ترس از دست دادن
ازآنجا كه زيباترين وترسناكترين افكاربيشترين فضا رادرذهن ما اشغال كرده اند،پس ماهمين افكاررابه سوي خود ميكشيم.درست همان زماني كه كه به خود ميگوييم: بايد مواظب باشم پيراهن جديدم كثيف نشود، جوهر خودكارتان روي آن نقاشي ميكند! وقتي ازچيزي ميترسيد بسوي آن جذب ميشويد زيرا ذهن فقط به طرف چيزها حركت ميكند و نميتواند از چيزي دور شود. گاهي كه تمام روز فكرميكنيدكاش مريض نشوم تا در مراسمي خاص شركت كنم بعد درست شب قبلش مريض ميشويد!عملكرد ذهن واقعاًعجيب نيست؟اين اتفاقات هميشه براي بسياري ازآدمهاي وسواسي،شكاك وبدبين رخ ميدهد.بسياري از افرادي كه هميشه دروحشت وترس قرار دارند بيشتر فيلمهاي ترسناك نگاه ميكنند آن هم با لذت و ميگويند كه دنيا جاي ترسناك ونامطمئني شده است!
كارآيي اين اصول را ميتوان در مسائلي مانند فقر و استعداد بيماري مشاهده كرد. اگر ما دائماً در مورد زشتيها مطلب بخوانيم، فكر كنيم و حرف بزنيم، خودآگاه يا ناخودآگاه به سوي آنها كشيده ميشويم. افراد موفق به سوي موفقيت حركت ميكنند. در صورتي كه افراد شكست خورده منظورم آنهايي كه استعداد شكست دارند همواره از شكست ميگريزند. اگر تنها يك اصل رواني بتواند از يك فرد ناموفق، فردي موفق بسازد، آن اصل اين است: فكر خود را بر آنچه ميخواهيد، متمركز كنيد. آيا خنده دار نيست كه به فروشگاه برويم و به فروشنده بگوييم: من شير و نان و پنير نميخواهم! و تازه توقع داشته باشيم كه با دستي پر به خانه برگرديم! اما حقيقت اين است كه اكثر افراد در تمام زندگي خود، مات و مبهوت، حسرت نداشته ها را ميخورند و درباره آنچه نيمخواهند حرف ميزنند و اين وضعيتي نااميد كننده ايجاد ميكند. ما بايد بر خواسته ها و داشته هاي خود تمركز كنيم.
با تعميم اين اصل، به اصل تازه اي به نام ترس از دست دادن ميرسيم. وقتي ترس از دست دادن چيزي را داريم، خود را مستعد از دست دادن آن ميكنيم و اين در مورد همسر، دوست، پول، مسابقه و يا هر چيز ديگري صدق ميكند. گاهي خبرهايي در مورد افرادي ميشنويم كه دائم خانه هايشان سرقت ميشود. انگار درب اين خانه ها، با وجود قفل و زنجير و دزدگير، هميشه به روي سارقين باز است. اين قوانين با همين قدرت و ظرافت بر روابط انسانها نيز حاكم است. وقتي ميترسيم كه عشق و محبت كسي را ازدست بدهيم، بلافاصله در معرض خطر از دست دادن آن قرار ميگريم. اين اصل ميگويد: بر داشته هاي خود تمركز كنيد، از آنها لذت ببريد و نگران از دست دادنشان نباشيد. بر مسائل دلخواه خود تمركز كنيد. وقتي به ترسها فكر ميكنيد، آنها را به سوي خود ميكشيد. اين اصل واقعاً شگفت انگيز است! ما بايد با ترسهاي خود روبرو شويم تا به تكامل برسيم. اگر با ترسهاي خود مواجه نشويم، پس چگونه رشد كنيم؟!
نكته مهم ديگر اين است كه قوانين جهان هستي انسان را به اتكإ نفس و ايستادن روي پاي خود تشويق ميكند. اگر معتقد باشيم كه با از دست دادن چيزي يا كسي زندگي مان نابود ميشود، آن وقت جهان تصميم ميگيرد به ما ثابت كند كه بدون آن چيز و آن كس هم ميتوانيم زندگي كنيم. اگر به اين نتيجه رسيده ايد كه بدون ماشين مدل بالاي خود نميتوانيد زندگي كنيد، آن وقت جهان هستي شرايطي را ايجاد ميكند كه زندگي بدون آن را تجربه كنيد. اگر اينگونه فكر كنيم كه: من ماشينم را دوست دارم اما بدون آن هم ميتوانم خوشبخت باشم، تا هر وقت كه بخواهيد ميتوانيد صاحب آن باشيد. اين افكار كمك ميكنند تا خود را قوي تركنيم و نكات جديدي در مورد خود بياموزيم. ما بايد از داشته هاي فعلي خود لذت ببريم و در زمان حال زندگي كنيم. ترس از دست دادن به معناي زندگي در زمان حال نيست، زندگي در آينده است.
اصل عجيب ديگر اين است كه اغلب وقتي شهامت رويارويي با مشكلات را پيدا ميكنيم، آنها ناپديد ميشوند و ديگر لازم نيست با آنها روبرو شويم. به محض اينكه جرأت ميكنيم تماس تلفني دشواري بگيريم، يا در برابر كارفرماي خود بايستيم، يا چيز با ارزشي را از دست بدهيم، اغلب ضرورت اين كارها از بين ميرود! البته بديهي است كه اين وقايع هميشه رخ نميدهند و گاهي لازم است ماشه را فشار دهيم! اگر مشكل مالي داريد چرا از بي ماشيني ميترسيد؟! اغلب همان وقتي كه تصميم ميگريم با چيزي كه از آن ميترسيم روبرو شويم، آن چيز ناپديد ميشود! بدون شك شما هم تجريه كرده ايد كه گاهي كاري به نظرتان بسيار دشوار و پرتنش مي آمده، اما وقتي به آن هجوم برده ايد و آن را انجام داده ايد، دشواري و اضطراب كمتري احساس كرده ايد و اين نكته به ويژه در مورد افشاي حقيقت و اعتراف به گناه و اشتباه صدق ميكند. خود شما چند بار به اين نتيجه رسيده ايد كه فكر كردن به اين مسائل بسيار دشوارتر از انجام آنهاست؟