بـی خبـری
تغییر عقایدی که به ما مسلط شده و موجب محدودیت آگاهیهای ما شده اند، یک دگرگونی بزرگ محسوب میشود. این ما هستیم که دنیای اطراف خود را میسازیم پس این تغییر شگفت انگیز توسط ما امری ممکن است. زمانی تغییر شرایط بیرونی صورت میگیرد که ما ضمیر درونی را تغییر داده باشیم. با تغییر افکار و عقایدی که به ما مسلط شده اند آگاهیهای خود را نیز عوض کرده لاجرم عکس العملهایمان در برابر مردم و شرایط تغییر پیدا میکند. قبل از اینکه بتوانید وضع زندگی خود را به روش مثبت و مطلوبی تغییر بدهید باید دو طرف آینه را مشاهده کنید یعنی باید طوری خود را ببینید که دیگران شما را میبینند و قضاوت میکنند که زندگی فعلی شما چه جور است نه اینکه آرزوهای شما در زندگی چه بوده و به چه نحو گذشته است. بعد از آن است که آماده میشوید تا پلی بین وضع فعلی خود و آن وضعی که خود دوست میدارید و آرزو دارید به آن برسید، بسازید.
علت بردگی یک انسان همان نادانی است و بدتر از آن جهالت و بی خبری درمورد خودش میباشد. بدون معرفت نفس و خودشناسی، بدون وظیفه و انجام کارها انسان نمیتواند آزاد زندگی کرده و به خود حکومت کند. او همواره چون یک برده باقی مانده و بازیچه و آلت دست زورمندان میشود. پس اولین شرط رسیدن به آزادی، شناخت خود ماست. با توجه به مطالب گفته شده، ملاحضه میشود که مشکل بزرگ ما بی خبری درمورد خودمان بوده است. به این معنی که تا به حال که بوده ایم و فلسفه وجودی ما چه میباشد. خودِ مجسم سازی غلط و بیجا ما را از بکارگیری استعداد نهایی و عامل بالقوه بازداشته است؛ ما چون پرنده ای در قفس محبوس هستیم که معتقد نیست و نمیداند که چه فضای وسیعی در دنیای خارج از قفس وجود دارد. یا ماهی درون تنگ که فکر میکند کل دریا همین آب درون تنگ است. اشتباهات مسلم ما مانع این شده است که بدانیم و درک کنیم تا چه اندازه وجودمان ارزشمند، لایق و منحصر بفرد است. پس میبینیم که سرچشمه تمام خوشبختیها در خود ما وجود دارد و مردم دیگر قادر نیستند ما را بدبخت سازند و اصولاً کسی که بخواهد خوشبخت زندگی کند هیچکس قادر نیست این خوشبختی را از او بگیرد...! در مطالب بعدی بیشتر در مورد راهکارهای عملی خودشناسی حرف خواهیم زد.