در يكي از مشاوره هايم دوستي مدام ميگفت كه در همه تجربه هایش همه ميخواهند با او دشمن باشند و به او ضربه بزنند. هيچكس او را دوست ندارد و هر كس ميخواهد با او رابطه برقرار كند قصد سوءاستفاده دارد و او حالا ديگر از همه بريده است... وقتي از جزئیات تجربه هاي ناموفقش برايم سخن گفت واقعاً ديدم در رابطه با آدمهاي فرصت طلبي بوده است.اما به اين نتيجه رسيدم كه او انتخابهاي درستي نداشته است. وقتي شما انتخابهاي درست و بينش صحيحي نداشته باشيد مسلم است تصميمات اشتباه ميگيريد و بعد قضاوت خود را با چند تجربه ي تلخ به همه ي آدمها تعميم ميدهيد! كمي كه بررسي نمودم ديدم در همه آن انتخابها ايشان اسير احساس و قضاوت ظاهري شده بودند و اين تجربه هاي تلخ را پشت سرهم برايشان رخ داده بود و جالب اينكه حالا برعكس اينقدر بدبين شده بودند كه ديگر به هيچ آدمي اعتماد نداشتند. حالا اگر اين ميان يك آدم قابل قبول هم پيش بيايد مسلم است توسط ذهن سياه ايشان پس زده ميشود.

ما كه نميتوانيم همه آدمها راخوب كنيم تا به شما آسيبي نرسداما شماميتوانيدخود را توانمند بسازيد كه براي هر تجربه فصلي جديد رقم بزنيد.از زندگي و ازرابطه با آدمها لذت ببريد واگر اين ميان آسيبي به شما رسيد خود راسرزنش نكنيدزيرا تجربه اي جديد به شما افزوده است.اشتباه حق شماست اما ميتوانيد تمام تلاش خود را كنيد كه درهرتجربه با تمام آگاهي و تمركزي كه درآن لحظه داشته ايد تصميم بگيريد.من در زندگي ام اشتباهات متعددي داشته ام كه اگر بازگردم باز هم آنها را تكرار ميكنم اما اين بار كمي زودتر...خودم را سرزنش نميكنم چون ديسيپلين تغيير ميگويد: هر لحظه تمام تلاشت را انجام بده تا آن كاري را كه فكرميكني درست است انجام گيرد.وقتي برميگردم به اشتباهات گذشته ام با خودميگويم حتماً آن لحظه بر حسب دانشي كه ازآن موقعيت داشته ام، فكر ميكرده ام كه كارم درست بوده است. حال بسياري ازلذتها وتجربه ها راچون اكنون فكر ميكنم درست هستند انجام ميدهم وفكر نميكنم واهميت نميدهم درگذشته چه براي من رخ داده است.

در ضمن درس گرفتن از تجربه ها بهانه اي براي بدبين بودن امروز ما نميتواند باشد. ما از تجربه ها درس نميگيريم كه هميشه در هر تجربه اي يك جور فكر كنيم و يك جور عمل نماييم. ما درس ميگيرم كه در هر تجربه، حواس و تمركزمان جمع باشد. اگر روزي شما حواستان نبوده ومرتكب تجربه اي تلخ شده ايد، اين عدم تمركز خود را گردن آن تجربه نيندازيد. نقش خودتان را در حوادث و تجربه هاي زندگي پررنگ كنيد. اين من هستم كه شادي را با تمام وجودم لمس ميكنم. اين من هستم كه عاشقانه، تجربه هاي جديد را در آغوش ميفشارم. اين من هستم كه هر چه خوبي و لذت در اين دنيا وجود دارد را به سمت خود جذب ميكنم. اين من هستم كه هميشه براي خوشبختي خود و ديگران تلاش ميكنم. اين من هستم كه ميخواهم دنياي قشنگي براي خود و ديگران ترسيم نمايم. اين من هستم كه ميخواهم همه خودشان را دوست بدارند و اين من هستم كه آدمهاي خوب را جذب خود ميكنم....خود را اينگونه توصيف نماييد.

خيليها در 25سالگي ميميرند،اما تا 70 سالگي دفن نميشوند!اين يك راز است كه چرابرخي به هرجا مينگرند،تنها زيبايي وشگفتي ميبينند،درحالي كه اين زيباييها از ديد ديگران پوشيده است!؟ چرا برخي دست به خاك بزنند طلا ميشود و انگار مهره مار دارند؟! چراماهميشه قبل از اينكه بخواهيم ازكاري لذت ببريم،فكر ميكنيم كه چرابايد لذت ببريم!؟ اين چرايي شما راازتجربه هاي جديد لذتبخش منع ميكند.خودت رابه دل تجربه هاي جديد بينداز وبا آغوش باز ناشناختگيها و اسراردنيا راكشف كن.دنياهنوز قوانين ناشناخته ي زيادي دارد كه بايد بدست شما كشف و در زندگي اجرا شود.قبل از شروع هر اقدامي، با هزار و يك تفكرمنفي و از پيش تعيين شده به استدلال تجربه ها نرويد. پيشداوري نكنيد.اگر درهزاربار وقوع يك تجربه، يك نتيجه مشابه براي شما رخ داده است باز به هزار و يكمين تجربه هم اعتماد كنيد. اينگونه ميشود كه اديسون ها بوجود مي آيند.

زندگي كسل كننده نيست، بلكه كسالت در مردمي است كه از پشت عينكهاي كثيف و دودي به دنيا نگاه ميكنند. با دستمال كثيف كه نميتوان شيشه اي را تميز نمود. اگر دنيا زشت است اگر پر از بدي و بدبختي است؛ اگر با شما دشمن است فقط با شما.... اين كيفيت زندگي را شما خودتان با نگاهتان آفريده ايد. راههاي جديد و تجربه هاي متفاوت را پيدا كنيد. خلاقيت اين نيست كه هميشه از راهي برويم كه ديگران رفته اند؛ بلكه بايد راه روياهاي شخصي خود را از سر بگيريد و در اين راه از تمام مخلوقات بياموزيد. نداي دروني شما بهترين راهنماي شما خواهد بود اگر بي واسطه و شفاف با دنياي اطرافتان در رابطه باشيد. همه چيز براي ديدن و لذت بردن از تجربه هاي شگفت انگير آماده است و شما به اندازه ي تشنگي اتان ميتوانيد از اين درياي لذت و آگاهي سيراب شويد. هميشه تشنه باشيد و سيراب ناپذير؛ دوستان شگفت انگیزمن...