تعلل و عدم تصمیم گیری در کارها
معمولاً ضعف نفس همراه با نوعی ترس از اشتباهکاری میشود. ترس از اینکه شخص ممکن است چیزهایی که طالب آنهاست یا دیگران از او انتظار دارند نتواند انجام بدهد پس غالباً هیچ کاری را انجام نداده یا لااقل تا آنجا که ممکن میشود آن را به تأخیر انداخته و از آن طفره میرود. او در تصمیم گیری علاقه ای نشان نمیدهد زیرا احساس میکند که بطور صحیح قابلیت این کار را ندارد. نوع دیگری از این قبیل افراد هستند که صفت کمال گرایی دارند. آنها دارای شخصیت مشابهی هستند. با این تفاوت که نیاز دارند خود را دگرگون و اصلاح کنند. گر چه اصولاً افرادی سست عنصر و بی اعتبار هستند، با این وجود دوست دارند از هر نوع انتقاد به دور بمانند تا به این وسیله در خود احساس کنند نسبت به آنهایی که طبق ضابطه و معیار خودشان پایین ترند برتری دارند.

فخرفروشی و اظهار فضل در برابر دیگران
اشخاصی یافت میشوند که بین اطرافیان احساس کوچکی دارند پس ژست مخصوصی به خود گرفته و در برابر این واکنش اظهار فضل میکنند و جهت چاشنی زدن به گفته های خودشان اسامی بزرگان را میبرند. آنها به گزافه گویی ادامه داده و خصوصیات اخلاقی و آداب دانی خود را به رخ سایرین میکشند، با صدای بلند و قهقهه صحبت میکنند و یا از مایملک خود داد سخن میزنند تا سایرین را تحت تأثیر قرار دهند. این قبیل افراد اجازه نمیدهند هر کسی دریابد که تا چه اندازه آنها احساس صداقت و درستی درباره خود میکنند و برای اینکه کوچکی خویش را پنهان نمایند با گرفتن ژستی خاص، میخواهند دیگران را غافلگیر نموده و تصور میکنند واقعاً دارای همان صفات اخلاقی که از خود نشان میدهند هستند.

دلسوزی به حال خود
احساس دلسوزی نسبت به خویش زاییده عدم کفایتی است که از زندگی نادرست میبریم. در اینجاست که اجازه میدهیم تا مورد شفقت سایرین قرار بگیریم و شرایط و مقتضیات زندگی، ما را به این طرف و آن طرف بکشاند. به دیگران اختیار میدهیم نسبت به ما خشمگین شوند، احساسات ما را جریحه دار و از طریق انتقاد ما را عصبانی کنند زیرا شخصیت ما طوری است که به دیگران وابستگی پیدا کرده ایم و دوست داریم به چشم ترحم به ما بنگرند. افراد زیادی هستند که حاضرند بیماری را به خود هموار نمایند چون تصور میکنند در ضعف و ناتوانی قدرت زیادی نهفته است! هنگامی که بیمار میشوند میل دارند سایرین توجه زیادی به آنها کرده و انگیزش بیشتری پیدا میکنند که از آنها پذیرایی بشود و کارهایشان را دیگران انجام بدهند.

خودکشی
این عمل جدی ترین انتقاد از خود است. اشخاصی که دست به خودکشی میزنند سعی ندارند که از دنیا بگریزند بلکه از خویشتن فرار میکنند. فردی که خود را مطرود دانسته و یاد گرفته است خویشتن را حقیر بشمارد، به جای روبرو شدن با شرایط زمان که ریشه مشکلات او را تشکیل میدهد از زندگی احساس رنجش و دلزدگی میکند و درصدد بر می آید که به وضع اسفبار خودش خاتمه بدهد. بدیهی است که این عمل زاییده همان ضعف نفس او میباشد.

نشانه های احساسی، فیزیکی و روانی
حالت تهاجمی داشتن، ترسویی، خنده های ساختگی و دروغی، پرگویی و لاف زنی، بی صبری و بی قراری، حس برتری نسبت به دیگران، رقابت، تکبر و خودبینی، فراهم نمودن رضایت دیگران، ذکر اسامی بزرگان ضمن صحبت برای اظهار فضل و فخرفروشی، انتقاد از سایرین،کمال گرایی و کمال پرستی، اعتراف نکردن به خطاها، اعتیاد به مواد الکلی و مخدر، سرگم شدن در عیش و نوش، صاحب اختیار و مافوق شمردن خود، تحکم در صحبت و طفره رفتن از کار و مسئولیت. ظاهر کثیف، سرد دست دادن، داشتن چشمهای بی فروغ، چاقی، داشتن لبهای برگشته، بی قرار و عصبانی، صدای ضعیف و چشم دیدن و تحمل دیگران را نداشتن. اضطراب و ناگهانی، دودلی و بی ارادگی، نفرت داشتن از خود و طرد کردن خویش، نیاز به اینکه سایرین او را دوست و قبول داشته باشند، عدم اطمینان به همه چیز، عقیده بر اینکه همیشه در زندگی بازنده بوده است، شرمسار، مقصر و پشیمان، معتقد به اینکه مردم باید گفته های او را درست پنداشته و آن را تصدیق و تأیید بکنند، فرورفتن و جذب در مشکلات و توقع پیروزی در جنگ زندگی، احتیاج مبرم به پول و اعتبار و شأن و مقام، زندگانی بر اساس برنامه های تلویزیونی و  پرستش قهرمانان!