در ادامه مطالب خودشناسی به اینجا میرسیم که برای رهایی از تفکراتی که از دیگران به ارث برده ایم باید از وابستگی به دیگران رها شوبم. وابستگی نوعی بردگی است که با توافق طرفین صورت میگیرد. هردو نفر در یک رابطه وابسته،اتکإ بنفس خود را ازدست داده وبرای همین وابستگی و بهره برداری از هم است که بطورمساوی ارزش اجتماعی خود را ازدست میدهند.بدترین و مصیبت بارترین نقطه تکیه به دیگران زمانی است که شما خیال میکنید واقعاً نیازمند و تابع شخص دیگری هستید واز پرورش اعتماد بنفس خود غفلت میکنید که درنتیجه قادرنیستید به حل مشکلات و معضلات خویش بپردازید. یکی از علایم وابستگی به دیگران وقتی است که عادتاً دیگران را برتر و بالاترمیدانید و آن لحظه ای است که خود را با دیگران مقایسه و تحت تأثیر آنها میدانید.

تکیه به دیگران چنان در وجود پاره ای اشخاص، ذاتی میشود که کلیه اختیارات خود را بدست دیگری میسپارند. این افراد چنین تصور میکنند که اگر به شخص یا سازمانی که قویتر و مطلعتر تکیه کنند از امنیت بیشتری برخوردار خواهند شد؛ پس بطور کورکورانه تسلیم خواسته های آنان میشوند. چنین افرادی به اشخاص اجازه میدهند تا مسئول خوشبختی آنان باشند! روشن است که در نتیجه با اشتباهات اشخاص دیگر است که افراد وابسته، با شکست روبرو میشوند. شخص وابسته دیگران را زرنگتر و باهوشتر میداند و دیگران نیز او را مورد رحم و دلسوزی قرار میدهند. پس در هنگام مشکلات فرد وابسته دست به دامن دیگران میشود تا مسئله را برایش حل کنند. در این حال، برده و زیردست دیگران شده و نصیحت و راهنمایی آنها به شکل دستور به او دیکته میشود و احساس میکند از روی اجبار باید اوامر طرف را اطاعت بکند. از این رو در زندگی این افراد، یک شبه افراد دلسوز سر در میاورند و همه میخواهند بگونه ای کنترل این افراد را به عهده بگیرند مانند بچه ای یتیم که چندین سرپرست پیدا کرده است و این فرد گیج و درمانده میشود که دستور کدامیک از آنها را اطاعت بکند!

مردم عقایدزیادی دارند ومعمولاً شما دارای یک دوجین یا بیشتر نصیحت گو میشوید که خوشحال میشوند تا عقاید و در واقع عقده هایشان را به شما بخورانند،اما چون همین افراد معمولاً در مسائل و مشکلات خودشان هم گرفتار و درمانده اند شما را به گمراهی میکشانند و بدیهی است پذیرش پند و راهنمایی از کسی که خود صلاحیت اجرا و بکار بردن آن را ندارد،درست نیست.اغلب مردم حتی قادر به حل مشکلات خودشان نیستند دراینصورت چطور میتوانند شما را راهنمایی کنند درحالی که از حل مشکلات خود عاجز هستند!؟غلبه بر وابستگی و تکیه نکردن به دیگران کارآسانی نیست زیراما ازهمان اوان کودکی برای بهبود وضع خود و راهنمایی و کسب دانش و معرفت،چشممان متوجه دیگران بوده است. روشن است درخواست راهنمایی از دیگران در تربیت،رشد و تحصیلاتِ بچه نقش مؤثری دارد اما این دلیل نمیشود که هویت او بی اهمیت تلقی و محو گردد.زیرا تکیه بر دیگران، انسان را سست و روح انگیزه و نیروی تلاش رادر او میمیراند.از بدو تولد درهر یک از ما یک قدرت لایزال فطری و مادرزادی نهفته است که میتواندبا هر مشکلی مواجه شده و در رفع آن بکوشد.یک بچه تا راه بیفتد چقدر زمین میخورد و چقدر با تجربه های سخت روبرو میشود.به هوش باشید:هیچ فردی هر چقدر بزرگ، نمیتواند شما را خوار وخفیف سازد مگر اینکه به او وابستگی پیدا کرده و تنها تکیه گاه شما شده باشد!پس اگر به جهت بهبود وضع خود به شخصی متوسل نشوید او نمیتواند احساسات شما را جریحه دار و شما را ناخشنود و ناامید کند.

شخصی که به خودش متکی است نیازی ندارد اربابی پیدا کند تا به وی متکی بشود.اومیتواند با کمال شجاعت واعتماد بنفس و درنظر گرفتن موقعیت و واقعیتها با مشکلات و جنگ زندگانی روبرو گشته و به حل خود آنها بپردازد.او چیزها را همانطور که هستند میبیند نه اینکه آنطور که خودش آنها را دوست دارد و میپسندد و نمیگذارد به جهت آمال و اندیشه های آرزومندانه،زندگی به وی مسلط بشود.هر گاه شما اتکإ بنفس و لیاقت و کفایت ذاتی خویش را توسعه داده و تقویت کنید دیگر لزومی نداردبا مشکلاتی که مواجه میشوید به دفع آنی پرداخته واز آنها طفره بروید چون آنقدر به خود اطمینان پیدا کرده اید که با اتکإ بنفس و توازنی که در خود سراغ دارید بتوانیدبا هر گونه معضلات زندگی روبرو شوید.در این حال است که از اضطرابها و ناملایمات زندگی به دور خواهید بود زیرا میدانید که مسلط به خویشتن هستید ومیتوانید خود را کنترل کنید. از منبع نیروی لایزالی که در خود سراغ دارید دیگر نیازی نیست که دگرگونی و جهش لازم را ازسایرین اخذ و از آنها تقلید کنید چون خود شما دارای چنین صفاتی هستید و در کوران زندگی به این نکته پی برده اید که گنجینه و نیروی باطنی شما به هر مسئله و معضلی که با آن مواجه بشوید غلبه پیدا میکند.