسی ساخته نیست. معمولاً این افراد شناختی از زوایای پنهان شخصیت ما ندارند و بصورت کلی و فقط روی ظاهر ماجرا و قضاوت خودشان، حرف میزنند. برخی دیگر نیز که بدشان نمی آید تیشه به ریشه ما بزنند و باید بگویم واقعاً از درد ما لذت میبرند! حتماً میپرسید چرا!؟ معمولاً آدمهایی که از خودشان رضایتی ندارند با دیدن و شنیدن نقصی در دیگر افراد، خوشحال میشوند که خودشان دارای آن کمبود و نقص نیستند؛ پس سعی میکنند مدام آن نقص را به روی دیگران بیاورند با این بهانه که من دارم به تو کمک میکنم و دلسوز توام! از هر موقعیتی استفاده میکنند و حتی جلوی دیگران از ما در مورد آن گرفتاری سئوال میکنند و ممکن است حتی آهی هم بکشند! از آنجایی که این مردم دارای عزت نفس پایین و فقر خودشناسی هستند و چشم ندارند ببینند دیگران جلوتر از آنها رفته و پیشرفت میکنند، پس متوسل به این میشوند تا به هر طریقی که شده دیگران را که سعی میکنند از حالت روزمره خارج شده و پیشرفتهای چشمگیری داشته باشند کنار بگذارند و آنها را خوار و خفیف بکنند. به این  آدمها چنین فرصتی ندهید!

اگر میخواهید مانند دیگران نبوده و اسیر روزمره ها نباشید باید از عادت تفکر مانند همه رها شوید. شاید کمی ترس و ناامنی به شما دست بدهد که دارید جدا از نظر و قضاوت دیگران راه میروید اما این میتواند آغاز یک تغییر بزرگ باشد. نترسید؛ نگران نشوید. هیچ ترسی پایدار نمیماند اگر در راه هدفی که دارید هر روز آگاه تر و با انگیزه تر شوید. اگر تا هر تغییری میکنید آن را به دیگران بگویید و از آنها نظر بگیرید و بترسید معلوم است که به دیگران این پیام را میدهید که آی مردم من فقیرم؛ ناتوانم، کمک کنید! فکر میکنید در این حال، چه چیزی نصیب شما میشود!؟ من نمیگویم در مورد تغییرات خود با هیچکسی حرف نزنید و از تجربیات کسی استفاده نکنید اما در این خصوص، بسیار حساس باشید که با چه کسی دارید مشورت میکنید. مسلم است، اکثر کسانی که در پرونده زندگیشان هیچ تلاش و عمل موفقیت آمیزی وجود ندارد ما را ناامید و سرخورده خواهند ساخت. انسانهای خردمند و خودشناس، میتوانند عظمت را در ما بیدار کنند و اینان بسیار اندک هستند. اگر چنین افرادی سراغ ندارید، بهتر است با یک فرد بیطرف و متخصص مشورت کنید.

نکته ای دیگرکه باید توجه کنید تکراربدبختیها وشکستها بصورت زبانی در بین مردم شما را بدبخت تر خواهد ساخت! بی شک صحبت کردن مداوم از نگرانیها، ترسها و دردها ما را به جایی نمیرساندجز اینکه امواج منفی مغزمان را بیدار میکند و راه حلی برای گرفتاری ما نخواهد بود. اگر میدانید گرفتاری شما نیاز به زمان دارد تا حل شود و راهی آنی برای حل شدن نداردپس دیگر آن را اینجا و آنجا زمزمه نکنید. شما ناخودآگاه به دنیا پیام میدهید که من این دردها و نیازها رامیخواهم که دارم هرروز وهرلحظه به آنها فکرمیکنم! پس تعحب نکنید که اگرهنوز با گذشت زمانی طولانی ومسافرتهای بیشمار،افسردگی و دردشما کمتر نشده است!زیرادرهنگام مسافرتها خودراکه نمیتوانید نبرید؛با گذشت این چند سال از آن ماجرا نیز داریدهرروز آن وقایع را با خودهمه جامیبرید وبه آن فکر میکنید،حتی ممکن است عمق فاجعه،سنگین ترهم شده باشد.

من فراتر از این میروم و حتی به کسانی که کنارم کار کرده اند میگویم اگر چیزی را نمیدانید سریع نمیدانم نگویید! وقت بخواهید و بگویید بررسی میکنم و جواب میدهم.سپس تمام تلاش خود را بکنید با تحقیق و بررسی به جواب صحیح برسید اگر نتوانستید آن وقت با شهامت بگویید:نمیدانم.قرار نیست در لحظه اول همه از میزان آگاهی شما باخبر شوند.مطمئن باشید هیچکس تفنگ پشت سر شما نگذاشته است که باید همین الان جواب بدهید؛ اگر واقعاً اینطور است اشکالی ندارد چون جان شما در خطر است ولی واقعاً در بیشتر مواقع شما وقت خواهید داشت.قبول دارید؟! قرار نیست همه سریع از حماقت ما باخبر شوند. نه گفتن وقتی از روی شهامت واعتماد بنفس است که قبل از آن به اندازه کافی فکر کرده ایم و تلاش برای دانستن داشته ایم در غیراینصورت نشان از حماقت دارد؛ در مورد پرسیدن هم وضع به همین شکل است،برخی به خود زحمت نمیدهند اندکی فکر کنند و زحمت کشید به جواب برسند و زود سئوال میکنند! درمطالب قبلی گفتم که اکثر کارها آن قدر هم که ما فکر میکنیم فوری و مهم نیستند که ما نتوانیم فرصت بطلبیم.ما زمانی که نتوانستیم کارها را بطور واقعی از جهت اهمیت و فوریت تقسیم بندی کنیم بدانید دچار نقصی رفتاری شده ایم. آدمهایی مانند آدمهای وسواسی، مضطرب، ترسو و افسرده معمولاً نمیتوانند کارها را بدرستی اولویت بندی کنند. برای یک تب میمیرند و برای یک خطر جانی، بی تفاوت هستند! خب برگردیم واز بحث خودمان خارج نشویم...

برخی امشب میخواهند تغییر کنند و فردا صبح، کل عالم و آدم را باخبر میکنند؛ شما فکر میکنید مردمی که اسیر عادت و روزمرگی شده اند چه واکنشی در مورد بلند پروازیهای شما خواهند داشت!؟ از آنجایی که مردم همیشه دوست دارند یکجور زندگی کنند و با هر تغییر جدیدی مخالف و با تعصب برخورد میکنند و شرطی شده اند؛ مسلم است نظر مساعدی با شما و عقاید خلاقه شما نخواهند داشت و شما را از ادامه راه بازداشته و ناامید میکنند. حیف نیست که براحتی از یک تفکر نوآور دست بکشید!؟ من به شما حق میدهم ناامید شوید اگر هر روز جلویتان این حرفهای ناامید کننده را میزنند و در این محیط تکراری، قرار دارید، پس برای پیشگیری هم که شده چرا خود را وارد این بحران و در مسیر این مخالفتها قرار میدهید و از تغییرات خود با هر کسی حرف میزنید؟! محیط میتواند نقش مهمی در افزایش استرس و اضطراب، ترس و ناامنی در ما شود پس نگویید من وارد این محیط میشوم و جان سالم به در خواهم برد! پیشگیری بهتر از درمان است. قرار گرفتن در معرض بحران، حماقت است!

پس جز در موارد ضروری و واجب از اهداف، رازها و نیازهای خود حرف نزنید؛ مثلاً اینکه دیشب با همسرتان اختلاف سلیقه داشته اید چقدر واجب است که فردا صبح سریعاً آن را با همه در میان میگذارید حتی اگر پدر و مادرتان باشد!؟ در گفتن حرفها و اسرار دلتان حساسیت به خرج دهید حتی دوستان شما نمیتوانند همیشه و در تمام امور، صاحب نظر باشند. مطمئن باشید اگر راهی که انتخاب کرده اید درست است در بین راه، خودتان، خود را اصلاح خواهید کرد و مسیر به شما تجربه خواهد بخشید. برای اطمینان بیشتر میتوانید از کسی که این مسیر را رفته سئوال کنید اما تصمیم نهایی با شماست؛ چون هر کس باید با نسخه مخصوص به خودش به مبارزه با موانع برود. با شمشیر خودت بجنگ! با کفشهای خودت راه برو!