در پست قبل كه بخش اول موضوع قضاوت بود و تأثيرات زيادي بر روي روابط ما با ديگران دارد حرف زديم و امروز هم ميخواهم در مورد كنترل ديگران حرف بزنم. رابطه ما با ديگران از تصورات و تفكرات ما در مورد خودمان سرچشمه ميگيرد و بخاطر همين است روي اين موضوعات تأكيد فروان دارم كه شما بايد روابط دروني خود را اصلاح كنيد تا با اجتماع روابط بهتري برقرار نماييد و دوباره كمتر نيز دچار سرزنشهاي روحي شويد. بسياري از ما تمايل داريم ديگران را كنترل كنيم و اين يك حقيقت است. دوست داريم افراد مختلف، تفكرات و روحيات مشابه با ما داشته باشند. بدمان نمي آيد ديگران را وابسته و مبتلا به خود كنيم و بخاطر همين آنها را كنترل ميكنيم. وقتي آنها وابسته ما شوند هميشه در زندگي ما حضور دارند و در واقع نيازي كه ما به محبت و توجه داريم از اين طريق ارضإ ميشود. پس يكي از دلايل اصلي ما براي كنترل ديگران اين است كه خود احساس ترس و كمبود داريم.

اما با سنگ و چوب سر و كار نداريم و هر چه بيشتر آدمها را كنترل كنيم بيشتر از دست ميدهيم! رها كنيد اما حمايت كنيد. محبت كنيد و توجه نشان بدهيد اما اسير نكنيد. كنترل ديگران، آنها را از ما دور ميكند و حس وسيله بودن به آنها دست ميدهد. گاهي اين كنترل كردن، بصورت رفتارهاي وسواسي و پرس و جوهاي شك برانگيز و بدبينانه در مي آيد و باعث فرار ديگران و دوري آنها از ما ميشود. خوب به اين جمله دقت كنيد: من چون فلاني را دوست دارم او بايد به حرف من گوش كند! آيا از يك "دوست داشتن" ميتوان يك "بايد" قانوني درآورد!؟ ما هر چقدر ديگران را دوست داشته باشيم يا حتي موجوديت آنها بخاطر وجود ما باشد نميتوانيم و اين حق را نداريم مالك روح و فكر آنها باشيم. هر آدمي صاحب افكار خود است همانطور كه شما دوست نخواهيد داشت كسي مالك شما باشد. شما به خاطر فداكاريهاي خود و محبتتان به ديگران نميتوانيد از آنها باج بگيريد. بي منت محبت كنيد تا ارزش رفتارتان بالاتر رود و بيشتر ديگران را جذب عظمت و بخشش خود نماييد.

از آنجايي كه ما "هميشه" دوست داريم طبق يك روال هميشگي كه تنها فكر ميكنيم درست است، همه چيز از قبل برايمان تعيين شده و قابل كنترل باشد و اگر ناگهان كسي بر خلاف عادت ذهني ما رفتار كرد كنترل اعصابمان به هم ميريزد و سريع ميخواهيم اوضاع را طبق عادت قبل برگردانيم. زيرا همانطور كه در پست "قضاوت" هم گفتم طبق عادت و هميشه يكجور فكر كردن، براي ما راحت تر بوده و انرژي كمتري مصرف ميكنيم. هر چقدر من از اين عادتهاي فكري غلط حرف بزنم كم است. ما در واقع بگونه اي ناخودآگاه، در كنترل اين افكار هستيم و خودمان هم بي خبريم! در زندگي خوشحال باشيد و محبت و توجه ديگران را آزادانه و با احترام جلب كنيد. اينگونه احساس ارزشمندي و لياقتتان واقعي تر خواهد بود و ديگر نيازي به وابسته ساختن ديگران به خود نداريم. از اين رو لازم است هر لحظه رها زندگي كنيد و عشق بورزيد و بگذاريد ديگران شما را در آزادي انتخاب كنند و الگو قرار بدهند. كنترل را از روي ديگران برداشته و به روي خود بياوريد. چرا بيمار پروري ميكنيد؟! اين كاري شرافتمندانه نيست. مواظب احساسات و تفكرات دروني خود باشيد كه دارند شما را كنترل ميكنند و شما را با خود به هر جا ميخواهند ميكشند! با خويشتن داري و خودباوري ميتوانيد روابط بهتري با ديگران در خانواده و اجتماع برقرار نماييد و حس زيباتري داشته و به ديگران انتقال دهيد. هچكس يك آدم كنترل گر و  خودرأي را دوست نخواهد داشت.

بهتر است براي اصلاح رفتار خود در هر جمعي بدون اجازه وارد نشويد و بدون درخواست وارد گفتگو يا ماجرايي نشويد. اگر نظر شما را نخواسته اند خود را وارد بحثي نكنيد. اگر چه سكوت براي آدمهاي كنترل گر سخت است اما با تمرين همه چيز عملي و تبديل به مهارت ميشود. قبول دارم گاهي سخت است دوستان را مشاهده كنيم كه به راهي اشتباه، اصرار دارند و ما چيزي نگوييم. اما در جايي كه پند و نصيحت ما اثري ندارد و دوستان، نظر ما را نميخواهند يا اهميت نميدهند سكوت كنيم بهتر است. احترام شما نيز بيشتر حفظ ميشود. گاهي بايد اجازه داد ديگران خودشان انتخاب كنند و مسئوليت پيامدها را بر عهده بگيرند. بيهوده مسئوليتهاي خود را در رابطه با ديگران زياد نكنيد. به خود توجه داشته باشيد زيرا باعث ميشود بيشتر به زندگي خود برسيد و اين موهبتي ارزشمند است. وقتي تنها شاهد باشيد و قضاوت يا كنترل نكنيد ديدگاه عميقتري يافته و راضي تر خواهيد بود. همين كه مسئوليت اعمال خود را بر عهده بگيريد و بدانيد به كجا ميرويد كاري بسيار ارزشمند و بزرگ است. اينگونه ديگران نيز بيشتر به شما اعتماد خواهند كرد. امتحان كنيد. بطرزي عجيب، ديگران جذب رها بودن شما ميشوند.

گاهي اوقات ديگران به توصيه ما جهت كنترل گوش ميدهند و طبق ميل ما تغيير ميكنند و بعد احساس اعتماد به نفس كاذبي به ما دست ميدهد كه ميتوانيم ديگران را كنترل كنيم و اين عمل ما را تشويق ميكند بيشتر اين كنترل را پيش ببريم! با اين حس غيرواقعي مبارزه كنيد زيرا تغيير ديگران چيزي است كه خودشان خواسته اند نه اينكه لزوماً چون ما خواسته ايم آنها تغيير كنند! ما از نظر مخالف ديگران ترس و اضطراب داريم و همين باعث ميشود هميشه در حال كنترل اوضاع و افكار و عقايد ديگران باشيم. يك موضوع جالب: مگر نه اينكه كنترل ديگران كاري جذاب براي شماست!؟ من راه بهتري براي شما سراغ دارم. همين كه تلاش كنيد رها زندگي كنيد و ديگران را بگذاريد آزادنه با شما باشند و تصميم بگيرند آنها از اعتماد بنفس و حس استقلال شما لذت برده و بيشتر شما را الگوي خود قرار داده و در كنترل غيرمستقيم شما در مي آيند! اينگونه هم شما و هم ديگران خوشحالتر و كاري شرافتمندانه هم خواهد بود. بپذيريد كه شما مركز جهان نيستيد و مركز زندگي هيچكسي هم نميتوانيد باشيد. تلاش براي كنترل ديگران هميشه و در نهايت با شكست مواجه ميشود و نميتواند پوششي بر نقصهاي ما باشد. ادامه دارد...

در روزهاي آينده اين بحث جالب و عمومي را ادامه خواهم داد. اگر چه رفتارهايي مانند قضاوت يا كنترل ديگران مباحثي هست كه نمود بيروني داشته و بر روابط ما تأثيرات منفي دارد اما منشأ اصلي آن ناشي از درون ماست. دروني كه چون مخفي و نا شناخته مانده و ميخواهد بر روي خود پوشش بگذارد كه كسي او را نبيند در واقع خودش نبيند! دست به اين كارهاي تلافي جويانه ميزند. ما در اينجا كمك ميكنيم شما خود را بيشتر بشناسيد و به خود نزديكتر شويد. خود را باور كنيد و قبول نماييد كه هستيد و به كجا ميرويد. اين باعث تغييرات شگفت انگيز در شما ميشود. اميدوار باشيد و اين مباحث را با ما ادامه دهيد و با ما از نظرات و تجربه هاي خود حرف بزنيد.