دراين مطلب ميخواهم ازرهايش ورهايي حرف بزنم.بسياري ازمسائلي كه مابراي خود درست كرده ايم به علت وابستگيهاي بي موردي است كه اطراف خودساخته ايم.بخش عالي تر وجود مابخش روحي وذهني است وبخشي ديگركه سر منشإ وابستگيهاست بخش جسمي ماست.دراينجا منطورم ازوابستگي،اتصال وچسبيدن به چيزي دربيرون وهويت يافتن از طريق آن و هدف قراردادن اشيإ يااشخاص دربيرون است. وابستگي به مفهوم چيزي درجهان مادي و داراي هويت مادي است كه اهميت ومعني زيادي براي آن قائليم و به لحاظ احساساتي به آن گرايش داريم.مثلاً تصور ميكنيم حتماً بايد آن را داشته باشيم ويادرغيراينصورت جزء بسيارمهمي ازآدميت ماناقص خواهدشد.امابه ياد داشته باشيد كه جوهرهستي ما در افكار ماست نه درافكار وابستگي...

ما معمولاً‌خود را به چيزي وابسته ميكنيم كه خود در رويا خلق كرده ايم. وقتي كه هوشيار و رستگار ميشويد به بي اهميتي وابستگي خود به چيزهاي مختلف آگاه ميگرديد. خود را با آگاهي از نياز به وابسته كردن خويشتن به اشيإ و مردمان برهانيد. در واقع شما نميتوانيد صاحب هيچ كس يا هيچ چيز باشيد. هر وابستگي مانعي است براي زندگي در سطح هشيارانه تر و عالي تر، و از سوي ديگر وابستگي باعث كاهش خوشبختي و موفقيت است. هر چه بيشتر بتوانيد از مردم و اشيإ دست بكشيد و آزاد شويد با مشكلات كمتري در زندگي دست به گريبان هستيد. البته رهايش را با انزوا و گوشه نشيني اشتباه نگيريد. توان رهايش از همه مردم و اشيإ و قطع وابستگي به آنها و در عين حال جزيي از پيكر جامعه بشريت بودن يكي از بزرگترين حقايق به ظاهر متناقض در اعتلاي نفس و بینش عرفاني است. من در اين مرحله از زندگي ام احساس ميكنم به همه بشريت متصل و با آنها يكي هستم و در عين حال ميدانم كه ديگر به آن وابسته نيستم. يعني مجبور به چسبيدن به افراد و اشيإ براي احساس كمال يافتگي و تشخص نيستم. و نه نياز به گردآوري اشيإ براي احساس بزرگي و تماميت دارم. به هر آنچه دارم ارزش ميگذارم و وجود آن را رحمت و بركت ميدانم.

رهايش به معني فقر و نداري نيست. بلكه يك شيوه تفكر است كه ما را از قيد و بند رها ميسازد تا بتوانيم در جهت روند طبيعي زندگي و همراه با آن حركت كنيم و همسو با جريان آن جاري شويم. در ست همانند همه مواهب الهي ديگر كه به ما اعطإ شده است. رهايش پديده اي است كه در ابعاد روحي و غيرجسماني ما تحقق مي يابد و نوعي فرايند تزكيه است كه ما را به سوي آزادي از جسم و عالم مادي هدايت ميكند و بيشتر متوجه جنبه هاي روحاني زندگي است و به معني رها شدن از بردگي و وابستگي به مايملك و داراييهاي خويشتن و هر آنچه بصورت زر و زيور گردآوري كرده ايم مي باشد و به مفهوم زندگي در سايه آزادگي و بي نيازي از كشمكشهاي جهان مادي است. در كل، رهايش نقطه مقابل گرايش است و يعني سير و سياحت در جهت روند طبيعي و همسويي با جريان آن و نوعي تسليم و احترام به جريان طبيعي كائنات و بازتابي از كمال آن است.

دست خود را به داخل جوي آب ببريد و سعي در مشت كردن و فشردن آب كنيد و ببينيد كه چقدر سريع آب از دست شما مي گريزد و دستتان از آن تهي ميشود. حال دست خود را در جهت جريان آب رها سازيد، خواهيد ديد كه هر اندازه بخواهيد ميتوانيد آب را احساس كنيد. اين اصل رهايش است. يعني آنكه بگذاريم امور و اشيإ سير طبيعي خود را در مسير كائنات داشته باشند. آري، همه چيز در كائنات، يعني همه چيز انرژي است. از جمله خود شما. انرژي بايد جريان يابد تا حداكثر بازدهي و اثربخشي را داشته باشد. تسليم به جريان طبيعي و احترام به آن، راه درست در نظام جهان است. هوا بدون هيچ مانعي در اطراف زمين جريان دارد. آب در جهان در مسيري جريان مي يابد كه كمترين مقاومت را داشته باشد. كره زمين در مسير و حول محور خود بدون برخورد با چيزي مي چرخد و همه اجرام كيهاني هم به همين شيوه عمل ميكنند. ميتوان گفت كه همه جهان يك نظام بزرگ تشكيل يافته از انرژي است كه به هر سو جاري است. مهار آن در خود اوست و هدايت و كنترل اين جريان در نفس كائنات ادغام است. بدون هيچ قيد و شرطي با تمامي اجزاي خود هماهنگ است و فارغ از هرگونه گرايش به اينكه روند امور چگونه و در چه جهت بايد باشد.

به خاطر بسپاريد كه انسان خود نيز عبارت از يك نظام انرژي است و همه ما جزيي از نيروي حيات هستيم و چون مدل انرژي هميشه در اين جهت است كه بدون مانع جاري شود، تنها استدلال درست اين است كه اگر بخواهيم نقش تمام و كمال ايفا كنيم بايد فارغ از وابستگيها و بدون مانع جريان يابيم. هر چه موانع كمتري بر سر راه جريان انرژي باشد بهتر و مؤثرتر و هماهنگتر در كل نظام انرژي كه كائنات نام دارد ميگنجيم. وابستگيها و گرايشهايي كه به ما فرمان ميدهند كه دارايي بيشتري داشته باشيم، اشيإ بيشتري جمع كنيم و تسلط بيشتري بر افراد بيابيم مانع والايش انسان به آگاهي بالاتر، زندگي هوشيارانه تر و تفس متعالي تر و رستگاري است. رهايش يكي از بزرگترين درسهاي زندگي به سوي روشن بيني، خلوص فكر . بينش عرفاني است. ادامه خواهد داشت...