اين روزها كه ميگذرد بيشتر حواسم به خودم هست.نه اينكه دربايد و نبايدهاي دست و پاگيرخودم راكنترل ميكنم زيرااين لذتبخش نيست و تنها خودم را اذيت ميكنم بلكه يعني اينكه تنها با تمركز وحواس جمعي، كارهايم راانجام ميدهم و حواسم به كيفيت زندگي ام است.اين لذت بخش است زيراعميق و با تمام حس و تمركز بيشتري هستم وميفهمم درحال انجام چه كاري هستم.

وقتي غذاميخورم، وقتي غم ميخورم! وقتي سرخوش و يا خسته ام... در تمام اين حالات، حواسم حضور دارد. در اين حالات، متوجه كيفيت نفس كشيدن و احساساتم هستم. شايد شما بگوييد قبول ندارم و اين نوعي وسواس فكري است! اما اينطور نيست! وسواس اين است كه يك كار را چند بار تكرار كنيد و در هر بار حواستان نباشد، چه انجام شده است. اما در حضور حواس، همه چيز تنها يك بار با كيفيتي فراموش ناشدني، انجام ميشود. آگاهانه زيستن با احساس، قشنگ ترين رسالت شما در اين دنياست. در اين حال، درصد خطا و فراموشي شما كمتر ميشود و روابطتان نيز عميق تر و مستحكم تر ميشود؛ زيرا با طمأنينه و تمركز،سخن ميگوييد و باعث سوءتفاهم با ديگران نميشود. سوءتفاهم مبناي بسياري از اختلافات به شمار ميرود. حتماً بسيار شنيده ايد كه ميگويند وقتي عصباني ميشوم ديگر هيچي نميفهمم! بنظر شما اگر قبل از آن مي فهميدند، عصباني ميشدند!؟ منظورم از اين فهم، حضور حواس است.

وقتي تمركز نداريد زود خسته ميشويد؛دراين حالت باهر كنشي، آزرده و عصباني ميشويد؛در اين حالت درصد خطايتان در كاري كه در حال انجام دادن هستيد بالا ميرود؛ ممكن است به ديگران هم پرخاش كنيد؛ حال اگر مشغول غذا خوردن باشيد بسيار تند تند و زيادتر از حد ميخوريد؛ ناراحتي معده و چاقي رخ ميدهد، ديگران شايد شما را تنها بگذارند و افسردگي و مسائل رواني و احساس شكست، بدنبالش ممكن است در برخي موارد رخ بدهد.ببينيد يك عدم تمركز به كجا انجاميد!حال با پرسشهايي روشنگرانه ميتوانيد به حل مسئله چاقي، افسردگي و تنهايي خود بپردازيد.سئوالهاي درست اين است كه از خود بپرسيدچرااينطور شد!؟ چه كنم تا به وزن ايده آل قبلي برگردم!؟ چراازحال طبيعي خارج شدم!؟ چه كنم تا ديگران رابيشتركنارخود حفظ كنم!؟ حالا من در چه وضعيتي هستم!؟ وچگونه كيفيت زندگي خود را بهتر كنم!؟ وسؤالهاي غلط اين است كه چرالاغر نشدم!؟چراهيچكس مرا دوست ندارد!؟ چراآدم تنهايي هستم!؟ چرا همه چيز نااميد كننده است!؟ چراهيچكس را نمي توانم تحمل كنم!؟ چرا اينقدرخرابكاري ميكنم!؟و...اين سئوالات نه تنها تمركز را به شما باز نمي گرداند بلكه شما را دروضعيتي كه هستيد نگه ميدارد واين با ديسيپلين تغيير مغايرت دارد. پس درهنگام وقوع احساسات،از خود سؤالهاي مثبت بپرسيد تا به پاسخهاي سازنده برسيد وحالتان دگرگون شود.

امروز صبح از راديو ماشين گوش ميدادم كه شنونده اي در تماسي تلفني با برنامه ي صبحگاهي ميگفت كه خدايا قبل از دادن هر مقام و موقعيتي به من جنبه اش را بده. حتماً شما هم اين جمله را فراوان از اين و آن شنيده ايد بخصوص از برخي كساني كه خود را ناموفق و صاحب آن موقعيت موردنظرشان نمي دانند و بگونه اي خود را با اين جمله راضي نگه مي دارند! البته این دعایی مثبت است اما حال به برخي همين افراد اگر موقعيتي داده شود اين دعا و اين سخن خود را از ياد ميبرند زيرا در آن حالت تمركز خود را از دست داده اند! حواسشان نيست و فقط در گذشته، پيش بيني وضعيتي را در آينده داشته اند كه در آن لحظه صاحب آن موقعيت نبوده اند. در هر لحظه كه بسر ميبريد صاحب آن لحظه باشيد. نياز نيست خيلي فراتر برويد و خود را در جايي ديگر و جاي كسي ديگر ببينيد. فقط در اكنون تمركز داشته باشيد. قضاوت نكنيد. اين نيز بگذرد... حواست به خودت باشد.