قضاوت (2)
امروز ميخواهم قسمت دوم مطلب "قضاوت" را آغاز كنم. اما چيزي كه مهم است در ابتدا بايد بگويم كه اگر ما نسبت به منشإ دروني رفتارهاي خود آگاهي پيدا كنيم و خود را بشناسيم كنترل بهتري ميتوانيم خودمان روي رفتار خود داشته باشيم و كمتر نياز به اين هست كه كسي به ما راهكار بدهد. اين يك نكته است كه خيليها توجه ندارند و بدون دانستن ريشه هاي رفتارشان، فقط دنبال درمان و راه حل هستند و ميخواهند سريع به جواب آخر برسند. من در مشاوره هايم با اين افراد شتابزده كه فقط حرف آخر را ميخواهند بشنوند و فكر ميكنند معجون يا قرص يا دستوري هست كه سريع حال آنها را خوب كند، بسيار برخورد دارم. در حالي كه اراده و آگاهي شما نقش مهمي در تغييرات شما دارد و شما ميتواند در صورت داشتن اين عناصر كليدي، بدون مشاوره هم راه تغيير را بيابيد. من نميخواهم از مراجعينم آدمهاي وابسته و ناتوان بسازم و دوست دارم ماهيگيراني ماهر آموزش دهم نه اينكه فقط ماهي بدهم!
بپردازيم به بحث اصلي، همانطور كه ميدانيد ما معمولاً خود را با ديگران مقايسه ميكنيم و ترس از اين داريم كه كم باشيم و به همين دليل، ترسهاي خود را پشت قضاوتهاي منفي خود پنهان ميكنيم. برخي از ما هميشه فكر ميكنيم ديگران بهتر، برتر و تواناتر از ما هستند. بخاطر همين تصور غلط، و اين احساس بي كفايتي خودمان، خودآگاه يا ناخودآگاه ميخواهيم اعتماد بنفس ديگران را ضعيف جلوه دهيم. در حاليكه ما هر چقدر ديگران را مورد قضاوت خود قرار دهيم چيزي از موفقيت ديگران كم نشده و به موفقيت ما افزدوه نميشود! از برخي آدمها ميشنوم كه تا ميگويي فلان نفر، آدم موفقي بوده است، سريع و بدون تحقيق، ميگويند فلاني شانس داشته يا مثلا دستي در كار بوده است! جالبه اين شانسها و زد و بندها براي خودشان هيچ وقت عمل نميكند! متأسفانه قضاوت از روي غرض، كاري بسيار ناجوانمردانه است كه گاهي در جامعه ما بطور عادت تكرار ميشود. ما همه بندگان يكسان خداييم و از طرف او تحت قضاوت قرار نميگريم. پس از موهبتي كه خداوند در درون ما قرار داده و آن عشق و محبت غيرمشروط است به ديگران نيز بدهيد و آنها را سرشار از قدرشناسي و عظمت كنيد. باور كنيد انرژيهايي كه شما در قالب قدرشناسي و ستايش ديگران ميگيريد، بي اندازه بزرگ و شگفت انگيز است كه اگر لذتش را بچشيد هيچ وقت دست به قضاوت نادرست و غيرواقعي و از روي غرض نخواهيد زد. اين تجربه شگفت انگيز، فرصتي به شما ميدهد تا خودتان را بيشتر بشناسيد و دوست بداريد و رشد دهيد و نيز فرصت شكوفايي ديگران را نيز بيشتر فراهم ميكنيد. آنها را در حضور شما باز عمل ميكنند چون فرصتي براي ظهور استعدادهاي خود پيدا ميكنند و لازم نيست بسته باشند و در جبهه دفاعي با شما قرار بگيرند. ديگران را بخاطر خودشان دوست بداريد.
مامعمولاً ناخودآگاه دراثرتكرار قضاوت،حس ميكنيم فقط داريم اظهار نظري ساده ميكنيم.اما اين نظرات ما بطرزي ناهوشيار اغراق آميز ميشود.درنتيجه ذهن ما، تنها به شكستهاي ديگران، فرصتهاي از دست رفته، انتقاد وعدم همدلي مي پردازد. پس افرادي كه درارتباط با ما هستند آسيب ميبينند والبته اگر"انتخاب" كنيم كه خصوصيات مثبت هر موضوع وهرنفر رامشاهده كنيم به گسترش اين ويژگيهاي خوب در ديگران، اجتماع وخودمان كمك ميكنيم. به عنصر"انتخاب "خوب توجه كنيد وآن را دست كم نگيريد.شما افكار خود را انتخاب ميكنيد پس مسيرتان مشخص ميشود!دوستان شما، راههايي كه ميرويد و تجربه هاي كه داريد همه ازهمان انتخاب اول شما مي آيد. پس گلچين كنيد. در طول روز اين تكنيك شگفت انگيز جابجايي افكار وتمركز بر خوبيها و مثبتها را تمرين كنيد.ميدانم كه ميدانيد،اما تكينكي كه تمرين شود تبديل به مهارت ميشود واصلا ربطي به ميزان علم ما ندارد.مهارت، آموختني و اكتسابي است.علم شما زماني كارساز است كه درخدمت عمل شما باشد وآن را تبديل به مهارت كرده باشيد.با تمرين ديدن خوبيها ودريافت آنها،هم احساس بهتري خواهيد داشت وهم ظرفيت بخشش و اميدواري در شما فراوان ميشود.آرامش به شما بازميگردد و درونتان،هماهنگترخواهد شد.تغيير خلق و خوي شما ديگران را نيز مجبور ميكند خود را با صفات مثبت شماهماهنگ كنند وگرنه ازچرخه دوستي با شما خارج ميشوند.آيا اين ارزش ندارد كه خودتان ديگران را غيرمستقيم وادار به خوب بودن كرده ايد و درواقع بهتر بگويم باعث تغييرات مثبت در آنها شده ايد!؟از قديم گفته اند بخواهي كسي را بشناسي به دوستانش توجه كن!ماهميشه به دنبال گروهاي فكري و روحي مشابه هستيم.اين نيروي تغييرماراقويتر خواهد كرد.
تاوقتی درونمان مشغول قضاوت و حسابرسي است نميتوان به ايجاد آرامش و صلح در زندگي خودمان و همراهان مافكر كرد.داشتن افكارمتعصبانه وبه كرسي نشاندن حرفهايمان، مقاومتي خسته كننده درون ما درست ميكند وما را ازدرون ضعيف ميكند.بيشتراوقات نيازي نيست نشان بدهيم حرف كسي نادرست يا درست است و بر اين امر پافشاري كنيم. بشنويد و بگذريد.بگذاريد آدمها با خودشان تنها باشند و مسئوليت حرفها و عقايد خود را به عهده بگيرند.وقتي ارتباطهاي خود راانتخاب شده در نظر بگيريم به معناي حضور ديگران در زندگي خود پي ميبريم و در برابراين حضور مقاومت نميكنيم ودرباره افراد همراهمان در زندگي قضاوت نميكنيم. زندگي ماسرشارازاين حكمتها و اسراري است كه خداوند براي ما قرار داده است تا خود را بشناسيم و رشد دهيم.اگراينگونه به حضور لازم ديگران در زندگي خود نگاه كنيم روابطمان بهتروبا آرامش بيشتري خواهد شد.هميشه نبايد در صورت داشتن عدم توافق حرف بزنيد و مخالفت كنيد.گاهي بهتر است سكوت كنيد زيرا اين براي صلح و آرامش و براي روابط شما موثر است.چرابايد ديگران را تحت فشار قراردهيم تا هميشه بگوييم حق با ماست!؟واقعيتها را باعشق قبول كنيد ومهربان باشيد حتي اگر برايتان دشوار است. زندگي كوتاه است. از آن به بهترين نحو ممكن استفاده كنيد.افراد اطراف خود راموهبت وهديه الهي بدانيد.ما همه همسفريم وبايد اين سفر به ما خوش بگذرد.ما دربرابررفتار خود با ديگران نميتوانيم بي مسئوليت باشيم.اينقدر بزرگ شويد تا همه را شايسته محبت خود بدانيد واين نهايت بزرگواري و عظمت روح در شماست.اغلب افراد محبت و عشق شما را پاسخ مثبت داده و رابطه را بهبودميبخشند.اينها تمام تجربه و چالش است كه ميتوانيد از روابط سخت خود درس بگيريد.
ما با قضاوت حالمان خوب نميشود بلكه در چرخه اي معيوب از احساس سرخوردگي و ترس قرار ميگيريم و نتيجه اش عدم آرامش و اضطراب هميشگي است. ما انتقاد ميكنيم، احساس شرمساري ميكنيم و دوباره انتقاد ميكنيم! فكر ميكنيم با انتقاد ميتوان خود را بالا كشيد و احساس امنيت كرد. چرا كاري انجام دهيم كه ميدانيم احساس خوبي نخواهيم كرد!؟ پس قضاوتها و انقادهاي بي مورد خود را كنار بگذاريد و با مهرباني و عشق بدون چشمداشت با ديگران در رابطه باشيد. براي مرور بيشتر و درك بهتر ميتوانيد در زير، قسمت اول پست "قضاوت" را دوباره مطالعه نماييد.