يك- شخص پيروز وقتي اشتباهاتي انجام مي دهد مي گويد: من اشتباه كردم! ولي بازنده مي گويد: اشتباه از من نبود. اعتراف به اشتباه و فروتني، انسان را به جاهاي رفيع مي رساند. شخص برنده مي داند كه نمي داند! و بايد بياموزد.

دو- يك شخص پيروز، موفقيت خود را به خوش اقبالي نسبت مي دهد، حتي اگر موفقيت و پيروزي به شانس ارتباطي نداشته باشد. يك بازنده، شكست خود را به بدشانسي نسبت مي دهد حتي اگر چنين بدشانسي اي وجود نداشته باشد. من هميشه مي گويم خدا خيلي مرا دوست دارد زيرا آزمونهاي سخت جلوي پايم مي گذارد و مرا برنده بيرون مي آورد.

سه- شخص پيروز سخت تر از يك شخص بازنده كار مي كند و وقت بيشتري دارد. بازنده هميشه بسيار گرفتار و مشغول است. و همواره گرفتار شكست هاي خود است. هميشه به دوستاني كه مي گويند وقت ندارم! مي گويم اين دروغ بزرگي است! شما برنامه اي براي استفاده از زمان خود نداريد.

چهار- شخص پيروز، به درون مشكل و مسئله مي رود. شخص بازنده به اطراف و حاشيه ي مشكل مي پردازد. او هميشه از مسئله ها فرار مي كند و صورت مسئله ها را پاك مي كند. اما شخص برنده عاشق حل مسئله است زيرا پي به تواناهايي هايش برده و خشنود مي شود.

پنج- يك شخص پيروز تأسف خود را با جبران اشتباهش نشان مي دهد. شخص بازنده مي گويد كه متأسف است. اما همان اشتباه را تكرار مي كند. شخص برنده كمتر احساس گناه مي كند زيرا اين اراده را در خود مي بيند دوباره مي تواند درست عمل كند. او با تواضع، معذرت خواهي مي كند و با قدرت تمام، پاي اعمالش مي ايستد.

شش- شخص برنده مي داند براي چه چيزي بجنگد و از چه جيزهايي چشم پوشي كند. يك بازنده از چيزهايي كه نبايد چشم مي پوشد و براي چيزهايي كه ارزش جنگيدن ندارد، مي جنگد. در زندگي و در هر روز آن، نبردي وجود دارد و مسئله بسيار مهم اين است كه براي چيزهاي درست بجنگيم و وقتمان را با مسائل بي اهميت و جزئي تلف نكنيم. من برخي اوقات افرادي را مي بينم كه براي كوچكترين مسئله ي بي ارزش خود را تلف مي كنند. كارها را تقسيم بندي نمي كنند به كارهاي خيلي مهم يا مهم يا كمتر مهم... قطره هاي آب فقط وقتي متمركز بر تخته سنگي مي چكند؛ آن را سوراخ مي كنند. يا انعكاس متمركز نور آفتاب از شيشه اي بر سطحي، باعث حرارت مي شود. دوست عزيز شما حالا در حال انجام كدام كار باارزش هستيد؟! فقط به ديسيپلين خود فكر كنيد و هر چه شما را از آن دور مي كند را دفع كنيد. اين تنها راه تمركز بر تغيير و موفقيت است.

هفت- يك برنده مي گويد: من خوب هستم، اما نه به آن خوبي اي كه بايد باشم. يك بازنده مي گويد: خب، من به بدي بسياري از مردم نيستم. يك برنده به جايي كه مي خواهد برسد نگاه مي كند. بازنده به مردمي نگاه مي كند كه پايين تر از او هستند و هنوز به موقعيت او نرسيده اند. دوستي دارم كه مدتي پيش با او در مورد لزوم رژيم غذايي و سلامتي جسم و كاهش وزن در جهت موفقيت صحبت مي كردم. او به من گفت كه خيلي بهتر از آن شخصي هست كه دو برابر او وزن دارد و عين خيالش هم نيست! شخص را مي شناختم. جالبه بدانيد آن شخصي كه از او صحبت مي كرد شصت سال سن داشته با وزني وحشتناك كه هشت ساعت كاري اش را فقط روي يك صندلي مي نشيند و نمي تواند تكان بخورد! شما بوديد خود را با اين فرد مقايسه مي كرديد؟!

هشت- شخص برنده به افرادي كه از او بالاتر هستند احترام مي گذارد و سعي مي كند از آنها ياد بگيرد. بازنده از كساني كه از او بالاتر هستند، بيزار است و سعي مي كند نقص هايي را در آنها پيدا كند. همين دوست ما در صحبتي ديگر به من گفت: كه طبق لقمان جلو مي رود كه ادب از بي ادبان آموخت! دوستان شما در مورد لقمان چه فكر مي كنيد!؟ من فكر مي كنم يا خيلي خودش را مثبت تر از همه مي دانسته يا آدم بدبيني بود! مگر ممكن است تا آدمهاي موفق و مثبتي وجود داشته باشند ما الگوي خود را از بي ادبان و بي هنران انتخاب كنيم. چرا سراغ مثبتها نرويم تا منفي ها خودبخود محو شوند!؟ چرا بجاي انديشيدن به شب، شمعي روشن نكنيم!؟

نه- برنده مسئوليتي بيش از كارش قبول مي كند، بازنده مي گويد: من فقط اينجا كار مي كنم. در بسياري ادارت رفته ايد كه وقتي كسي پشت ميزش نيست تمام كارهاي مردم عقب مي ماند و هيچ كس نمي تواند و نمي خواهد كار او را انجام دهد! من آدمهاي برنده را خودرهبر مي نامم زيرا در كار نياز به آقا بالاسر و رئيس ندارند. خودشان مسئوليتها و عواقب كار را به عهده ميگيرند و كارشان را گسترده مي كنند و مانند ماشين فقط در يك حيطه ي وظيفه كار نمي كنند.

ده- برنده مي گويد: روش بهتري براي انجام دادن كار بايد وجود داشته باشد. شخص بازنده مي گويد: چرا اين روش را تغيير دهم؟ اين روشي است كه هميشه استفاده شده است. شخص برنده انسان خلاقي است و چندين راه براي رسيدن به هدفش تجربه مي كند و هميشه نگاه نمي كند به ديگران كه از چه راهي رفته اند او هم غيرارادي به آن راه برود. او دوست دارد راه خودش، روياي شخصي خودش و ديسيپلين خودش را بپيمايد. او يك كار تكراري روزمره را هر روز با روشهاي مختلفي انجام مي دهد. دوستان قدرتمند من: امشب نيز دويدم زيرا حس كردم ديسيپلين من نياز به تجديد قواي پشت سرهم دارد. جالب است بدانيد امشب خلاقيت به خرج داده و علاوه بر ركوردم در دوي استقامت، روي بلوار ده سانتي متري هم دويدم بدون اينكه تعادلم را از دست بدهم! راستي حالا بعد از اين پست شما خود را برنده مي دانيد يا بازنده!؟ اعتراف كنيد تا برنده شويد!