خودانگاری (2)
فكر ميكنم حالا همه ي شما ميدانيد كه تفكرات و تصوراتي كه در ذهن داريم چه در مورد خودمان و چه ديگران و دنياي اطرافمان، سبب فعل و انفعالات شيميايي در بدن ميشود. در اين مطلب ميخواهم در مورد خودانگاري و سلامتي حرف بزنم. خشم، افسردگي، نگراني و عصبانيت ميتواند كنترل ما را بر بدن از بين ببرد. خودانگاريهاي منفي نيز ما را ناتوان و از جهت جسمي خسته ميكند. آدمي كه احساس خوبي در مورد خود ندارد با پاي لرزان كارها را شروع و با اولين مانع، ظرفيت روحي و جسمي اش تحليل ميرود. چون از خودش انتظار مثبتي ندارد با پيش داوريهاي غلط و منفي، راه پيشرفت را به روي خود مي بندد و او تنها كسي است كه براي هميشه خودش را متوقف ميكند!
فكرغلط، به سرعت مانند سمي مهلك، تمام رگهاي بدن را پر ميكند و جلوي تصميمهاي درست شما را ميگيرد. من به شما حق ميدهم كه در مواقع پريشاني، اضطراب، و ترس نتوانيد تندرست باشيد و درست تصميم بگيريد.واقعاً سخت است در هنگام اين مواقع بتوانيد سالم بوده و در آرامش باشيد؛ اما حق نميدهم كه براي حل اين مسائل كاري نكنيد! اكثر بيماريهاي شما، نشانه اي بيروني هستند از ناسازگاريها و تعارضات دروني شما كه وقتي نتوانسته ايد آنها را در خود حل كنيد، بيرون زده و درواقع انقلاب ميكنند؛ شما رامنقلب ميكنند! ذهنيات شما اثر مستقيم بر كيفيت بدن شما دارند. شايد ديده باشيد زماني كه بسياراسترس موقعيتي داريد مثلا ميخواهيد در صبح كنفرانس بدهيد يا سخنراني كنيد ناگهان شبش مريض ميشويد. باورهاي شما ميتواند براي هميشه شما را بيمار نگه بدارد.گاهي كه از يك آدم سرماخورده، ميترسيد، به شما هم سرايت ميكند. ويروس ها تله پاتي ندارند اما امواج راديواكتيو افكار شما بيماري را جذب كرده است. در واقع شما در ناخودآگاه خود و ذهن ناهشيار، انتظارش را داشته ايد! براساس برخي شواهد، علت برخي بيماريهاي ما آن است كه والدين ما به آنها مبتلا بوده اند و ما فكر كرده ايم كه ابتلإ به آنها براي ما هم اجتناب ناپذيراست!
اگر يادتان باشد از كودكي بسياري از ما وقتي ميخواستيم توجه والدين را به خود جلب نماييم خود را به بيماري ميزديم. بنظر ميرسد اين الگوها از دوران كودكي تا امروز هنوز در برخي از ما و حداقل در ناخودآگاه ذهني ما حضور دارد! و وقتي مورد بي توجهي قرار ميگيريم از آن استفاده ميكنيم. از اين رو برخي از ما هميشه از نردبان مي افتيم يا با ماشين تصادف ميكنيم! احساسات سركوب شده بر سلامت ما اثر ميگذارد. حتماً شنيده ايد كه اين آدمها ميگويند: "نگران من نباشيد، من اهميتي ندارم "من به نااميدي و بي توجهي عادت دارم "ظاهراً خندان و خوشحالم، اما عميقاً پريشان و ناراحتم" اگر ما احساسات ناهشياري مانند اينكه "من آدم خوبي نيستم" را در ذهن ناهشيار داشته باشيم، آنگاه روش رايج رنج كشيدن، همان بيماري جسماني خواهد بود كه گاهي تا آخر عمر باقي مي ماند. وقتي ما شغل و زندگي مورد علاقه خود را نداريم، همواره اين تفكر در ذهن ماست كه"اي كاش زنده نبودم" و چون جسم برده ي ذهن است، پس براي جدايي ما از اين دنيا تلاش ميكند. اولين گام، بيماري و راه حل ابدي تر، مرگ است! انتخاب كنيد:ميخواهيد تن شريف شما خانه ي گرمي براي ميكروبها شود و يا معبدي براي سلامتي باشد.
اگرميخواهيد تغيير كنيد و به اهدافتان برسيد بايد اول از حالتان شروع كنيد و از اين رو من هميشه به دوستان توصيه ميكنم اول حالتان را خوب كنيد بعد به سفر تغيير برويد. مطلبي با همين عنوان هم در آرشيو دارم كه ميتوانيد مطالعه نماييد. پس ياد گرفتيم كه سلامتي فقط بيمار نبودن نيست، بلكه داشتن افكار و روحيات مثبت است. زيرا جسم شما مدام تغييرات ذهني و روحي شما را رصد مي نمايد و منتظر كنش و واكنش است. ذهن انسان معمار بدن و بدن، بازتاب افكار اوست. ذهني سالم داشته باشيد تا بدني سالم تر نصيب شما شود. خود را فردي شاد و خوشبخت بدانيد و با خود با مهرباني و دوستي رفتار نماييد. خود را مقدس انگاري نكنيد كه ديگر نتوانيد اشتباه كنيد. شما حق خطا كردن و تصحيح آن را داريد. خودتان را با تمام نقصها قبول كنيد و ببخشيد. شما تا به اكنون به بهترين وجه ممكن زندگي كرده ايد.اين را باور كنيد.
پی نوشت: به علت اهمیت، این مطالب در روزهای آینده نیز ادامه دارد و در ستون سمت راست نیز در بخش موضوعات طبقه بندی شده میتوانید سریعتر به این سری مطالب "خودانگاری" دسترسی داشته باشید.