دیسیپلین تغییر
ديگران (زمين و زمان ، اين و آن و...) تنها براي مدتي كوتاه مي توانند شما را متوقف و جلوي تغيير و موفقيت شما را سد كنند. اما آنها كه ديسيپلين تغيير را باور دارند و لذت موفقيت هاي روزمره را تجربه نموده اند دير يا زود در ديوارها راهي پيدا مي كنند و هدفشان را پيدا مي كنند. هيچ كسي براي هميشه نمي تواند جلودار آنها در راه رسيدن به موفقيت و پيشرفت باشد. حتماً مي گوييد: نمي شود! آدم كم مي آورد! اين نمي گذارد! آن نمي گذارد! اين بهانه ها براي آنهايي كه به قدرت و اراده ي خود و خداي خود ايمان دارند بهانه اي بيش به حساب نمي آيد. تنها همان لحظه كه شما در درون و ذهن خود به شكست رسيديد و نااميدانه قدم برداشتيد و تحت تأثير نيروهاي منفي درون و بيرون قرار گرفتيد همان لحظه تابوت موفقيت خود را ساخته ايد! ديسيپلين تغيير باور دارد و مي گويد: من به تغيير هر روزه متعهد هستم. تغييري كه آگاهانه در خدمت خوشبختي و پيشرفت من به كار بسته مي شود. من به تمام ابزارهاي اين دنيا به چشم اهرمي براي ديسيپلين خود نگاه مي كنم. پس بحرانها را بدرستي به كار ميگيرم تا به فرصتها تبديل شوند. احساسي كه من به وقايع مي دهم حتي اگر ماهيت وقايع منفي باشند باعث مي شود آن بحران منفي تبديل به نيرويي عظيم تر جهت پيشبرد و نگه داشتن ديسيپلين من شود. در اين راه موفقيت كه شما گام نهاده ايد هر سختي و مرارتي وجود دارد. زيرا نگه داشتن ديسيپلين در ميان مردم كاري سخت اما شيرين است. ممكن است طعنه بشنويد! ممكن است شما را ديوانه بنامند! اما مهم نيست من از نيروي اين آدمها در راه حفظ روياهاي شخصي ام استفاده مي كنم زيرا رسالت من اين است بايد ديسيپلين خود را اجرا كنم نه ديسيپلين ديگران را... پس مي دانم در جهت آب شنا كردن تنها كار ماهي هاي مرده است! من در اين دنيا در جاي خود هستم و در جاي خود بهترين هستم. نه مي توانم تو باشم نه مي خواهم كسي باشم كه در من نيست! من در اين دنيا رسالت خود را پيدا كرده ام و متعهد به اجراي روياهاي خود مي باشم.
امشب بعد از وقفه اي كوتاه كه به دليلي اجتناب ناپذير در راه ديسيپلين تغييرم رخ داده بود دوباره شروع به دويدن نمودم. در همان قدمهاي آغازين دردي در قسمتي از بدنم احساس كردم كه نفسم را و قدمهايم را سنگين مي كرد! با خود گفتم يك راه هزار كيلومتري با اولين قدم آغاز مي شود و بعد از اين وقفه ي كوتاه چيزي نبايد براي هميشه بر سر راه ديسيپلين من قرار بگيرد. نبايد عادت كنم به توقف و ايستايي و كم كم باورم شود كه من نمي توانم دوباره ادامه بدهم! به حالت احساسي و جسمي خود توجه نمودم. ديدم نفسم دارد تند تند مي زند! قدمهايم كوتاه و بلند شده است! و اندامم خميده شده است! آگاهانه آمدم نفسهايم را كنترل و به آهستگي و موزون با گامهايم دم و بازدمم را تنظيم نمودم. شانه هايم را رها نموده و سر و سينه ام را بالا گرفتم. تمركزم را بجاي بردن روي ناحيه اي كه در حال درد بود به ماهيچه هاي پاهايم و نحوه ي دويدن نمودم. با لبخندي اندك، چهره ام را متبسم نمودم. تمام اينها را در حالي كه مي دويدم انجام دادم و هيچ از آغاز نايستادم! در سومين كيلومتر از دويدنم بودم كه ديدم به تدريج دردم دارد يادم مي رود! و كيلومتر هفتم اصلا هيچ دردي احساس نمي كردم! و كاملاًٌ خوب شده بودم! و حالا خوشحالم توانستن امشب دوباره ديسيپلين خودم را آغاز كنم و در اين راه هزاران كيلومتري قدمهايي بردارم. نمي توانم بايستم و هر روز بر موفقيت خود نيفزايم. زيرا باور دارم در يك موقعيت ماندن حتي اگر خوب ترين باشد موفقيت محسوب نمي شود! دوستان قدرتمند من: بجاي تمركز بر مسائل و موانع بر اهداف و موفقيت و ديسيپلين خود توجه كنيد. كلمه ي "ديسيپلين" از اختراعات موفقيت من است و در اين راه كليد واژه اي است كه به تغيير و موفقيت من كمك مي كند. اين ديسيپلين قوانيني دارد كه دارم آنها را گردآوري مي كنم و برايتان خواهم گفت. قوانيني كه شايد در نظر شما مهم بنظر نيايد اما دنيايي را تكان مي دهند. اينها را در ميان روزمره هايم كشف كرده ام. دوستان قدرتمند و خوشبخت من: امشب خيلي خوشحالم. حالا دارم ديسيپلين خودم را براي فردا تنظيم مي كنم...