مشاوره-خیال پنداری(1)
هر آدمي ميتواند چند شکل داشته شده باشد: 1) آنچه هست 2) آنچه ميخواهد باشد 3) آنچه به ديگران نشان ميدهد 4) آنچه ديگران در مورد او قضاوت ميكنند. هر يك از ما در برخي اوقات داراي چهار نقاب بالا هستيم. اختلاف اين شخصيتها با هم موجب تعارضاتي ميشود كه در شما اين تعارضات زيادتر شده است. بخاطر همين ميشود كه روياهاي شما با استعدادهاي واقعي شما همخواني ندارد و نيز آنچه به ديگران نمايش ميدهيد با استنباطي كه ديگران از شما گاهي دارند متفاوت است.خودتان به قضاوت خانواده در مورد خودتان اشاره نموديد و نيز اختلاف زياد آنچه ميخواهيد با آنچه واقعاً هستيد و در توان شماست.
دوست گرامی اگر هزار و يك هدف بزرگ داشته باشيد و در توان شما نباشد و نرسيد چه ارزش دارد!؟ تنها كلكسيوني از اهداف دور خود جمع ميكنيد اما اگر فقط يك هدف كوچك داشته باشيد و به آن برسيد ارزشي كه به شما ميبخشد و اعتماد بنفسي كه پيدا ميكنيد خيلي بزرگتر از آن چيزي است كه در تصور شماست. شما بيشتر اهدافتان را بر اساس هيجانات و القائات رواني از بيرون انتخاب ميكنيد كه معمولاً با استعدادهاي شما مطابقت ندارند. پس از تلاش اوليه و فروكش نمودن احساسات به اين نتيجه ميرسيد كه اين كار به درد شما نمیخورد پس از ادامه دادن آن متوقف ميشويد و سرخورده و ناكام خواهيد شد. چند بار و در چند هدف كه اينگونه براي شما رخ دهد اعتماد بنفس شما ضعيف شده و هراستان از انتخابها بيشتر ميشود. زيرا يا ميترسيد كه باز به هدفتان نرسيد يا اينكه اشتباه انتخاب كرده باشيد و يا اينكه از صحنه رقابت با ديگران جا بمانيد.
بنظر من انتخابهاي شما بر اساس واقعيتها نيست و معمولاً تحت تأثير جو جامعه و محيط اطرافتان قرار ميگيريد. اين عاملش ميتواند عدم شناخت واقعي از استعدادها و توانايي هاي خودتان باشد. شما اول بايد آرزوهاي خود را از خواسته هاي خانواده و محيط جدا كنيد. در اينجا ميتوانم دو مورد ديگر به چهار موارد بالا كه برشمردم اضافه كنم: 5) آنچه بايد باشيد 6) آنچه ميخواهند باشيد. وقتي خواسته هايتان را بر اساس واقعيتهاي خودتان قرار دهيد ديگر اسير خواسته هاي ديگران نميشويد. اين شما هستيد كه بايد بر خود و تواناييهاي خود اشراف كامل داشته باشيد. زيرا اگر خودتان با واقعيت خودتان كنار نيامده و انتخاب واقعي نكنيد ديگران وارد ميدان شده و شما را به اين طرف و آن طرف ميكشانند.
عامل ديگر كه فكر ميكنم باعث شده شما در پيگيري كارهايتان سريع، زده و سرخورده شويد رقابتي وجود دارد كه شما هميشه دوست داريد با ديگران داشته باشيد؛ ديگراني كه ايده آلهاي ذهن شما هستند.اين رقابت هميشگي، كه باز از عدم شناخت واقعي تواناييها و ظرفيتها سرچشمه ميگيرد شما را در مسابقه اي قرار ميدهد كه هيچ خط آخري نداشته و سبب خستگي، اضطراب و ترسهاي شما ميشود. بخاطر همين است كه ميترسيد كارتان را از دست بدهيد زيرا ممكن است كسي وارد كار شما شود كه از شما واردتر باشد. پس با سرعت مي آييد حرفه اي را شروع ميكنيد و اين سرعت، بي صبري، و خيال پنداري شما را به سرخوردگي و واماندگي ميكشاند و این در زمانی است که با كوچكترين مانعي برخورد ميكنيد.... ادامه در پست بعدی