حواسم هست...
اين روزها كه ميگذرد بيشتر حواسم به خودم هست. نه اينكه در بايد و نبايدهاي دست و پاگير خودم را كنترل مي كنم زيرا اين لذتبخش نيست و تنها خودم را اذيت مي كنم بلكه يعني اينكه تنها با تمركز و حواس جمعي، كارهايم را انجام مي دهم. و حواسم به كيفيت زندگي ام است. اين لذت بخش است زيرا عميق و با تمام حس و تمركز بيشتري هستم. و مي فهمم در حال انجام چه كاري هستم.
وقتي غذا مي خورم، وقتي غم مي خورم! وقتي سرخوش و يا خسته ام... در تمام اين حالات، حواسم حضور دارد. در اين حالات، متوجه كيفيت نفس كشيدن و احساساتم هستم. شايد شما بگوييد قبول ندارم و اين نوعي وسواس فكري است! اما اينطور نيست! وسواس اين است كه يك كار را چند بار تكرار كنيد و در هر بار حواستان نباشد چه انجام شده است. اما در حضور حواس، همه چيز تنها يك بار با كيفيتي فراموش ناشدني، انجام مي شود. آگاهانه زيستن با احساس، قشنگ ترين رسالت شما در اين دنياست. در اين حال، درصد خطا و فراموشي شما كمتر مي شود و روابطتان نيز عميق تر و مستحكم تر مي شود؛ زيرا با طمأنينه و تمركز، سخن مي گوييد و باعث سوءتفاهم با ديگران نمي شود. سوءتفاهم مبناي بسياري از اختلافات به شمار مي رود. حتماً بسيار شنيده ايد كه مي گويند وقتي عصباني مي شوم ديگر هيچي نمي فهمم! بنظر شما اگر قبل از آن مي فهميدند، عصباني مي شدند!؟ منظورم از اين فهم، حضور حواس است.
وقتي تمركز نداريد زود خسته مي شويد؛ در اين حالت با هر كنشي، آزرده و عصباني مي شويد؛ در اين حالت درصد خطايتان در كاري كه در حال انجام دادن هستيد بالا مي رود؛ ممكن است به ديگران هم پرخاش كنيد؛ حال اگر مشغول غذا خوردن باشيد بسيار تند تند و زيادتر از حد مي خوريد؛ ناراحتي معده و چاقي رخ مي دهد، ديگران شايد شما را تنها بگذارند و افسردگي و مسائل رواني و احساس شكست، بدنبالش ممكن است در برخي موارد رخ بدهد. ببينيد يك عدم تمركز به كجا انجاميد! حال با پرسشهايي روشنگرانه مي توانيد به حل مسئله ي چاقي، افسردگي و تنهايي خود بپردازيد. سئوالهاي درست اين است كه از خود بپرسيد چرا اينطور شد!؟ چه كنم تا به وزن ايده آل قبلي برگردم!؟ چرا از حال طبيعي خارج شدم!؟ چه كنم تا ديگران را بيشتر كنار خود حفظ كنم!؟ حالا من در چه وضعيتي هستم!؟ و چگونه كيفيت زندگي خود را بهتر كنم!؟ و سؤالهاي غلط اين است كه چرا لاغر نشدم!؟ چرا هيچكس مرا دوست ندارد!؟ چرا آدم تنهايي هستم!؟ چرا همه چيز نااميد كننده است!؟ چرا هيچكس را نمي توانم تحمل كنم!؟ چرا اينقدر خرابكاري مي كنم!؟ و... اين سئوالات نه تنها تمركز را به شما باز نمي گرداند بلكه شما را در وضعيتي كه هستيد نگه مي دارد و اين با ديسيپلين تغيير مغايرت دارد. پس در هنگام وقوع احساسات، از خود سؤالهاي مثبت بپرسيد تا به پاسخهاي سازنده برسيد و حالتان دگرگون شود.
در هر لحظه كه بسر مي بريد صاحب آن لحظه باشيد. نياز نيست خيلي فراتر برويد و خود را در جايي ديگر و جاي كسي ديگر ببينيد. فقط در اكنون تمركز داشته باشيد. قضاوت نكنيد. اين نيز بگذرد... حواست به خودت باشد.