وفـــور نعـمت (2)
بسياري ازما درفرهنگي بار آمده ايم كه همواره تأكيد بركمبودها وكاستيها ميكند و نه بر وفور نعمت وبركت وبراي ما سخت است كه اين تفكر كهنه راازذهن خود پاك كنيم.همه مااين جمله ها را شنيده ايم:يامن حق خودم را ميگيرم زيرا گرفتن حق فضيلت است و يا اگر نگيرم كس ديگري ميگيردويا تنها ميزان محدودي در دسترس است و بايد براي گرفتن سهم خودت مبارزه كني. ما آموخته ايم كه به كاستيها و محدوديتها بينديشيم. داشتنها ونداشتنها به صورت واقعيتي در فرهنگ ما در آمده است.در حقيقت تعداد ندارمها برتعداد دارمها پيشي گرفته است.به ماآموخته نشده كه نعمت وبركت خدا به قدر كافي براي همه فراهم است وسهم هر كس محفوظ و موجود و فراوان است،اما به واسطه شرايط محيط و تربيت پيشين، تفكرما درست برعكس است و تازماني كه به آنچه نداريم مي انديشيم و آن را براي خود مهم ميكنيم ونميتوانيم به زندگي به ديده وفورنعمت و بركت بنگريم.اين شيوه تفكركه من هرگز به قدر كافي ندارم؛اساس زندگي بسياري از مردم و انگيزه تلاش آنهاست.آنها عمرخود رادرتلاش و تقلا براي كسب آنچه ندارند وبايدداشته باشند صرف ميكنند و زندگي خود را دربيم واميد پيروزي و يا شكست در كسب آن ميگذرانند ودريك ترس دائمي از محروميت به سرميبرند.ذهن خود را بر آنچه داريد متمركز كنيدهرچند كه بسيار ناچيز باشد.
مردم حاضر نيستند مسئوليت كمبودهاي خود را به عهده بگيرند. بسيار آسانتر است كه اين مسئوليتها را به گردن عوامل بيروني مانند جامعه، محيط، اوضاع و احوال شرايط، وقايع و بدبياريها و يا خانواده و حتي خداوند بيندازيم! و آنها را براي محروميتها و شكستهاي خود سرزنش كنيم. مردم اغلب براي كمبودهاي خود دليل تراشي كرده و با توجيه آن منكر مسئوليت خويشتن براي اين كاستيها ميگردند و بر اين باورند كه زندگي در كمبود، بلايي است كه از بيرون بر آنها نازل و به آنها تحميل شده است و با اين توجيه و اينگونه باور همچنان در كمبود باقي مي مانند. رهايي از اين دامي كه توسط اين اعتقاد براي خود نهاده اند و خويشتن را محدود و محصور كرده اند و دست كشيدن از اين نظام اعتقادي كه زندگي در سايه اين كمبودها نصيب و قسمت و سرنوشت آنهاست درهاي خير و بركت و فراواني و نعمت را بر روي آنها خواهد گشود.
زندگي در فقر و كمبود ممكن است براي گروهي از مردم آسانتر باشد زيرا مستلزم مبارزه و تلاش كمتري است و چالشهاي كمتري را سر راه انسان قرار ميدهد و به اين جهت است كه آنها در برابر نيل به نعمت و بركت مقاومت ميكنند و از آن ميگريزند! كساني كه ارباب نعمت و بركت هستند ميدانند كه آنچه ميخواهند هم به ميزان كافي در اختيار دارند و هم به آن نايل آمده اند و از وضع خود خشنود هستند. اينگونه افراد ديگر براي جمع آوري و انباشتن حرص نميزنند و تقلا نميكنند و براي رضايت خاطر از خويشتن و رسالت خود در زندگي نيازي به اين در و آن در زدن ندارند، اما بدون اينگونه تقلا بسياري از افراد به غلط احساس بيهودگي و سردرگمي ميكنند.
بسياري از مردم ترجيح ميدهند كه احساس ترحم ديگران را جلب كنند و از ديگران محبت و دلسوزي گدايي كنند و دايم شكايت ميكنند كه مورد ستم واقع شده اند و سر آنها كلاه رفته است و يا آنكه تلاشگر و زحمت كش بوده اند ولي به جايي نرسيده اند. اما چون تعداد اينگونه افراد زياد است ممكن است از اين طريق نان خود را آجر كنند و زندگي شيرين خود را تلف كنند بدون اينكه به پايان خوبي برسند، و تا زماني كه خود را مظلوم جلوه ميدهند و خواهان جلب احساس ترحم و همدردي از ديگران هستند كوچكترين بختي براي پيروزي بر احساس فقر و كمبود خود ندارند و همين خلق و خوي آه و ناله كردن و مظلوم نمايي، آنها را از نعمت و خير و بركت به دور نگه ميدارد.
عبارت و جهت گيري من لياقت ندارم؛ بسياري از مردم را در منجلاب فقر و كمبود به دام مي اندازد و متوقف ميكند. نمايشنامه زندگي اين مردم مبني بر احساس كمبود و فقر و ذلت است و معمولاً اين خوي آنها، مقياس و شاخص اندازه گيري فقدان احترام آنان از براي نفس خويش است. آنها خود را قانع ميكنند كه شايستگي وفور نعمتي را كه جهان تدارك ديده است ندارند. يك نظام اعتقادي كه بر اساس من بيچاره پايه گذاري شد، به آنها خط ميدهند كه تمامي نيروهاي حياتي و ذهني خود را بر كمبودها و كاستيها و هر آنچه ندارند متمركز سازند. آنها خود را قانع ميكنند كه درخور چيزي بيشتر و زندگي بهتري نيستند.
عده اي آنچنان درفقروكمبود پرورش يافته اند وطوري به آن خو گرفته اند وبا آن راحت هستند كه اگر وفور بركت به آنها روي آورد،نميدانندچگونه با آن برخورد نمايندودرسايه نعمت زندگي كنند.كساني كه اززندگي براي خود زنداني ساخته اندوبه آن عادت كرده اندبرايشان سخت است كه به دنياي فراسوي اين زندان بينديشند وپاي خودراازديوارهاي آن فراترنهند.اگرنيازهاي اوليه آنهابه ميزان حداقل تأمين شود نگران چيزي ديگرنيستند واز پيچ و خمهايي كه به همراهي زندگي درسايه نعمت و بركت است مي پرهيزند و ميگريزند وجرأت درگيري با مسائلي راكه لازمه يك زندگي با بركت است ندارند وهرچه بيشتر ذهن خودرا درمحدود كمبودها وكاستيها نگاه دارنددليل محكمترو بارزتري براي پرهيز از ايجاد تغيير و تحول درخويشتن خواهند داشت.اين مطلب ادامه دارد...
يادآوري: وفور نعمت (۱)