مقاومت فکری
ممکن است بطور منطقی موافقت کنیم که باید وضع خود را دگرگون کنیم اما اغلب چنین احساس میکنیم که موقعیت ما با سایرین فرق دارد؛ پس در برابر این پیشنهاد مقاومت کرده و اگر لازم باشد آن را بسختی رد میکنیم چون عقیده شخصی ما را تهدید میکند. مثلاً یک آدم معتاد یا کسی که پرخوری میکند از نظر خود این رفتار، کاری عاقلانه دانسته و بر اساس سطح آگاهیهای خود تعبیر و تفسیر میکند؛ اگر چه کار آنها برخلاف عقل باشد! علت اصلی این لغزشها و آگاهیهای غلط و جلوگیری از آنها این است که ما نمیخواهیم واقعیت را تشخیص داده و قبول کنیم که وضع ما چگونه است زیرا اشتباهات مسلم، قوه اداراک ما را تحریف کرده و آن را طور دیگر جلوه میدهند. این نکته به این دلیل مهم است که در هر زمان ما باید عقاید خویش را بررسی کنیم تا مبادا از کجرویها پیروی کرده باشیم. همین درس را میتوانیم از کتب آسمانی بیاموزیم که بارها به ما تذکر میدهند که ما باید متوجه باشیم تا در آزمایش زندگی به خطاهای خود پی ببریم.
فردی که دارای شخصیتی تحلیل گر میباشدعقیده اش بر این است که باید دایماً در پی آن باشد تا خودرا متحول و دگرگون سازد.برعکس اگر منفی بین و بی تفاوت باشدبه عقیده خودش باقی مانده و در جا میزند. اگر چه عقیده اش باطل و تحریف شده باشد.معمولاً تنها راهی که وی را عوض میکندیک جهش کلی در زندگی است که اجباراً وادار میشود تا عادت خود را تغییر بدهد.هرگاه نیروی فکری وعقیده شما طوری برنامه ریزی یا تحریف شده و یا تحت شرایطی باشد که به تصورات کلی غلط و تحریف شده ای معتقد و پایبند شده باشید، روش زندگی شما طوری میشود که آنها را درست میپندارید وچنین تصورمیکنید که پاره ای مطالب با اینکه غلط و جعلی است صحیح هستند،سپس در صدد برمیایید تا ثابت کنید راهتان درست است ودنباله رو افکار و عقاید خودتان خواهید شد.
مادامی که شما بطور منطقی، فکر و عمل نکنید تصورات غلط و نادرست شما به دیگران هم سرایت کرده و منتقل میشود. رفتار کسی که دارای تمایلات بچگانه و غافل از احتیاجات روز است بازتاب جدالی است تا ترکیبات هسته ای را که در زمان طفولیت و ابتدای زندگی برای خود کسب کرده است محفوظ داشته و از آنها نگهداری و پاسداری کند و در برابر توصیه های مفید سایرین که منجر به متحول شدن صفات شخصیت وی میشود، مقاومت نشان بدهد. پس میبینم برخلاف مردم معمولی که مرحله تحول و تجارب خود را درمی یابند افرادی که دارای تمایلات بچگانه و غافل از نیازهای روز هستند به همان عقاید خودشان چسبیده و وفادار میمانند؛ همان عقاید ناسالم و خیالی که ممکن است از دگرگونی هر فردی جلوگیری و ممانعت نماید.
سعی کنید از دفاعیات شخصی و دلخواه خود مبنی بر اینکه نقطه نظرات شما صحیح میباشد دست بردارید، در غیراینصورت فردی غیرقابل تعلیم شده و از قبول سایر عقاید و نظرات بازمیمانید. باید بیاموزید تا ورودی افکار خویش را با یک پرده از هم جدا کنید ولی درب ورودی افکار جدید را برای خود نیمه باز بگذارید. تصورات کلی، ارزشها، عقاید، ایده آلها، خودبینی و غرور، دفاعیات بی جهت، تجاوزات، اهداف، امیدها و اکراه در مورد خویش را مجدداً ارزیابی و دوباره آنها را پایه ریزی کنید. نیازهای واقعی و انگیزه های خویش را درک و بررسی نموده و سازماندهی مجددی به آنها بدهید. اشتباهات و خطاهای خود را مورد توجه قرار داده و در رفع آنها بکوشید و بدانید که در خلال آن درسهای گرانبهای نهفته است که آنها را خواهید آموخت. خود و دیگران را دوست بدارید و بدون اینکه تعصب به خرج داده و بطور خودکار و قبلاً قضاوت کنیدکه این کار خوب یا بد است خود را مقید سازید به مطالبی که به شما میگویند گوش بدهید بدون اینکه نیازی باشد تا آنها را باور کنید و همیشه متوجه باشید که اکثراً از چه چیزهایی دفاع و حمایت میکنید. بایستی درک کنید که منظور از آگاهیهای جدید، انگیزه ای برای متحول و بهتر شدن وضع زندگی شما میباشد. سپس از خود بپرسید آیا عقیده و نظر من عقلانی و منطقی است؟! آیا امکان دارد اشتباه کرده باشم؟! هر گاه شخص دیگری با نظر شما موافق نباشد آیا میتوانید به هدف خود برسید؟ بدون شک این قضیه را پیش میاورید و با خود میگویید چرا نظر من غلط است. پس بهتر است عقاید خود را بررسی و در مورد هر مطالبی سئوال کنید تا بر اساس ملاک و شواهد موجود نتیجه گیری نمایید.
هر فردی که بخواهد خویشتن نگری و شناخت ذات خود را آزمایش بکند میتوان پاسخ مثبت به او داد. هر گاه تصمیمات خود را دنبال نماید نه تنها حقیقت مهمی را که درمورد خودش کشف کرده است بلکه از نظر روانشناسی دارای مزیت و برتری و بیانگر ارزش انسانی خویش شده و گام اول را به طرف ریشه آگاهیهای خود برداشته است و... در مطلب بعدی بیشتر به این موضوعات خواهیم پرداخت.